10:45 ق.ظ
1016
اشعار ویژه عید سعید مبعث خاتم الانبیاء ، حضرت محمّد مصطفی (صلّی الله علیه و آله و سلّم)

 

امشب قلم زدند پریشانی مرا با تو رقم زدند مسلمانی مرا

قرآن بخوان و راه خدا را نشان بده توحید را نشان زمین و زمان بده

قرآن بخوان و با نفس آسمانی ات این مرده های روی زمین را تکان بده

قرآن بخوان و بال مرا از قفس بگیر اندازه ی شعور پرم آسمان بده

جز با صدای عشق مسلمان نمیشوم پس لطف کن خودت درِ گوشم اذان بده

قرآن بخوان و بگو که خدا واحد است و بس هرکه ادلّه خواست، علی را نشان بده

تو آسمان مکه ای و ماه تو علی ست

تنها دلیل روشنی راه تو علی ست

ای همسر خدیجه، خدیجه فدای تو قربان مهربانی لحن صدای تو

پایین بیا ز کوه، دخیلی بیاورند دست توسل همگان بر عبای تو

امشب فرشته ها همه پرواز می کنند اطراف آستانه ی غار حرای تو

از این به بعد چشم تمام قنوت ها ایمان می آورند به یا ربّنای تو

از این به بعد شمس و قمر روی دست تو از این به بعد ملک و مکان زیر پای تو

یک بال هیچ وقت به جایی نمیرسد قران برای توست علی هم برای تو

احمد شدی ،کتاب شدی ،مصطفی شدی

حالا تمام دار و ندار خدا شدی

امشب که تاج نور نشاندند بر سرت خالیست ای نبی خدا جای مادرت

آن بانویی که زحمت بسیار میکشید تا این که این زمانه ببیند پیمبرت

این افتخار بس که خدیجه است خانمت این اعتبار بس که بتول است دخترت

ای زیر سقف فاطمه ات عرش دومّت دیدار روی فاطمه معراج دیگرت

غیر از کلام حق سخنی بر لبت نبود هر ظهر جمعه وقف علی بود منبرت

هرجا که پا نهادی و هر جا که سر زدی دیدی علی امیر نجف را برابرت

فکر برادری؟ چه کسی بهتر از علی از این به بعد شاه ولایت برادرت

از این بعد شیر خدا آفتاب توست

مهر علی تمامی دین کتاب توست

شصت و سه سال زندگیت مهربان گذشت با کیسه های وصله ایِ آب و نان گذشت

شصت و سه سال زندگیت بین کوچه ها در بنده ی خدا شدنِ این و آن گذشت

گاهی میان دورترین خانه ی زمین گاهی میان دورترین آسمان گذشت

گاهی کنار سفره ی بیوه زنان شهر گاهی کنار خاطره ی کودکان گذشت

وقت نزول ، حضرت خاکی نشین شدی وقت صعود، ردّ تو از بیکران گذشت

آن روزها که شعب ابیطالبی شدی ایام درد بود ولی همچنان گذشت

ای آنکه زندگی تو خرج نجات شد ای آنکه زندگی تو با مردمان گذشت

برگرد رنج و درد بشر را نگاه کن

این زندگی سرد بشر را نگاه کن

 

زمین محله اصحاب آسمان شده بود

زمان مبشّر جشن فرشتگان شده بود

در آن دمی كه تمام فضای غار حرا

پر از طنین صدای بخوان بخوان شده بود

مكان ز نقطه پایان راه غار حرا

مسیر سبز رسیدن به لامكان شده بود

دلش ز نعمت خواندن دلی وسیع و بزرگ

به طول عرش و به پهنای كهكشان شده بود

نزول آیه اقرأ باسم ربّك نیز

به سوی دشت وسیع دلش روان شده بود

به آدم و به خلیل و حكیم حق و مسیح

هر آنچه را كه خدا گفته بود، آن شده بود

برای دختركی بی‌گناه و زنده به گور

مجیب و منجی و محبوب و مهربان شده بود

چهل بهار پیاپی برای او گل سرخ

عروس حجله مرغ ترانه ‌خوان شده بود

بلال بود و صدا بود و دشت مأذنه‌ ها

محل رویش صدها گل اذان شده بود

 


 

