تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))

زندگینامه امام حسین (ع) وبعد از کربلا بخش هفتم

تیرهاى توابین

تنها شیعیان نبودند كه به انقلاب توابین پیوستند, بكله كلیهء كسانى كه خواهان تغییر اوضاع , و شكستن یوغ ظلم دستگاه حكومت اموى از طریق جنبشى خونین بودند به توابین پیوستند

البته به علت آنكه قیام توابین یك قیام انتقامجویانه و شهادت طلبانه بود, و عناصر انقلابى هیچ هدفى جز انتقام و یا مرگ در این راه نداشتند, عدهء زیادى به آنان نپیوستند. در دفتر سلیمان بن صرد شانزده هزار نفر ثبت نام كرده بودند كه از این عده جز پنج هزار نفر حاضر نشدند (54در حالى كه تعداد سپاه شام سى هزار نفر بود. البته علت این موضوع روشن است زیرا همیشه فقط افرادى كه در سطح عالى فداكارى و جانبازى در راه عقیده قرار دارند, مجذوب اقدامات شهادت طلبانه مى شوند, بدیهى است كه تعداد این قبیل افراد در هر زمانى اندك است

عملیات توابین

جنبش توابین در سال شصت و یك هجرى آغاز شد. توابین از آن تاریخ پیوسته ساز و برگ جنگى فراهم ساخته و مردم را مخفیانه به خونخواهى حسین ـ علیه السلام ـ دعوت مى كردند. مردم نیز از شیعه و غیر شیعه دسته دسته به آنها مى پیوستند. توابین سر گرم مقدمات قیام بودند كه یزید مرد. پس از مرگ یزید, توابین عده اى را به اطراف فرستادند تا مردم را دعوت به همكارى كنند. در این هنگام , احتیاط و اختفا را كنار گذاشته علناً به تهیهء اسلحه و تجهیزات جنگى پرداختند

تا آنكه شب جمعه پنجم ربیع الثانى سال 65ق نخستین شعلهء قیام زبانه زد: در آن شب , توابین با هم به سوى تربت پاك امام حسین ـ علیه السلام ـ روانه شدند و همین كه بالاى قبر آن حضرت رسیدند, فریادى از دل بر آورده عنان اختیار از كف دادند و این سخنان را با اشك دیدگان در هم آمیختند

<پروردگار! ما فرزند پیامبر را یارى نكردیم , گناهان گذشتهء ما را بیامرز و توبهء ما را بپذیر, به روح حسین و یاران راستین و شهید او رحمت فرست , ما شهادت مى دهیم كه بر همان عقیده هستیم كه حسین بر سر آن كشته شد. پروردگار! اگر گناهان ما را نیامرزى و به دیدهء رحم و عطوفت بر ما ننگرى زیانكار و بدبخت خواهیم بود...>

پس از پایان این صحنهء مهیج و شور انگیز, قبور شهدا را ترك گفته به سمت شام حركت كردند و در سرزمینى بنام <عین الورده > با سپاه شام , كه فرماندهى آنها را عبید الله بن زیاد به عهده داشت , روبرو شدند و پس از سه روز نبرد سخت , سر انجام شكست خوردند و سران انقلاب بجز<رفاعه > به شهادت رسیدند و بقیهء نیروهایشان به فرماندهى رفاعة بن شداد به كوفه باز گشتند و به هواداران مختار كه در كوفه فعالیت داشتند, پیوستند (55

قیام توابین , گر چه هدف اجتماعى روشنى نداشت , و نیز خیلى زود با شكست روبرو گردید, ولى در هر حال بر مردم كوفه تاءثیر عمیقى به جا گذاشت و افكار عمومى را براى مبازره با حكومت بنى امیه آماده ساخت

ب ـ قیام مختار

در سال شصت و شش هجرى <مختار بن ابى عبید ثقفى > در عراق قیام كرد تا انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ را از قاتلان آن حضرت بگیرد

