06:01 ب.ظ
2055
اسوه کامل جود و سخا ...حضرت جواد الائمه (علیه السّلام)

یک جرعه آفتاب

1. مؤمن به سه ویژگی نیازمند است: توفیق از جانب خدا، واعظی از درون و پذیرش نصحیت از هر کس که او را نصحیت نماید.[79]

2. تأخیر در توبه خود را فریب دادن، و امروز وفردا کردن زیاد، سبب سرگردانی است.[80]

3. کسی که خدا را رها کند و به سراغ غیر او برود، خداوند آن کس را به غیر خدا می سپارد.[81]

4. عزتمندی مؤمن در بی نیازی او از مردم است.[82]

5. اگر آدم نادان سکوت اختیار کند، هیچ اختلافی بین مردم پدید نمی آید.[83]

6. امر به معروف و نهی از منکر دو آفریده خداوند هستند، پس هر که آن دو را یاری کند، عزیز می شود، و هر که آن دو را وانهد خار می شود.[84]

7. اخلاق آدمی به واسطه هم نشینی با کم خردان و نادانان، تباه می شود.[85]

8. سه چیز است که در اثر آن، بنده به مقام رضوان الهی می رسد: استغفار فراوان، فروتنی و زیاد صدقه دادن.[86]

در سایه سخنان حضرت جوادالائمه(ع)

1. اظهار چیزی قبل از آنکه محکم و قطعی گردد باعث تباهی آن است.[87]

2. هر کس در کاری حضور داشته باشد ولی آن را ناپسند دارد مانند کسی است که در آن کار حضور نداشته است و هر کس در کاری حضور نداشته باشد ولی به آن کار رضایت دهد مانند کسی است که خود در آن کار حضور ]و شرکت[ نموده است.[88]

3. هر کس به گوینده ای گوش سپارد در حقیقت او را پرستیده، اگر آن گوینده از خدا گوید پس خدا را پرستیده و اگر از زبان شیطان سخن گوید، پس شیطان را پرستیده است.[89]

امام نهم که نامش «محمد» و کنیه اش «ابوجعفر» و لقب او «تقی» و «جواد» است در ماه رجب سال 195 هـ . ق در شهر «مدینه» دیده به جهان گشود.[90] مادر او «سبیکه» ـ که از خاندان «ماریه قبطیه» همسر پیامبر اسلام به شمار می رفت ـ از نظر اخلاقی در درجه والایی قرار داشت و برترین زنان زمان خود بود؛ به گونه ای که امام رضا(ع) از او به عنوان بانویی منزه و پاکدامن و بافضیلت یاد می کرد.[91]

ز القاب دیگر امام جواد(ع)، «زکی»، «مرتضی»، «قانع»، «رضی»، «مختار»، «متوکل» و «منتخب» می باشد.

پیشوای نهم، در همه دوران امامت خویش با دو خلیفه عباسی یعنی «مأمون» و «معتصم» هم عصر بوده است، که هر دو نفر آن حضرت را به اجبار از مدینه به بغداد آوردند، تا آن حضرت را کاملاً زیر نظر داشته باشند.

امام تقی جواد(ع) در سن بیست و پنج سالگی به شهادت رسید و در کنار قبر جدشریفش موسی بن جعفر(ع)، به خاک سپرده شد.[92]

امام خردسال

برای خداوندی که از قدرت و حکمت بی پایان برخوردار است، ساده و آسان است که به یک کودک، «نبوت» و یا «امامت» عطا فرماید. در سرگذشت حضرت عیسی مسیح(ع) که در قرآن کریم آمده است، می خوانیم که حضرت عیسی(ع) در گهواره به پیامبری رسیدو دارای کتاب آسمانی شد. قرآن مجید در این باره از زبان عیسی مسیح(ع) می فرماید:

«انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً؛ من بنده خدا هستم که به من کتاب داده و مرا پیامبر خدا داده است. (مریم: 30) به تعبیر زیبای عطار نیشابوری:

«طفل را در مهد پیغامبر کند

وز همه پیرانش بالغ تر کند»

همچنین درباره حضرت یحیی(ع) در قرآن کریم آمده است: «وَ آتیناهُ الحُکمَ صَبیاً؛ و از کودکی به او نبوت دادیم». (مریم: 12)