همای نور شده راه مكه را پویید به آب چشمه زمزم، زبان و دل شویید

سپس به زمزمه لا اله الا الله دهید دست به هم لا شریك له گویید

ز خلق بانگ هوالهو جدا جدا شنوید درون كعبه ز بت‌ها خدا خدا شنوید

به چشم دل همه جا نقش جای پای خداس به نی نوای وجودم چو نی، نوای خداست

الا تمام جهان گوش، گوش تا شنوید زبان، زبان محمد، صدا صدای خداست

ز كوه و سنگ و ز هامون دعای دل شنوید ندای ختم رسل از حرای دل شنوید

فرشتگان همه در دستشان صحیفة نور جهانیان شده غرق نشاط و مست و سرور

ز قبضه قبضه خاك حجاز می‌شنوم كه ای تمام پری چهره گان زنده به گور

طلوع صبح سفید شما مبارك باد محمد آمده عید شما مبارك باد

به جسم مرده هستی دمیده جان امروز مكان شده یم انوار لامكان امروز

طلوع كرده ز غار حرا مگر خورشید و یا زمین شده مسجود آسمان امروز

رسد ز كوه و در و دشت و بام و نخل و گیاه صدای اشهد ان لا اله الا الله

جهان بهشت وصال محمد است امشب چراغ ماه، بلال محمد است امشب

زمین مكه گل انداخته ز بوسه نور خدیجه محو جمال محمد است امشب

در آسمان و زمین این ترانه گشته علم بخوان به نام خدایت كه آفرید قلم

الا تمامی خلق خدا به هوش، به هوش محمد است كه گوید سخن، سرا پا گوش

كه فرد فرد شما را بود دو رشته به دست و یا دو كوه بلند امانت است به دوش

محمدی كه دو عالم گواه عصمت اوست همه سفارش او در كتاب و عترت اوست


آیه آیه همه جا عطر جنان می آید وقتی از حُسن تو صحبت به میان می آید

جبرئیلی که به آیات خدا مأنوس است بشنود مدح تو را با هیجان می آید

می رسی مثل مسیحا و به جسم کعبه با نفس های الهی تو جان می آید

بسکه در هر نفست جاذبه‌ی توحیدی است ریگ هم در کف دستت به زبان می آید

هر چه بت بود به صورت روی خاک افتاده‌ ست قبله‌ی عزت و ایمان به جهان می آید

با قدوم تو برای همه‌ی اهل زمین از سماوات خدا برگ امان می آید

نور توحیدی تو در همه جا پیچیده ست از فراسوی جهان عطر اذان می آید

عرش معراج سماوات شده محرابت

ملکوتی ست در این جلوه‌ی عالمتابت

خاک از برکت تو مسجد رحمانی شد نور توحید به قلب بشر ارزانی شد

خواست حق، جلوه کند روشنی توحیدش قلب پر مهر تو از روز ازل بانی شد

ذکر لب های تو سرلوحه‌ی تسبیحات است عرش با نور نگاه تو چراغانی شد

قول و افعال و صفاتت همه نور محض اند نورت آئینه‌ی آئین مسلمانی شد

به سراپرده‌ی اعجاز و بقا ره یابد هر که در مذهب دلدادگی ات فانی شد

خواستم در خور حُسن تو کلامی گویم شعر من عاقبتش حسرت و حیرانی شد

ای که مبهوت تو و وصف خطی از حسنت عقل صد مولوی و حافظ و خاقانی شد

«از ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد»

جنتی از همه‌ی عرش فراتر داری تو که در دامن خود سوره‌ی کوثر داری

دیدن فاطمه ات دیدن وجه الله است چه نیازی است که تا عرش قدم بر داری

جذبه‌ی چشم تو تسخیر کند عالم را در قد و قامت خود جلوه‌ی محشر داری

عالم از هیبت تو، شوکت تو سرشار است اسداللهی چون حضرت حیدر داری

حسنین اند روی دوش تو همچون خورشید جلوه‌ی نورٌ علی نور ، مکرر داری

اهل بیت تو همه فاتح دل ها هستند

روشنی بخش جهان، قبله‌ی دنیا هستند

ای که در هر دو سرا صبح سعادت با توست رحمت عالمی و نور هدایت با توست

چشم امید همه خلق و شکوه کرمت پدر امتی و اذن شفاعت با توست

با تو بودن که فقط صرف مسلمانی نیست آنکه دارد به دلش نور ولایت، با توست

بی ولای علی این طایفه سرگردانند دشمنی با وصی ات، عین عداوت با توست

باید از باب ولای علی آید هر کس در هوای تو و در حسرت جنت با توست

سالیانی ست دلم شوق زیارت دارد یک نگاه تو مرا بس، که اجابت با توست

کاش می شد سحری طوف مدینه آنگاه

نجف و کرب و بلا و حرم ثارالله


 

 

 

 

 




طبقه بندی: اشعار مذهبی،
برچسب ها: مبعث، اشعار، عید مبعث، مبعث حضرت محمد، بعثت،