مختار پس از ورود<مسلم بن عقیل > به كوفه , با او همكاى مى كرد, ولى همزمان با گرفتارى و شهادت مسلم , توسط عبید الله بن زیاد دستگیر و زندانى شد. او پس از حادثهء عاشورا به وساطت <عبد الله بن عمر>(شوهر خواهرش ) نزد یزید, از زندان آزاد گردید و چون در آن ایام <عبد الله بن زبیر> در مكه قیام كرده خود را خلیفهء مسلمانان معرفى مى كرد, مختار رهسپار مكه شد و به همكارى با عبدالله بن زبیر پرداخت

در سال شصت و چهار هجرى , پنج ماه پس از مرگ یزید, مختار چون آمادگى مردم عراق را جهت قیام و انقلاب بر ضد بنى امیه و بى میلى آنها را نسبت به حكومت عبدالله بن زبیر شنید, رهسپار كوفه گردید و فعالیت خود را آغاز كرد.];ّّ (56

راز ناكامى عبد الله بن زبیر در عراق

براى آنكه بدانیم چرا مردم عراق ابتداءاً به ابن زبیر پیوستند و سپس دعوت مختارا را پذیرفته و بر ضد او قیام كردند, باید توجه داشته باشیم كه جامعهء آن روز عراق خواستار دو چیز بود

1ـ اصلاحات اجتماعى و حمایت از موالى (مسلمانان غیر عرب كه در حكومت بنى امیه مورد ستم واقع شده بودند

2ـ گرفتن انتقام خون بنى هاشم از امویان

به امید تاءمین این دو خواسته بود كه جامعهء عراق با ابن زبیر بیعت كرد; زیرا وى , هم دشمن امویان بود و هم تظاهر به صلاح و زهد و بى اعتنایى به دنیا مى كرد, ولى عملاً ثابت شد كه حكومت ابن زبیر چندان تفاوتى با حكومت امویان ندارد! درست است كه ابن زبیر عراق را از زیر نفوذ و تسلط امویان نجات داد, ولى قاتلان حسین ـ علیه السلام ـ و عناصر جنایتكار و خطر ناكى همچون <شمر بن ذى ـ الجوشن >,<شبث بن ربعى > و<عمرو بن حجاج > كه در فاجعه ء عاشورا نقش مهمى داشتند, نه تنها هنوز در كوفه زنده بودند, بلكه از مقربان حكومت بودند

پسر زیاد از نظر اجراى عدالت نیز مقصود عراقیان را تاءمین نكرد, زیرا موالى هنوز هم مثل زمان بنى امیه در محرومیت به سر مى برندند و قدرت و امكانات , همه در دست شیوخ قبائل بود. عدم تاءمین خواسته هاى عراقیان باعث شد كه مردم از اطراف ابن زبیر پراكنده شده از قیام مختار پشتیبانى كنند

مختار دعوت خود را وابسته به <محمد بن حنفیه >, فزرند امیر موءمنان , معرفى كرد و همین مطلب باعث اطمینان مردم به حركت وى شد. او شعار خود را جمله ء<یالثارات الحسین >:(پیش به سوى انتقام گیرى خون حسین ) قرار داد و این موضوع , عراقیان را به تاءمین اهداف خویش امیدوار مى كرد

مختار پس از رسیدن به قدرت , از گروه <موالى > حمایت كرد و گامهایى در جهت تاءمین حقوق اجتماعى آنان برداشت . این اقدام مختار, اشراف و بزرگان قبائل عرب را بر ضد وى تحریك كرد. آنان اجتماعاتى به این منظور تشكیل داده توطئه ها كردند و با كمك نیروهاى عبد الله بن زبیر براى جنگ با مختار آماده شدند. در راءس این سران مخالف , قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ قرار داشتند, و همین موضوع كافى بود كه انقلابیون را وادار به ایستادگى نموده براى رسیدن به پیروزى مصمم سازد

