تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))
05:14 ب.ظ
446
در سوگ ماه غریبستان ....

شهادت امیرالمؤمنین امام علی (علیه السلام)

دلی ای تیغ بس خونخوار داری

كه بویی از در ودیوار داری

نه تنها سر كه سوزاندی دلم را

گمانم ارث از مسمار داری

بسوزان گرچه جانم سوخت آن روز

نبودی خانه مانم سوخت آن روز

میان شعله تا افتاد یارم

تمام دودمانم سوخت آن روز




تا وصل روی زهرا ، جز یك نفس ندارم
شكر خدا كه امشب ، وا شد گره ز كارم
گویا اجل به درد ، من آشنا تو بودی
مشكل گشای كار ، مشكل گشا تو بودی
در موج خون بخندم ، تا لحظه های آخر
پر شد مشام جانم ، از بوی یاس پرپر
شكر خدا رسیدم، آخر به آرزویم
هنگام جان سپردن ، یا فاطمه بگویم
أمن یجیبِ زینب ، آتش زده به جانم
خواهم كه خیزم از جا ، اما نمیتوانم
زینب كنار بستر ، دست دعا بگیرد
ترسم كه دخترم در ، حال دعا بمیرد
ای كوفه طعنه های پیر و جوان مرا كشت
از زخم سر چه گویم ؟ زخم زبان مرا كشت
ای دیده های گریان ، رفتم خدا نگه دار
ای سفره های بی نان ، رفتم خدا نگه دار
ای كوفه میروم من ، با اشك و آه و ناله
جان شما و جان ، آن دختر سه ساله
بر اشك دیدگانش ، ای كوفیان نخندید
آن دست كوچكش را ، با ریسمان نبندید
بیمارم و طبیبم ، باشد نگاه زهرا
چشمان نیمه بازم باشد به راه زهرا
تنها و بی نشانم ، بر لب رسیده جانم
كو لاله ی خزانم ، كو سرو قد كمانم



ای تیغ نجات بخش حیدر بودی
از تیغ زبان خلق بهتر بودی
هر چند شكافتی سرم را ، الحق
صد مرتبه مهربان تر از در بودی



نشان آمدنت، روی کعبه حک شده بود

و صبر کعبه که لبریز از ترک شده بود

دوباره کعبه ترک خورد؟! یا سر تو شکافت؟!

از این پدیده ، زمان هم دچار شک شده بود

شکاف کعبه ، فدای سرت ، چه سرّی داشت؟!

نشان مرگ و تولد، که مشترک شده بود !

در شکسته، لـگـد، گـریـه های در کـوچـه،

غمی بــــــزرگ،به اندازه ی فـــــدک شده بود !



کوچه های ساکت کوفه به نام نخل هاست
ابن ملجم در کمین پشت تمام نخل هاست!
ماه تنها ماه باقی مانده از شب های قدر
همچنان تنها چراغ پشت بام نخل هاست
یک نفر در چشم هایش آسمان در جزر و مد
می رسد پژواک هر گامش سلام نخل هاست
*******
می رسد در چشم هایش آسمان در جزر و مد
در صدایش لحن زیبای اذان در جزر و مد
موج در موج نگاهش عارفان و عاشقان
بی زمان و بی مکان و بی نشان در جزر و مد
ناگهان شمشیر بالا رفت و پیغامی رسید
سجده کن فزت و رب... قرآن بخوان در جزر و مد
*******
ناگهان شمشیر بر فرق زمین آمد فرود
ماه در محراب کوفه غرق خون محو سجود
لحظه دیدار نزدیک است یا بنت نبی
لحظه دیدار نزدیک است ای یاس کبود
می رود آهسته آهسته یه سوی نخل ها
آن که مانندش نخواهد آمد و هرگز نبود
ماه زخمی چلچراغ پشت بام نخل هاست
  شهر خرما می دهد سوگ امام نخل هاست



