تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))
04:46 ب.ظ
1004
راهبی که بدنبال اسم اعظم بود و سرانجام به محضر حضرت موسی بن جعفر (ع) مشرف شد...

 

داستان از اینجا شروع می شود که روزی نزد حضرت موسى بن جعفر علیه السلام بودم كه مردى از راهبان مسیحى نجران به همراه زنى راهبه نزد ایشان آمدند. زن راهبه شروع به پرسش كرد و مسایل بسیارى پرسید و حضرت تمامى آنها را پاسخ فرمود. آنگاه حضرت چیزهایى پرسید كه آن زن پاسخ آنها را نمى دانست، پس اسلام آورد. بعد از آن ، مرد راهب شروع به پرسش كرد و هر چه مى پرسید، حضرت پاسخ مى فرمود.

راهب گفت : من در دین خود محكم بودم و در روى زمین علم هیچ یك از مسیحیان به علم من نمى رسد. شنیده بودم مردى در هند است كه هر وقت بخواهد، در یك شبانه روز به بیت المقدس مى رود و به منزل خود در هند برمى گردد. سؤال كردم كه این مرد در كدام قسمت هند است ؟ گفتند: در سندان. پرسیدم: آن مرد چگونه این قدرت را به دست آورده است؟ گفتند: او اسمى را آموخته است كه آصف وزیر سلیمان داشت و به وسیله آن تختى را كه در شهر سبا بود براى سلیمان آورد. و خداوند آن را در كتاب شما و كتابهاى ما ذكر فرموده است.

در اینجا حضرت امام موسى كاظم علیه السلام از او پرسید:

خداوند چند نام دارد كه اگر او را به آن نامها بخوانند دعا رد نمى شود؟

راهب گفت: نامهاى خدا بسیار است اما نامهاى محتوم كه سائلش رد نمى شود و نومید نمى گردد، هفت نام است .

حضرت فرمود: آنچه از آن نامها را در خاطر دارى بیان كن.

راهب گفت: آن هفت نام را نمى دانم و اگر مى دانستم در طلب آن به كلام شما محتاج نمى شدم و پیش شما نمى آمدم و از شما سؤال نمى كردم.

حضرت به او فرمود: پس بقیه داستان مرد هندى را نقل كن.

راهب گفت: این اسمها را شنیده‌ام اما ظاهر و باطن آنها را نمى دانم و نمى دانم كه اینها چیست و چگونه است و علمى به خواندن آنها ندارم ، از این رو در پى كشف آن به طرف سندان هند روانه شدم تا به آنجا رسیدم و از آن مرد جویا شدم ، گفتند: در كنار كوهى دیرى بنا كرده و بیرون نمى آید و در هر سال دو مرتبه دیده مى شود، هندى‌ها مى پندارند كه خداوند در دیر او چشمه‌اى جارى ساخته است و بدون زحمت تخم پاشیدن ، محصول مى روید و بدون هیچ كارى برداشت مى‌كند.

پس حركت كردم تا به در منزل او رسیدم ، سه روز آنجا ماندم اما نه در را كوبیدم و نه كارى براى باز كردن آن كردم . روز چهارم خداوند در را گشود، چون ماده گاوى آمد كه بر پشت خود هیزم داشت و پستان بزرگش را مى كشید و بزرگى پستان به حدى بود كه نزدیك بود شیرش بیرون بزند، گاو به در فشار آورد در گشوده شد من از پى آن رفتم و داخل شدم . آن مرد را ایستاده یافتم ، كه به آسمان مى نگریست و مى گریست و به زمین نظر مى افكند و گریه مى كرد و به كوه ها نظر مى انداخت و مى گریست . پس من از روى تعجب گفتم : سبحان الله ! در این زمانه همانند تو چه قدر كم است .

او گفت : به خدا قسم كه من نیستم جز حسنه‌اى از حسنات مردى كه هنگام آمدن به اینجا او را در پشت سر خود واگذاشتى.

گفتم: به من خبر داده‌اند كه اسمى از اسماء خداى تعالى نزد توست كه به كمك آن در یك شبانه روز به بیت المقدس مى‌روى و به خانه خود برمى گردى؟

گفت: آیا بیت المقدس را مى شناسى؟

گفتم: بیت المقدس در شام است.

گفت: آن بیت المقدس نیست ، بیت المقدس بیتى است كه مقدس و پاكیزه شده است ، و آن بیت آل محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم است .

به او گفتم : تا امروز آنچه شنیده‌ام بیت المقدس همان است كه در شام قرار دارد.

گفت : آن محراب‌هاى پیغمبران است و آنجا را «حظیرة المحاریب» مى گفتند، یعنى محوطه‌اى كه محرابهاى پیغمبران در آنجاست. تا آنكه زمان فترة (فاصله زمانى بین حضرت عیسى علیه السلام و حضرت رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم ) آمد و بلا به مشركان نزدیك شد و عذابها در خانه‌هاى شیاطین فرود آمد، آنگاه نامها را به جاهاى دیگر بردند و این نامها را با نامهاى دیگر عوض كردند و این است مراد از قول خداى متعال كه مى فرماید: إِنْ هِیَ إِلَّا أَسْمَاء سَمَّیْتُمُوهَا أَنتُمْ وَآبَاؤُكُم مَّا أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍان 2

بطن آیه مربوط به آل محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم است و ظاهرش مثال است.
به آن مرد هندى گفتم: از شهرى دور نزد تو آمده‌ام و در این راه ، دریاها و غمها و اندوه ها و ترسها دیده‌ام . روز و شب سپرى مى شد و من از ظفر یافتن به مراد خود ناامید بودم.