ی

از این رهگذر، جای شگفتنی نیست که امام جواد(ع) در سن خردسالی به امامت رسیده باشد. «صفوان یحیی» می گوید: در زمانی که امام محمدتقی جواد، سه ساله بود، خدمت امام رضا(ع) رسیدم، و عرض کردم: اگر حادثه ای برای شما رخ دهد، امام بعد از شما که خواهد بود؟ فرمود: همین پسر من (امام جواد) گفتم: امام جواد با این سن کم؟! فرمود: چه مانعی دارد؟ مگر عیسی بن مریم(ع) در خردسالی به پیامبری نرسید؟ مقام امامت هم مانند مقام پیامبری است.[93]

همچنین «محمد بن حسن بن عمار» گوید: من دو سال نزد علی بن جعفر بن محمد (عموی امام رضا(ع)) بودم. روزی در مدینه خدمتش نشسته بودم که امام جواد(ع) بر او وارد شد. دراین هنگام علی بن جعفر برجست و بدون کفش و عبا نزد او رفت و دستش را بوسید و احترامش کرد. چون علی بن جعفر به جای خود برگشت، دوستانش او را سرزنش کرده و گفتند: شما عموی پدر او هستید، و با این همه سن و سال، چا این گونه رفتار کردید؟!

او گفت: پناه بر خدا از سخن شما، چگونه من ضیلت او را انکار کنم، در حالی که این خداوند بودکه مرا سزاوار امامت ندانست، اما این کودک را سزاوار امامت دانست.[94]

حیات معنوی امام جواد(ع)

«مأمون» در ستایشی درست ازامام جواد(ع)، می گوید: «او فقیه ترین شما و داناترین شما و داناترین شما به خداوند و رسول او و سنت و احکام اوست؛ و از همه شما بیشتر کتاب خدا را تلاوت می کند و بیش از شما به «محکم» و «متشابه» و «ناسخ» و «منسوخ» و «ظاهر» و «باطن» و «عام» و «خاص» و «تنزیل» و «تأویل» قرآن آگاه است».[95]

«یکی از اصحاب امام جواد(ع) حضرت عبدالعظیم حسنی استکه مقدار قابل توجهی حدیث از آن حضرت نقل کرده است؛ و در اثر فعالیت های او بود که شیعیان ری رو به افزایش گذاشتند.

همچنین علی بن مهزیار، دیگر صحابه امام جواد(ع) و شخصیتی پر ارج و شناخته شده در مین شیعیان است. که از آن حضرت روایاتی نیز نقل کرده است و آن حضرت در بزرگداشت وی عنایت ویژه ای داشته اند.

به نوشته نجاشی، علی بن مهزیار، با علی بن اسباط که فطحی مذهب بود، مناظراتی داشت، که در پی این مناظرات، کار بدانجا کشید که سرانجام، بحث خود را پیش امام جواد(ع) بکشانند، تا آنکه همین امر موجب شد که علی بن اسباط، از عقیده باطل خود دست بردارد و در پرتو امامت امام جواد(ع) راه درست را پیدا نماید».[96]

جود امام جواد(ع)

والاترین استعداد معنوی انسان، خدایی شدن اوست. اگر آدمی نفس خویش را از آلودگی ها پیراسته کند، پا از مقام فرشتگان، فراتر می نهد و آینه دار خداوند می شود و به رنگ و بوی پروردگار درمی آید. از آن جمله، چون خداوند، اهل جود و سخاوت می شود. امام جواد(ع)، این گونه بود؛ همانند پروردگارش جواد و سخی.

شخصی به نام ابن حدید می گوید: ما به همراه گروهی از دوستان در سفر حج بودیم که گرفتار دزدان شدیم و همه دارایی ما به سرقت رفت. چون به مدینه وارد شدیم، خدمت امام جواد(ع) رسیدیم و او را از گرفتاری و تهی دستی خود با خبر کردیم و پیش او ابرازنگرانی کردیم.

آن حضرت چون حال ما را دید، دستور داد که لباس و مقدار قابل توجهی دینار به ما بدهند؛ آنگاه فرمود: این پول ها را بین دوستانت به اندازه آ«چه از آنها به سرقت رفت تقسیم کن! من پول ها را بین آنان قسمت کردیم و دیدم به همان اندازه ای است که از من و دیگر دوستانم به سرقت رفته بود.[97]

«نجم صنعانی» می گوید: من در حضور امام رضا(ع) بودم که امام جواد(ع) را آوردند؛ به امام رضا(ع) گفتم: فدایم شوم، این همان مولود مبارک است؟ فرمود: آری، این همان کسی است که در خیر و برکت، همانند او برای شیعیان ما متولد نشده است.[98]