مختار, قاتلان امام حسین ـ علیه السلام ـ را سخت مورد تعقیب قرار داد و به هلاكت رسانید , به طورى كه ظرف یك روز دویست و هشتاد نفر از آنان را كشت و خانه هاى چند تن از سران جنایتكاران را كه فرار كرده بودند, ویران كرد. از جمله خانه ء<محمد بن اشعث > را تخریب كرد و دستور داد با مصالح آن , خانه ء<حجر بن عدى > شهید و یار جانباز على ـ علیه السلام ـ را كه توسط زیاد بن ابیه تخریب شده بود, بسازند (57

4ـ انقراض بنى امیه

بحث اجمالى پیرامون نهضت توابین و قیام مختار, از این جهت صورت گرفت كه این دو قیام تاریخى از نظر زمانى به فاصلهء كمى پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ رخ داده اند, وگرنه مى دانیم كه قیامهاى نشاءت گرفته از نهضت امام حسین ـ علیه السلام ـ منحصر به اینها نبوده است , بكله طى سالهاى بعد چندین قیام صورت گرفت كه بزرگترین آنها انقلاب عباسیان بود كه در سال 132هجرى به پیروزى رسید و بساط حكومت بنى امیه را برچید. نیرومندترین عامل پیروزى عباسیان در این انقلاب , شرح ستمگریهاى بنى امیه نسبت به بنى هاشم و مظلومیت این خاندان بود و از نظر تحریك خشم مردم بر ضد بنى امیه , یاد آورى شهادت امام حسین ـ];ّّ علیه السلام ـ بیشترین تاءثیر را داشت

مورخان مى نویسند

هنگامى كه سر بریده ء<مروان >, آخرین خلیفه اموى , را نزد<ابو العباس >, نخستین خلیفهء عباسى , آوردند, ابوالعباس سجده اى اى طولانى كرد و پس از آنكه سراز سجده برداشت , خطاب به سر بریدهء مروان چنین گفت

<ستایش خدا را كه انتقام مرا از تو و قبیله ات گرفت , ستایش خدا را كه مرا بر تو پیروز و مظفر گردانید>. سپس افزود:<اكنون , برایم مهم نیست كه مرگم كى فرا رسد, زیرا به انتقام خون حسین ـ علیه السلام ـ دو هزار نفر از بنى امیه را كشتم ...> (58

وقتى كه جنازه هاى نیمه جان سران بنى امیه را در برابر ابوالعباس روى هم انباشتند, دستور داد بر فراز جنازه ها سفره اى گستردند و غذا آماده نمودند, آنگاه روى جنازه ها نشست و سر گرم صرف غذا شد, در حالى كه هنوم بعضى از آنها زیر پاى او تكان مى خوردند! وقتى كه از خوردن غذا فارغ شد, گفت : هرگز در عمرم غذایى به این گوارایى نخورده ام

آنگاه گفت : پاهاى اینها را گرفته بكشید و در راهها بیفكنید تا مردم اینان را پس از مرگشان نیز لعن كنند(همچون زمان حیاتشان ). طولى نكشید كه مردم دیدند سگها پاهاى جنازه هایى را گرفته و بر زمین مى كشند و مى برند كه لباسهاى ملیله دوزى شده و گرانقیمت بر تن آنها است ! (59