درد ها حبس شده در چشمت

نفس سوخته ات پر آه است

این همه مرد كنارت اما

همنشین تو فقط یك چاه است 

دست تو سایه یك شهر ولی

سفره ات نانِ جو و گندم بود

وسعت دست كریمت تا عرش

جیب تو جیب همه مردم بود 

یكی یك دانه حق بودی و

آسمان غیر تو دلدار نداشت

در زمین حیف ولی انگاری

حرف های تو خریدار نداشت 

بعد سی سال از آن روز تلخ

به در و كوچه هنوز حسّاسی

روضه ات فرق سر منشق نیست

كشتهٔ صورت سرخ یاسی 

ناگهان فزت و رب الكعبه

بر لب سجدهٔ سرخت گل كرد

بعد طوفان شد و محراب افتاد

خون پیشانیتان غل غل كرد



خاك محراب شده سرخ ز خون سر تو

لاله گون گشت به محراب دعا بستر تو

مصحف غربت تو باز شد از زخم سرت

كه فرود آمده شمشیر به  زخم سر تو

تا كه فریاد زدی فزت و رب الكعبه

مژده ارجعی آمد به تو از داور تو

لرزه افتاد به اركان هدایت ز غمت

سوخت جان همه از غربت غم پرور تو

مسجد و منبر و محراب عزادار شدند

تا كه دیدند به خون شسته شده پیكر تو

كه به فریاد دل زینب كبری برسد

گر كه بر زخم تو افتد نگه دختر تو

ای شهید شرف و عدل، خدا می داند

كه پُر از ناله و افغان شده دور و برتو

عطر توحید پراكند به گلزار جهان

نفس اول تو تا نفس آخر تو

باز در خانه بی فاطمه غوغا بشود

گر كه بسته بشود دیده روشنگر تو

سر سجاده اشك است «وفائی» و سرود

كاش می شد كه شوم خاك ره قنبر تو



دلی كه خانه مولا شود حرم گردد

كز احترام علی كعبه محترم گردد

من از شكستن دیوار كعبه دانستم

كه هر كجا كه علی پا نهد حرم گردد

هنوز روز خوش دشمن است تا آن روز

كه ذوالفقار زبان علی دو دم گردد

دلی كه جام بلا را كشیده تا خط جور

چه احتیاج كه دنبال جام جم گردد

قبول خاطر خون خدا شدن شرط است

نه هر كه مرثیه‌ای ساخت محتشم گردد

عزای ماست كه هر سال می‌شود تكرار

و گر نه حیف محرم كه خرج غم گردد

نه هر كه كشته شود می‌توان شهیدش گفت

نه هر سری كه به نی می‌رود علم گردد

حدیث عشق و وفا ناسروده می‌ماند

مگر كه دست علمدار ما قلم گردد

هنوز شعله‌ور از خیمه‌های عاشوراست

ز شور شیونی دل مباد كم گردد



 
آنان که شیعه را ازلی آفریده اند
نور مرا ز نور علی آفریده اند

آب و گل مرا ابدی آزموده اند
سرمایه ی مرا ازلی آفریده اند

دل را برای سرّ خفی خلق کرده اند
لب را برای ذکر جلی آفریده اند

ذکر علی حلاوت افطار عاشق است
لب های شیعه را عسلی آفریده اند

ما تشنگان جام شب بدر حیدریم
کان را شراب بی مثلی آفریده اند

وقتی خود خدا به علی ذکر می گرفت
ما را به ذکر لم یزلی آفریده اند

تا حال شعر غیر علی را نخوانده ام
از ابتدا مرا غزلی آفریده اند

تا فاطمه به سینه ی ما یا علی نوشت
دل را بری ز هر خللی آفریده اند

زهرا اگر نبود علی نانوشته بود
ما را به اعتبار ولی آفریده اند

کی امتحان نداده قبول ولا شدیم
ما را ازل به قول بلی آفریده اند

در روز امتحان ولایت خدا گواه
ما را فدائیان ولی آفریده اند

محمود ژولیده




طبقه بندی: اشعار مذهبی،
برچسب ها: شب19رمضان، اشعار ضربت خوردن حضرت علی (ع)، شب قدر،