امام جواد(ع) و دانشی ژرف و گسترده

یکی از ویژگی های درخشان امام جواد0ع)، برخورداری ایشان از دانش فراوان، حتی در سن خردسالی بوده است «طبری» در این باره می نویسد: «زمانی که سن امام جواد به شش سال و چند ماه رسیدف پدرش به شهادت رسید و شیعیان در حیرت و سرگردانی فرو رفتند و در میان مردم اختلافنظر پدید آمدغ زیرا سن مام جواد را کم می شمردند، و نسبت به مقام علمی ایشان ناآگاه بودند».[99]

«به همین جهت، شیعیان، اجتماعاتی تشکیل ددند و دیدارهایی با امام جواد(ع) به عمل آوردند و به منظور آزمایش و حصول اطمینان از اینکه او دارای علم امامت است، پرسش هایی را طرح کردند و هنگامی که پاسخ های عالمانه و روشن کننده دریافت کردند، آرامش و اطمینان یافتند».[100]

نقل شده است که: «هشتاد نفر از فقها و علمای بغداد و شهرهای دیگر، رهسپار حج شدند و به انگیزه دیدار با امام جواد(ع) وارد مدینه شدند و به خانه امام صادق(ع) که خالی بود رفتند. در این هنگام عبدالله بن موسی، عموی حضرت جواد0ع) وارد شد و در بالای مجلس نشست. شخصی بپاخاست و گفت: این پسر رسول خداست، هر کس سؤالی دارد از وی بکند. چند نفر از حاضران سؤوال هایی مطرح کردند که عبدالله بن موسی، پاسخ های نادرستی دارد.

شیعیان سرگردان و غمگین شدند، و فقها نیز ناراحت شده، برخاسته و قصد رفتن کردند و گفتند:

اگر ابوجعفر (امام جواد(ع)) می توانست پاسخ سؤال ها را بدهأ، عبدالله بن موسی نزد ما نمی آمد و جواب های نادرست نمی داد. دراین هنگام در اطاق باز شد و شخصی وارد مجلس شدو گفت: این ابوجعفر (امام جواد(ع)) است که می آید. همه بپاخاستندو از وی استقبال کردند. امام وارد شد و نشست و همه ساکت شدند. آن گاه سؤال های خود را با امام(ع) در میان گذاشتند و وقتی که پاسخ های قانع کنند وکاملی شنیدند، شاد شدند و او را دعا کردند و ستودند و عرض کردند: «عموی شما، عبدالله بن موسی، چنین و چنان فتوی داد» حضرت فرمود: «عمو! نزد خدا بزرگ استکه در روز قیامت در پیشگاه او بایستی و به تو بگوید: با آنکه در میان امت، داناتر از تو وجود داشت، چرا ندانسته و به بندگان من، فتوا دادی؟!».[101]

ارتباط شیعیان ایران با امام جواد(ع)

ایرانیان به دوستی با اهل بیت0ع) مشهورند، و همواره با آنان در ارتباط بوده و می باشند. از جمله این امامان، حضرت جواد(ع) می باشد. «شیعیان ایران، افزون بر ارتباط با وکلای آن حضرتف در ایام حج نیز در مدینه با امام(ع) دیدار می کوند. بنابر روایتی، گروهی از شیعیان ری به دیدار آن حضرت شرفیاب شدند. قم نیز یکی از مراکز مهم شیعه بوده که در دوران امام جواد(ع) با آن حضرت در ارتباط بودند و ازوجود آن حضرت استفاده می کردند».[102]

آن حضرت امام جواد از کار فروبسته ایرانیانی که به او پناه می آوردند، گره می گشود. «شخصی از ایران در ایام حج به حضور آن حضرت رسید و گفت: حاکم ما از دوستداران اهل بیت و علاقه مند به شماست؛ من مالیات بدهکارم، اما از عهده پرداخت آن برنمی آیم. نماه ای برای او بنویسدید. تا در این باره با من سخت گیری نکند. حضرت کاغذی گرفت و بر آن چنین نوشت: «آورنده این نامه، عقیده مبارکی را از تو نقل کرد. هر عمل نیکویی که انجام دهی از آن تو خواهد بود. پس بر برادرانت نیکی کن، و بدان که خدا از تک تک اعمال تو خواهد پرسید».

