09:52 ق.ظ
2061
فرخنده میلاد باسعادت امیرالمؤمنین امام علی علیه السّلام و روز پدر برتمام شیعیان جهان مبارک باد.

می نویسم که مرا غیر علی یاری نیست

در دو عالم به جز او سید و سالاری نیست

در دلم غیر تولّای علی کاری نیست

دو جهان غیر علی امر دگر جاری نیست

می نویسم که پناهندۀ حیدر هستم

اوست سلطانم و من بندۀ حیدر هستم

پدر و مادر من خوب امانت دارند

از ازل تا که مرا حبّ علی بسپارند

عهد کردند که دست از همه کس بردارند

بخدا غیر علی از همه کس بی زارند

یاد دادند به من هر نَفَس آن پاک دلان

لعنت آل پیمبر به فلان بن فلان

هرکه با آل علی نیست یقین با ما نیست

اوست یکتا و بجز فاطمه اش همتا نیست

حائلی بِین خدا و علی و زهرا نیست

جر عبودیّتِ حق فرقِ دگر اینجا نیست

علی آن آب حیاتی است که دل خانۀ اوست

دل توحیدیِ ما واله و مستانۀ اوست

اینک ای اهل تولّا شب یلدای شماست

شب میلاد علی سرور و مولای شماست

شب شب مستی و مجنونی و احیای شماست

وسط کعبه قدمگاه مسیحای شماست

ذات معبود علی ، ساجد و مسجود علی است

در دل کعبه همان کعبۀ مقصود علی است

همه آنان که دلی مست و پریشان دارند

سَر و سِرّ و سحری با شَه خوبان دارند

بادۀ نادِ علی بر لب عطشان دارند

لبِ خندان دلِ شادان رخِ گریان دارند

کیست تا هم نفسِ سُبحه و سجاده شود

همّ و غم ، وا نَهَد و مست ، از این باده شود

انبیایند همه عمر ، گرفتار علی

اولیایند همه مَحرم اسرار علی

حَسنینند همان حیدر کرّار علی

همۀ خلق سرِ سفرۀ افطار علی

کیست این فوقِ بشر ، ناطق قرآن خدا

نه خدا هست و نه از حضرت معبود جدا

هرکسی دینِ علی دارد و دنیای ثواب

روز را در صف حرب است و سحر در محراب

با یتیمان و اسیران و غریبان بیتاب

پیشِ طاغوت چنان موج خروشان در آب

پیش مظلوم ، علی خاضع و خوشرفتار است

در برِ ظلم ، اَشِدّاءُ علی الکفار است

در شبستانِ علی بال و پری باید ریخت

در پی هر قدمش جان و سری باید ریخت

وسط معرکه هایش سپری باید ریخت

در حمایت ز ولایت هنری باید ریخت

کربلای همۀ اهل هنر در راه است

هر کسی کرب و بلایی نشود گمراه است

□□□

گفت راوی: که پس از هلهله و حملۀ چند

ناگهان شد سرِ شاهی به سر نیزه بلند

قاری فاطمه بر نیزه به گیسوی کمند

دید اهل حرمش خسته و در اوج غمند

نظری کرد سوی قلب صبور زینب

شد سوی مقتل خون وقت عبور زینب

دید از دور که هفتاد و دو تن افتاده

هر طرف پیکر یک پاره بدن افتاده

صاحب قافله بی غسل و کفن افتاده

راهِ یک نیزه شکسته به دهن افتاده

یا رب این هدیۀ ناقابل و این قربانی

می شوم همسفرِ کعب نی از مهمانی