1/1 ابن حجر العسقلانى، الاصابه فى تمییز الصحابة، ط1، بیروت، دارحیأ التراث - العربى، 1328 ه'.ق، ج 1، ص -333 حافظ ابن عساكر، تاریخ دمشق، (جلد مربوط به شرح حال حسین بن على)، تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، ط 1، موسسة المحمودى للطباعةو النشر، 1398 ه'.ق، ص 141/
1/2-ابن حجر، همان كتاب، ص 333/
1/3-حافظ ابن عساكر، همان كتاب، ص 164/
1/4-نصر بن مزاحم، وقعه صفین، ط 2، قم، مكتبة بصیرتى، صفحات: 114 و 249 و 530/
1/5-نصر بن مزاحم، همان كتاب، ص 507/
1/6-ابن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 3، ص 405/
1/7-ابن حجر، همان كتاب، ص 333/
1/8-جهت اطلاع بیشتر در این زمینه ر.ك به: ارزیابى انقلاب حسین، تالیف محمد مهدى شمس الدین، ترجمه مهدى پیشوائى، چاپ 2، قم، انتشارات توحید/
1/9-درباره انگیزه سخنان مغیره در صفحات آینده توضیح خواهیم داد/
1/10- ابن قتیبه دینورى، الامامة السیاسة، ط 3، قاهره، مكتبه مصطفى البابى الحلبى، 1382 ه'.ق، ج 1، ص 184/
1/11- طوسى، اختیار معرفة الرجال )، تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، ص 48/
1/12-ابن قتیبه دینورى، همان كتاب، ج 1، ص .180 این نامه با اختلاف در الفاظ، در بحارالانوار (تهران، مكتبه الاسلامیه، 1393 ه'.ق) ج 44، ص 212 به بعد - احتجاج طبرسى (نجف، المطبعة المرتضویة)
ج 2، ص 161 - اختیار معرفه الرجال (تصحیح و تعلیق: حسن المصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'.ق) ص 48 آمده است، ولى ما در ترجمه، عبارت الامامة و السیاسة را در نظر گرفتیم. 
1/13-كتاب سلیم بن قیس الكوفى، قم، داراكتب الاسلامیه، ص 206 - طبرسى، احتجاج، نجف، المطبعه المرتضویه، ص 161 - علامه امینى، عبدالحسین، الغدیر، ط 4، بیروت، درالكتاب العربى، 1397 ه'.ق، ج 1، ص 198/
1/14-تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1363 ه'.ش، ص 237-239/
1/15-شریف القرشى،باقر، حیاة الامام الحسین بن على، قم، مكتبة الداورى، ج 2، ص 231 (به نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید/)
1/16-شیخ مفید، الارشاد،قم، مكتبة بصیرتى، ص 200/
1/17-شیخ مفید، همان كتاب، ص 203- ابومخنف، لوط بن یحیى بن سعید بن مخنف ازدى، مقتل الحسین، قم، ص .16 از آنجا كه مطالب نسخه موجود از مقتل معروف ابى مخنف كه از قدیمى‏ترین منابع در مورد حادثه عاشورا است، با آنچه طبرى و دیگران از او نقل كرده‏اند تطبیق نمى‏كند، و از این نظر از اعتبار لازم برخوردار نیست، حجه الاسلام والمسلمین آقاى حاج شیخ حسن غفارى روایت طبرى از ابى مخنف را در این زمینه استخراج و با مقدمه‏اى در شرح حال لوط بن یحیى همراه با پاورقیها و تعلیقات و توضیحات مفید به صورت مستقل به طبع رسانده‏اند. در این كتاب هر جا از این مقتل نام برده‏ایم، مقصود این نسخه است/
1/18-د بن طاووس، اللهوف فى قتلى الطفوف، قم، مكتبه الداورى، ص 15/
1/19-آنچه در زمینه ماهیت و عوامل قیام امام حسین (ع) در این بخش مطرح گردید، از بحثهاى استاد شهید مرتضى مطهرى در جلد دوم كتاب «حماسه حسینى» (تهران، انتشارات صدرا، 1361 ه'.ش) اقتباس و تلخیص شده است. 
120-لسى، بحارالانوار، تهران، المكتبة الاسلامیة، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 329/