آن شخص می گوید: «من نامه را از آن حضرت گرفتم و پیش از آنکه به وظن خویش برسم، خبر آن به گوش حاکم یعنی «حسین بن عبدالله نیشابوری» رسید، و او در دو فرسخی شهر به استقبالم شتافت. نوشته حضرت را به او دادم؛ آن را بوسیدو بر دیده نهاد و گفت: حاجتت چیست؟ گفتم: مالیات به حکومت بدهکارم، در حالی که توان پرداخت آن را ندارم. آن گها دستور داد که مالیت را بر من بخشودند. سپس ز زندگی ام پرسید، و من تهی دستی و بی چیزی خود را به او گفتم: و او به کارگزارانش دستور داد، تا حقوقی ماهیانه به من پرداخت گردد».[103]

زلال قلم

... قدمش مبارک بود و وجودش پرخیر و رحمت. آینه دار خدایش بود و چون پروردگارش، اهل جود و سخاوت؛ از این روی، «جوادش» لقب دادند.

با حضورش بر روی کره خاکی، نهمین فروغ امامت را به ظهور رسانید و بدین گونه پلی زد بین آسمان و زمین، تا آنان که آسمانی اند، به دامانش درآویزند و به سرچشمه نور راه یابند. و او تنها بیست و پنج سال، در میان خاکیان زیست، و هنوز جوان بود که به سوی معبودش پر کید و در جوارش آرمید.

شعر

ای باد صبا بگشا آن طره پر خم را

آور خبر از زلفش کز دل ببرد غم را

دل های پریشان را در حلقه گیسویش

جمع آر و پریشان ساز آن طره پر خم را

ای مطرب جان! رازی زان ماه حجازی گو

تا شاهد کنعانی بندد ز نوا دم را

زان طلعت سبحانی در عالم روحانی

بر عالم و آدم ریز الطاف دمادم را

وصفیش «جواد» آمد وصیفش «تقی» کان شه

شد مظهر لطف و قهر سلطان دو عالم را

چون زد قلم قدرت نقش رخ زیبایش

مشتاق جمالش کرد عشق، آدم و حاتم را

زود از چمن علام آن مرغ خوش الحان رفت

تنگ این قفس تن بود آن روح مکرم را

شد باغ جهان صد حیف زان نوگل جان محروم

بشکست رقیب از کین سروی خوش و خرم را

صیاد جفا بشکست پر بلبل عرشی را

بر روی خلایق بست باب الله اعظم را[104]

پیشوای اهل ایمان مرکز تقوا تقی

مقتدای اهل ایقان کعبه دل هاستی

حاکم حکم قضا از راه تسلیم و رضا

آمر امر قدر از همت والاستی

با شکوه مرتضی فرزند دلبند رضا

قرة العین نبی نور دل زهراستی[105]

]شکیب اصفهانی[

قاف سیمرغ حقیقت، هستی و بود تقی است

قاف تا قاف جهان در سایه جود تقی است

نیست مقصود تقی جز آنکه مقصود حق است

لاجرم حق می کند آن را که مقصود تقی است

بحر گردون گرچه غرق گوهر آمد سر به سر

قطره ای از آب تیغ گوهر اندود تقی است

گشت طالع آفتاب دولت از دامان او

دولت جاوید گو با بخت مسعود تقی است[106]

امام جواد آن شه ملک بود

که بد عالم علم غیب و شهود

دلش منبع فیض پروردگار

جلال و کمال از رخش آشکار

ز تقوی «تقی» بود آن نور پاک

ز بخشش «جواد» آن مه تابنکا

ابوجعفر آن رهبر انس و جان

فروغ خدا از جمالش عیان[107]

«آن گاه که مأمون، به امام جواد(ع): پیشنهاد ازدواج با دخترش «ام الفضل» را داد، بنی عباس پیرامون مأمون، گرد آمدند و به شدت به آن حضرت اعتراض کردند و او را از این کار بازداشتند؛ چرا که این عمل، به منزله خطری برای بنی عباس به شمار می آمد، افزون بر آن، گفتند: این جوان، کم سن و سال است و از دانش، بهره ای ندارد. مأمون گفت: شما این خاندان رانمی شناسید، کوچک و بزرگ آنها بهره بزرگی از علم و دانش دارند، می توانید او را امتحان کنید.

