05:52 ب.ظ
2826
عنایت حضرت حجت علیه السلام به چند جوان اهل شوشتر


حدود صد سال پیش هفت، هشت نفر جوان اهل شوشتر با هم رفیق می شوند، مسیر توسل به حضرت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را با هم طی می کنند و به قصد توجه به حضرت هر هفته یک جلسه در خارج از شهر روی یک تپه برگزار می کرده اند و دعائی می خواندند.

هر هفته یکی از آنها موظف به پذیرایی از جمع بوده است و غذای مختصری مثل نان و پنیر تهیه می کردند که هم هزینه ای نداشته و هم قصد و هدفشان خالصانه برای توسل به حضرت باشد.
.
به تعداد نفرات هفته ها می گذرد و حال و هوایی عجیب و امام زمانی بر جلساتشان حکم فرما بوده است. 
هفته بعد در حال برگزاری جلسه و توسل و راز و نیاز به مولایشان هستند که می بینند یک آقا سیدی در جمعشان حضور پیدا کرد و خیلی با عظمت و دوست داشتنی است. زیبایی صورت و سیرت از آن بزرگ مرد پیداست.

خلاصه جلسه مثل هر هفته البته با حالی بهتر و شور و شعفی وصف ناپذیر برگزار می شود حتی قسمتی از دعا را هم به ایشان می دهند و آقا هم قرائت می کنند تا اینکه دعا تمام می شود و قصد صرف نهار را دارند که آقا می فرماید:
.
این هفته را اجازه دهید من پذیرایی کنم، آنها هم قبول می کنند و آقا از زیر عبایشان وسائل پذیرائی را بیرون می آورند و از جمع پذیرائی می کند.
.
در آخر که می خواهند از هم جدا شوند، از او می پرسند، خیلی از شما استفاده کردیم و بهره مند شدیم، فقط نفرمودید اسم شما کیست؟ و کجا می توانیم خدمت شما برسیم.
.
جواب می دهد: من همان کسی هستم که هر هفته شما به عشق او دور هم جمع می شوید. تازه همگی متوجه حضور حضرت می شوند در حالی که آقا از نظرها پنهان شده است