تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))
01:30 ق.ظ
2970
به خاك ‏سپردن ‏یاس پیغمبر

«الذین اذا اصابتهم مصیبة قالوا انالله و اناالیه راجعون »؛ آنان كه چون مصیبتى بدیشان رسد گویند: همانا ما از آن خدا و به سوى او باز گردانده ایم. (البقره/ 56)

دانشمندان و تذكره نویسان شیعه متفقند كه پیکر دختر پیغمبر را شبانه به خاك سپردند.

ابن سعد نیز در روایت هاى خود كه از طریق ابن شهاب، عروه، عایشه، زهرى و دیگران است گوید فاطمه (علیهاالسلام) را شبانه دفن كردند و حضرت على علیه السلام او را به خاك سپرد. (2)

بلاذرى نیز در دو روایت خود همین را نوشته است (3) بخارى نیز چنین نویسد:

«شوى او شبانه او را به خاك سپرد و رخصت نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود.» (4)

كلینى كه از بزرگان علما و محدثان شیعى است و در آغاز قرن چهارم هجرى در گذشته و كتاب خود را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و نوشته او از دیرینه ترین سندهاى شیعه بشمار مى رود، چنین نوشته است:

چون حضرت فاطمه سلام الله علیها درگذشت. امیرالمؤمنین او را پنهان به خاك سپرد و آثار قبر او را از میان برد. سپس رو به مزار پیغمبر كرد و گفت:

- اى پیغمبر خدا از من و از دخترت كه به دیدار تو آمده و در كنار تو زیر خاك خفته است، بر تو درود باد!

مرگ زهرا ضربه‌ای بود كه دل را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید. و چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید. شكایت خود را به خدا مى برم و دخترت را به تو مى سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستم‌ها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشاید، و خونى كه خورده است بیرون آید و خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید.
خدا چنین خواست كه او زودتر از دیگران به تو به پیوندد. پس از او شكیبائى من به پایان رسیده و خویشتن‎دارى من از دست رفته. اما آنچنان كه در جدائى تو صبر را پیشه كردم، در مرگ دخترت نیز جز صبر چاره ندارم كه شكیبائى بر مصیبت سنت است. اى پیغمبر خدا! تو بر روى سینه من جان دادى! تو را به دست خود در دل خاك سپردم!
قرآن خبر داده است كه پایان زندگى همه بازگشت به سوى خداست.

اكنون امانت به صاحبش رسید، زهرا از دست من رفت و نزد تو آرمید.

اى پیغمبر خدا پس از او آسمان و زمین زشت مى نماید، و هیچگاه اندوه دلم نمى گشاید. (5) چشمانم بى خواب، و دل از سوز غم كباب است، تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.

مرگ زهرا ضربه‌ای بود كه دل را خسته و غصه ام را پیوسته گردانید. و چه زود جمع ما را به پریشانى كشانید. شكایت خود را به خدا مى برم و دخترت را به تو مى سپارم! خواهد گفت كه امتت پس از تو با وى چه ستم‌ها كردند. آنچه خواهى از او بجو و هر چه خواهى به او بگو! تا سّر دل بر تو گشاید، و خونى كه خورده است بیرون آید و خدا كه بهترین داور است میان او و ستمكاران داورى نماید. (6)

سلامى كه به تو مى دهم به درود است نه از ملالت، و از روى شوق است، نه كسالت. اگر مى روم نه ملول و خسته جانم و اگر مى مانم نه به وعده خدا بدگمانم. و چون شكیبایان را وعده داده است در انتظار پاداش او مى مانم كه هر چه هست از اوست و شكیبائى نیكوست.

خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مى رود. هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان‌ها نرفته، حق او را بردند و میراث او را خوردند. درد دل را با تو در میان مى گذارم و دل را به یاد تو خوش مى دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه.
اگر بیم چیرگى ستمكاران نبود براى همیشه در كنار قبرت مى ماندم و در این مصیبت بزرگ، چون فرزند مرده جوى اشك از دیدگانم مى راندم.

خدا گواه است كه دخترت پنهانى به خاك مى رود. هنوز روزى چند از مرگ تو نگذشته، و نام تو از زبان‌ها نرفته، حق او را بردند و میراث او را خوردند. درد دل را با تو در میان مى گذارم و دل را به یاد تو خوش مى دارم كه درود خدا بر تو باد و سلام و رضوان خدا بر فاطمه. (7)

در مقابل این شهرت، ابن سعد روایت دیگرى دارد كه ابوبكر بر دختر پیغمبر نماز خواند و بر او چهار تكبیر گفت.(8) پیداست كه این روایت و یك دو حدیث دیگر، در مقابل آن شهرت، ارزشى ندارد، و دور نیست كه آن را براى مصلحت وقت ساخته باشند.

فقدان دختر پیغمبر، على علیه السلام را سخت آزرده ساخت. نمونه این آزردگى را از سخنانى كه بر كنار قبر او خطاب به پیغمبر گفت دیدیم. در سندهاى دیرین، دو بیت زیر را نیز به او نسبت داده اند كه نشان‎دهنده سوز درونى اوست. اما شمار این بیت ها در ماخذهاى دیگر بیشتر است چنانكه در دیوان منسوب به آن حضرت نوزده بیت است. (9)

زبیر بن بكار در كتاب خود الاخبار الموفقیات كه آن را در نیمه دوم قرن سوم نوشته و از مصادر قدیمى بشمار مى رود چنین نویسد:

مداینى گوید چون امیرالمؤمنین على بن ابى طالب رضى الله عنه از دفن فاطمه فراغت یافت بر سر قبر او ایستاد و این دو بیت را انشاء كرد:

لكل اجتماع من خلیلین فرقة و كل الذى دون الممات قلیل (10)

و ان افتقادى واحدا بعد واحد دلیل على ان لا یدوم خلیل. (11)