1/21- مقتل الحسین، قم، ص 85 - محمدبن جریر الطبرى، تاریخ الامم و الملوك، بیروت، دارالقاموس الحدیث، ج 6، ص 229 - عز الدین بن اثیر، الكامل فى التاریخ، بیروت، دارصادر، ج 4، ص 48 - نجمى، محمد صادق، سخنان حسین بن على (ع) از میدنه تا كربلا، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، ص 148.احمد بن یحیى البلاذرى نیز بخشى از این خطبه را در «انساب الاشراف» ج 3، ص 171 نقل كرده است /
1/22-برى، همان كتاب، ص 200- ابو مخنف، همان كتاب، ص 86 - نجمى، همان كتاب، ص .54 /
23- حسن بن على بن شعبه، تحف العقول، قم، دفتر انتشارات جامعه مدرسین، 1363ه'.ش، ص 245 - ابومخنف، همان كتاب، ص 86 - طبرى، همان كتاب ص 229 - نجمى، همان كتاب، ص .180 این خطبه را ابن عساكر در تاریخ دمشق(تحقیق: شیخ محمد باقر محمودى، چاپ موسسه بیادر214) و سید بن طاووس در اللهوف (قم، مكتبه الداورى، ص 33) و مجلسى در بحارالانوار (تهران، المكتبه الاسلامیه، 1393 ه'.ق، ج 44، ص 192) با اندكى تفاوت نقل كرده‏اند و طبق نقل ابن عساكر و مجلسى، امام این خطبه را در كربلا و پس از رویارویى با سپاه عمربن سعد ایراد كرده است. آنچه ما نقل كردیم طبق روایت حسن بن على بن شعبه است/
1/24-ابن ابى الحدید، شرح نهج البلاغه، ط 1، قاهره، داراحیأ الكتب العربى، 1378 ه'.ق، ج 9،ص 53(شرح خطبه 139) سخنان ابوسفیان را «ابن عبدالبر» در كتاب «الاستیعاب فى معرفه الاصحاب»(در حاشیه الاصابه) ط 1، بیروت، دارااحیأ التراث العربى، 1328 ه'.ق، ج 4، ص 87 و تقى الدین مقریزى در كتاب «النزاع و التخاصم فیما بین بنى امیه و بنى هاشم» (قاهره، مكتبه الاهرام) با این تفاوت نقل كرده‏اند كه ابوسفیان این سخنان را خطاب به عثمان گفته است. 
1/25-ترى، شیخ محمد تقى، قاموس الرجال، تهران، مركز نشر كتاب، 1379 ه.ق، ج 10، ص 80/
1/26-عودى، على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص 454 (شرح حال مامون)/
1/27-عشر الندامان قومواواسمعوا صوت الاغانى 
واشربوا كاس مدام واتركوا ذكر المعانى 
شغلتنى نغمه العیدان عن صوت الاذان 
و تعوضت عن الحور خمورا فى الدنان 
(سبط ابن الجوزى، تذكره الخواص، نجف، منشورات المكتبه الحیدریه، 1383 ه'.ق، ص 291)/
1/28-حاج شیخ عباس قمى، تتمة المنتهى فى وقایع ایام الخلفأ، چاپ دوم، تهران، شركت سهامى طبع كتاب، 1333 ه'.ق، ص 44/
1/29-غذقذونه نام ناحیه سرحدى میان شام و روم بوده است كه طراطوس و مصیصه در آن واقع است. 
1/30-دیرمران محلى در نزدیك دمشق است. یاقوت حموى مى‏گوید: «مران به ضم حرف اول، تثنیه مر مى‏باشد»
(معجم البلدان، ماده دیر). دیرهاى مسیحى نشین در اطراف بلاد اسلام مركز بدترین و وقیحترین انواع فسق و فجور و شرابخوارى بوده است و همه هوسرانان عصر اموى و عباسى براى استفاده از وسائل لهو و لعب به این مكانها كه در اصل براى عبادت بوده است، روى مى‏آوردند. یزید نیز به همین جهت به دیر مران كه مركز سرسبز و خرم و آماده براى فسق و فجود بوده، رفته بوده است (عسكرى، سید مرتضى، نقش ائمه در احیأ دین، تهران، موسسه اهل البیت، بنیاد بعثت، 1361 ه'.ش، ج 6، ص 72 (به نقل از: معجم البلدان و الدیارات شابشتى). 
1/31-ابن واضح، تاریخ یعقوبى، ترجمه دكتر محمد ابراهیم آیتى، چاپ سوم، تهران، مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1362 ه'.ش، ج 2، ص 160 -بلاذرى، احمد بن یحیى، انساب الاشراف، بغداد، مكتبة المثنى، ج 4، ص 3، - یاقوت حموى، معجم البلدان، بیروت، دارحیأ التراث العربى، 1399 ه'.ق، ص 534(ماده دیر) بااندكى اختلاف در الفاظ /