گفت: مادرت در حالى به تو باردار شد كه در پیش او فرشته‌اى كریم حاضر بود و پدرت هنگام مباشرت با مادرت غسل كرده بود و پدرت در آن شب سفر چهارم انجیل یا تورات را خوانده بود كه عاقبت او و تو به خیر شده است . از هر جا كه آمدى برگرد! پس حركت كن تا در مدینه محمّد صلّى الله علیه و آله و سلم ، كه آن را طیبه مى گویند، فرود آیى ، نام آن در زمان جاهلیت یثرب بود.

آنگاه به محلى كه آن را بقیع مى گویند برو و بپرس ‍ «دار مروان» كجاست. آنجا منزل كن و سه روز آنجا بمان تا از تعجیل و شتاب تو نفهمند كه براى چه كارى آمده‌اى. بر در آن خانه پیرمردى سیاه است كه حصیر مى بافد. به او مهربانى كن و بگو كه مرا همان میهمانى كه در آن گوشه خانه در اطاقى كه چهارچوب دارد و در ندارد ساكن بود فرستاده و از او احوال حضرت موسى بن جعفر علوى علیهما السلام را بپرس و از مجلس او بپرس ‍ كه كجاست. حتما آن پیرمرد آن شخص را كه گفتم به تو نشان خواهد داد یا نشانى او را به تو مى دهد. آنگاه به آن نشانى او را مى شناسى و من نیز اوصاف او را برایت بیان خواهم كرد.

گفتم : اگر او را ملاقات كردم چه كار كنم؟

 

گفت : از او آنچه را كه روى داده و روى خواهد داد و از معالم دین هر چه گذشته و هر چه باقى مانده بپرس .

چون شخص راهب به اینجا رسید حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام به او فرمود: به درستى یار تو، كه ملاقاتش نمودى تو را نصیحت كرده است.

راهب گفت : فدایت شوم نام او چیست؟

فرمود: «متمم بن فیروز»، او از عجمهاست و از كسانى است كه به خداوند یكتاى بى شریك ایمان آورده و او را به اخلاص و یقین پرستیده و از قوم خود گریخته ، چون از ایشان ترسیده كه دین او را تباه كنند. پس خداوند به او حكمت بخشید و به راه راست هدایت كرد و او را از پرهیزكاران قرار داد و میان او و میان بندگان مخلص خود آشنایى انداخت و هر سال مكه را زیارت مى كند و حج مى گزارد و در اول هر ماه یك عمره به جا مى آورد و به فضل و یارى خدا از هند به مكّه مى آید و این گونه خداوند شكرگزاران را پاداش مى دهد.

آنگاه راهب مسائل بسیارى از آن حضرت پرسید و حضرت همه را پاسخ فرمود.

حضرت نیز چیزهایى را از راهب پرسید كه پاسخش را نمى دانست بنابراین خود حضرت پاسخ آنها را نیز بیان فرمودند.

بعد از آن راهب گفت : مرا از هشت حرفى كه از آسمان نازل شده خبر ده كه چهار حرف آن در زمین ظاهر گشت و چهار حرف دیگر در هوا باقى ماند، آن چهار حرفى كه در هواست بر چه كسى نازل مى شود و چه كسى آنها را تفسیر خواهد كرد؟

فرمود: خداوند آنها را بر قائم ما علیه السلام نازل خواهد كرد و او آن را تفسیر خواهد فرمود و چیزى را كه بر صدیقان و رسولان و هدایت شوندگان نازل نفرموده است بر او نازل خواهد فرمود.

راهب گفت: دو حرف از آن چهار حرف را كه در زمین است به من بیاموز.

حضرت فرمود: تو را از همه آن چهار حرف آگاه مى گردانم: "اما اولین حرف توحید است به گونه اى كه در همه حالات باقى باشد و دوم رسالت حضرت رسول صلّى الله علیه و آله و سلم است به طورى كه از آلایش خالص شده باشد. و سوم آنكه ما اهل بیت پیغمبریم و چهارم آنكه شیعیان ما از ما مى باشند و ما از رسول خداییم و رسول خدا صلّى الله علیه و آله و سلم به واسطه سببى از خداست ، یعنى این اتصال و تعلق شیعه ما به ما و ما به پیغمبر و پیامبر به خدا به واسطه حبل و ریسمانى است كه همان دین به همراه ولایت و محبت است".

در اینجا راهب شهادتین را بر زبان جارى ساخت و حضرت نیز هدایایى به او بخشید.3

 


نكته لطیف

مرحوم شیخ عباس قمى مى فرمایند: مراد از هفت اسم تمام معصومین علیهم السلام است، زیرا نامهاى مبارك ایشان با كسر مكررات هفت است و از آن تجاوز نمى كند و نامهاى مبارك این است : محمّد، على ، فاطمه ، حسن ، حسین ، جعفر، موسى علیهم السلام و سبع المثانى در آیه و لقد آتیناك سبعا من المثانى و القرآن العظیم به همین معنا تاویل شده است. 4
 

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

برگرفته از: چهره هاى درخشان چهارده معصوم علیهم السلام؛‌ سید عبدالله حسینى دشتى

 


--------------------------------------------------------------------------------


1- این ماجرا از زبان یعقوب بن جعفر است که مرحوم کلینی آن را روایت کرده است.

2- نجم /23.

3- كافى ، ج 1، ص 481؛ بحارالانوار، ج 48، ص 92.

4- منتهى الآمال ، فصل دوم از حالات حضرت .




طبقه بندی: معجزات و کرامات اهل بیت (ع)،
برچسب ها: امام کاظم، راهبی که، موسی بن جعفر، باب الحوائج،