عباسیان از میان دانشمندان، «یحیی بن اکثم» را برگزیدند؛ و یحیی بن اکثم کسی بود کهشهرت علمی او در رشته های گوناگون علوم آن زمان، زبانزد خاص وعام بود. وی در علم فقه چیرگی فوق العاده ای داشت و با آنکه مأمون خود از نظر علمی وزنه بزرگی بود، چنان شیفته مقام علمی یحیی بود که اداره امور مملکت را به عهده ا گذاشت. و بدین گونه مجلسی تشکیل شد، و یحیی بن اکثم از امام جواد(ع) اجازه گرفتو آن گاه پرسید:

«چه می گویید درباره شخصی که محرم بوده ودر آن حال، حیوانی را شکار کرده است؟» امام جواد(ع) فرمود: «آیا این شخص، در حرم شکار کرده است یا خارج از حرم؟ آیا می دانشت که شکار در چنین جایی و چنین حالی حرام است یا نمی دانست؟ یا عمداً شکار کرده است یا سهواً؟ آیا برای اولین بار چنین کاری کرده است یا برای چندمینبار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟»

یحیی بن اکثم که از این همه فروع که امام(ع) برای این مسئله مطرح نمود، متحیر و سرگردان شد، آثار ناتوانی و زبوبی در چهره اش آشکار شد و زبانش به لکنت افتاد؛ به گونه ای که حاضران در مجلس، به طور کامل، ناتوانی و درماندگی او را در برابر امام جواد(ع) دریافتند.»[108] و بدین گونه برگی دیگر از صحیفه دانش فراوان امام جواد(ع) ورق خورد.

«چون یحیی اکثم خواست کان بحر به طرف آرد

موجی زد و سر بکشست آن کتی محکم را

با کاخ فلک کم زن از لانه مرغان دم

ای بی خبر از اسرار در ظرف مکن یم را

گر دم زند از حکمت آن ناطقه رحمت

بر خاک فرود آرد نه چرخ معظم را[109]

]دیوان حکیم الهی قمشه ای، ص 371[

پی نوشت:

[71]. کلمات قصار، امام خمینی(ره)، ص 180.

[79]. حسن بن شعبه حرانی، تحف العقول، ترجمه و تحقیق: صادق حسن زاده، قم، آل علی، 1383، چاپ سوم، ص 827.

[80]. همان.

[81]. بحارالانوار، ج 68، ص 155.

[82]. همان، ج 72، ص 109.

[83]. همان، ج 75، ص 81.

[84]. شیخ صدوق، خصال، قم، هادی، 1385، چاپ دوم، ج 1، ص 50.

[85]. بحارالانوار، ج 75، ص 82.

[86]. علی بن عیسی اربلی، کشف الغمه، تبریز، مکتبة بنی هاشمی، 1381 هـ.ق، ج 2، ص 349.

[87]. تحف العقول، ترجمه صادق حسن زاده، ص 827.

[88]. همان، ص 825.

[89]. همان، ص 824.

[90]. ثقة الاسلام کلینی، اصول کافی، تهران، دفتر نشر فرهنگ اهل بیت(ع)، با ترجمه و شرح: حاج سیدجواد مصطفوی، ج 2، ص 412.

[91]. مهدی پیشوایی، سیره پیشوایان، قم، مؤسسه تحقیقاتی و تعلیماتی امام صادق(ع)، 1378، چاپ هشتم، ص 529.

[92]. همان، صص 529 و 530.

[93]. مسعودی، اثبات الوصیه، تهران، اسلامیه، 1362، صص 411 و 412.

[94]. اصول کافی، ج 1، صص 109 و 110.

[95]. رسول جعفریان، حیات فکری و سیاسی امامان شیعه، قم، انصاریان، 1384، چاپ هشتم، ص 471.

[96]. همان، صص 491 ـ 492.

[97]. عباس حسن الموسوی، فی سیرة و آله الاطهار، قم، انصاریان، 1384، چاپ اول، ص 462.

[98]. اثبات الوصیله، ص 410.

[99]. محمد بن جریر بن رستم طبری، دلائل الامامه، نجف، منشورات المطبعة الحیدریه، 1363 هـ. ش، ص204.

[100]. سیره پیشوایان، ص 539.

[101]. اثبات الوصیه، صص 413 و 414؛ محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، تهران، مکتبة الاسلامیه، چاپ دوم، 1395 هـ. ق، ج 50، ص 98.

[102]. همان، ص 493.

[103]. کلینی، کافی، تحقیق: علی اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، 1388 هـ. ق، ج 5، ص 111.

[104]. دیوان حکیم آیة الله الهی قمشه ای، صص 370 ـ 372.

[105]. حسین حماصیان، زندگانی چهارده معصوم(ع)، تهران، اقبال، 1376، چاپ پنجم، ص 368.

[106]. همان، ص 372.

[107]. همان، ص 377.

[108]. سیره پیشوایان، صص 544 ـ 546.

[109]. دیوان حکیم آیت الله الهی قمشه ای، ص 371.

تهیه: سیدمحمود طاهری




طبقه بندی: معجزات و کرامات اهل بیت (ع)،