1/32 -على بن الحسین، مروج الذهب، بیروت، دارالاندلس، ج 3، ص7 6/
1/33- اخطب خوارزمى، مقتل الحسین، تحقیق: شیخ محمد سماوى، قم، مكتبة المفید، ج 2، ص 183/
1/34-مسعودى، مروج الذهب، ج 3، ص 68/
1/35- سمو المعنى فى سموالذات، بیروت، مكتبة دارالتربیة، 1972 م، ص 58/
1- حاج شیخ عباس قمى , تتمة المنتهى فى وقایع ایام الخلفا, چاپ دوم , تهران , شركت سهامى طبع كتاب , 
1333هـ.ش , ص 43 البته خوردن شراب در آیین واقعى مسیح مثل آیین اسلام تحرم شده است . گرایش یزید به مسیحیت , در حقیقت , به انحرافها و بد آموزیهاى ساختگى اى بود كه بعدها در این آیین راه یافته بود
2چانكه بعضى از دانشمندان گفته اند, ظاهراً<سرجون > معرب <سر ژیوس > مى باشد-
3- ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 22ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 199ـ ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 23ـ شیخ مفید, الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 205 ـ ابو على مسكویه , تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , 1366هـ.ش , ج 2 ص 42بنا به نقل <فردینان توتل > مسیحى در<معجم اءعلام الشرق و الغرب = المنجد>, وزیر مالیه و حسابدار ارتش معاویه <منصور بن سرجون > پدر<یوحنا دمشقى > بوده است . آیت الله لطف الله صافى در كتاب <پرتوى از عظمت حسین علیه السلام > در این زمینه مى نویسند:<عقاد> در كتاب <معاویه بن ابى سفیان فى المیزان >(ص 168 مى گوید: معاویه امور مالى را به <سر جون بن منصور> و پس از او به پسرش <منصور> واگذار كرد.<ابو على مسكویه > مى نویسد:منشى دیوان مالیات حكومت معاویه و یزید<سر جون بن منصور> رومى بود ( تجارب الاءمم , تهران , موءسسهء سروش , 1366هـ.ش , ج 2ص 211و 291. از طرف دیگر, از امام صادق علیه السلام روایت شده است كه هنگامى كه على بن الحسین علیه السلام را با دیگر بازماندگان امام حسین علیه السلام در دمشق در خانهء مخروبه اى جاى دادند, یكى از آنان گفت : ما را در این خانه جاى داده اند كه سقف فرو ریزد و ما را بكشد. نگهبانان به زبان رومى گفتند: اینها را بنگر, از خراب شدن خانه مى ترسند, با آنكه فردا آنها را مى برند و مى كشند! على بن الحسین علیه السلام فرمود: هیچ كس از ما زبان رومى را جز من بنیكویى نمى دانست (ابو جعفر محمد بن الحسین الصفار, بصائر الدرجات , تصحیح و تعلیق : حاج میرزا محسن كوچه باغى , تهران , منشورات الاءعلمى , 1404هـ.ق , جزء 7 باب 12 ص 338 این روایت نشان مى دهد كه ماءموران حكومت ];ّّ یزید, جهت نگهبانى اسیران , به زبان رومى سخن مى گفته اند و به احتمال قوى رومى الاءصل بوده اند. التبه آگاهى امام چهارم از زبان رومى در پرتو علم امامت بوده است و اصولا این روایت در كتاب <بصائر الدرجات > در باب آگاهى امامان از همهء زبانها نقل شده است 
4انا لله و انا الیه راجعون و على الاسلام السلام اذ قد بلیت الاءمة براع مثل یزید(سید بن طاووس ,- اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 11
5ما الامام العامل بالكتاب و الاخذ بالقسط و الدائن بالحق و الحابس نفسه على ذات الله (شیخ مفید,- الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 204ـ ابو محنف , مقتل الحسین , قم , ص 17ـ طبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 196
6دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص - 185
7- آیتى , دكتر محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , كتابخانهء صدوق , 1347هـ.ش , ص 47
8بلا ذرى , احمد بن یحیى , انساب الاءشراف , ط 1 بیروت , موءسسه الاءعلمى للمطبوعات , 1394هـ.ق , ص - 317
9هر دو جریان را مسعودى در مروج الذهب (بیروت , دار الاندلس , ج 3 ص 31 آورده است- 
10- این ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهرة دار احیاء الكتب العربیة, 1961م , ج 7 ص 159
11- سورهء شورى :22
12- سورهء اسراء . 26
13- سورهء احزاب : 33
14- اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق : شیخ محمد سماوى , قم , منشورات مكتبة المفید, ج 2 ص 61ـ سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 74 ـ دكتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین ـ علیه اسلام ـ چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1365هـ.ش , ص 66
15- دكتر شهیدى , سید جعفر, تاریخ تحلیلى اسلام تا پایان امویان , چاپ ششم , تهران , مركز نشر دانشگاهى , 1365 هـ.ش , ص 170
16- تاریخ الامم و الملوك , بیروت , دار قاموس الحدیث , ج 7 ص 421
17- الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 260
18- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات المكتبة الحیدریة, 1348هـ. ق , ج 3 ص 49(ضمن حوادث زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز). این مطلب در كتاب <الاختصاص > شیخ مفید(قم , دفتر انتشارات جامعهء مدرسین ), ص 315و نیز در بحار الاءنوار(تهران , مكتبة الاسلامیة, 1393هـ.ق ) ج 46 ص 119از امام صادق ـ علیه السلام ـ به این صورت نقل شده است : لما ولى عبدالملك بن مروان فاستقامت له الاءشیاء, كتب الى الحجاج كتابا و خطه بیده , كتب فیه :بسم الله الرحمن الرحیم من عبدالله عبدالملك بن مروان الى الحجاج بن یوسف اما بعد فحسبى دماء بنى ـ عبدالمطلب فانى راءیت آل ابى سفیان لما و لغوا فیها لم یلبثوا بعدها الا قلیلا و السلام ... (مثل مشهور:هر كه با آل على در افتاد, بر افتاد>, ریشه در همین گونه واقعیات مسلم تاریخى دارد
19- ابن الطقطقا, الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة, بیروت , دار صادر, ص 122
20- (استاد شهید) مطهرى , مرتضى , حماسهء حسینى , چاپ اول , تهران , انتشارات صدرا, 1361هـ.ش , ج 1 ص 312ـ 313
21- امین , احمد, فجر الاسلام , ط 9 مكتبة النهضة المصریه , 1964م , ص 284
22- شمس الدین , محمد مهدى , ارزیابى انقلاب حسین ـ علیه السلام ـ ترجمهء مهدى پیشوائى , قم , انتشارات توحید, 1362 ص 135ـ 137
23- شمس الدین , همان كتاب , ص 137ـ 140
24- سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 69
25- الحمد الله الذى فضحكم و قتلكم و اءكذب احدوثتكم 
26- انما یفتضح الفاسق و یكذب الفاجر و هو غیرنا و الحمدلله (شیخ مفید, الارشاد, قم , مكتبة بصیرتى , ص 244
27- سید بن طاووس , همان كتاب , ص 68
28 دكتر آیتى بیرجندى , محمد ابراهیم , بررسى تاریخ عاشورا, چاپ دوم , تهران , كتابخانهء صدوق , 1347هـ.ش , ص 203
29- در كتاب <لهوف > رواى خطبه ,<بشیر بن خزیم اسدى > ذكر شده است و در نسخه ء<بلاغات النساء>, هم به صورت خدیم و هم به صورت خدام , نقل شده است 
30- معمولاً هر جا ام كلثوم , به صورت مطلق یاد شود, مقصود زینب كبرى ـ علیها السلام ـ دختر بزرگ على علیه السلام ـ است 
31- بلاغات النساء, قم , مكتبهء بصیرتى , ص 24 دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین ـ علیه السلام ـ تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص 182
32- وقتى پیامبر اسلام مكه را فتح كرد, بزرگان قریش و در راءس آنان ابو سفیان , جد یزید, از گذشتهء خود پشیمان بودند و مى ترسیدند كه پیامبر آنان را مجازات كند, ولى حضرت به آنان فرمود:<بروید, شما آزاد شدگانید> زینب ـ علیها اسلام ـ با این بیان , اشاره به آن عفو بزرگ جد خود در مورد جد یزید دارد
33- ابن ابى طیفور, همان كتاب , ص 12ـ 23
34- دكتر شهیدى , سید جعفر, قیام حسین علیه السلام , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1359هـ.ش , ص 187ـ 189 با اندكى تغییر در الفاظ و عبارات 
35- سید ابن طاووس , اللهوف , قم , منشورات الداورى , ص 66ـ دكتر شهیدى , سید جعفر, زندگانى على بن الحسین علیه السلام , چاپ اول , تهران , دفتر نشر فرهنگ اسلامى , 1365هـ.ش , ص 56ـ حسنى , على اكبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین كربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص 38ـ 40) احتمال هست كه این سخنرانى در باز گشت اهل بیت از شام , در كوفه ایراد شده باشد, زیرا از ایك طرف , خطبه طولانى است و در موقع رفتن به شام , براى ایراد چنین خطبه اى , نه آزادى وجود داشت و نه وقت و فرصت , و از طرف دیگر, طبرسى در آغاز این خطبه مى گوید: احتجاج على بن الحسین ـ علیه السلام ـ على اهل الكوفه حین خرج من الفسطاط و توبیخه ایاهم على غدر هم و نكثهم ...(احتجاج , نجف , المطبعة المرتضویة ج 2 ص 166 و مى دانیم كه موقع رفتن به شام خیمه اى وجود نداشته است كه امام از آن بیرون آید
36- سورهء زمر: 42
ّّ 37 سید بن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 68
38- برخى از مورخان كه خطبهء حضرت سجاد را با عبارت <فضلنا بسبع > نقل كرده اند, فضیلت هفتم را ذكر نكرده اند, و برخى , فضیلت هفتم را به صورت <منا البتول > و بعضى دیگر<منا المهدى > نقل كرده اند
39- اشاره است به داستان نصب حجر الاءسود توسط پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم در سن 35سالگى آن حضرت و رفع اختلاف مردم مكه با این تدبیر
40- گویا اشاره است به شكسته شدن شمشیر على علیه السلام در جریان جنگ <احد> كه از طرف خداوند عالم , شمشیر ذو الفقار به او داده شد. شاید هم اشاره به موردى بوده كه حضرت با دو دست شمشیر مى زده است , به قرینه ء دو نیزه 
41- دربارهء هجرت كردن على علیه السلام چند احتمال وجود دارد كه ذیلاً به آنها اشاره مى شود
الف ـ هجرت از مكه به مدینه در صدر اسلام و سپس هجرت از آنجا به یمن در اواخر عمر پیامبر براى ارشاد و هدایت مردم آن سامان 
ب ـ هجرت از مكه به مدینه و سپس از آنجا به كوفه (پس از رحلت پیامبر و در دوران خلافت خود على علیه السلام 
ج ـ هجرت از مكه به شعب ابى طالب (كه مدت سه سال طول كشید) و سپس هجرت از مكه به مدینه (حسنى , على اكبر, امام چهارم پاسدار انقلاب خونین كربلا, قم , انتشارات نسل جوان , ص 66
42- بحار الاءنوار, تهران , المكتبة الاسلامیة, 1393هـ. ق , ج 45 ص 137 بعضى از قسمتهاى خطبهء امام سجاد علیه السلام ترجمه نگردیده است و این قسمتها با نهادن سه نقطه مشخص شده است 
43- كامل بهائى , تهران , مكتب مرتضوى , ص 301
44- سبط ابن الجوزى , تذكرة الخواص , نجف , منشورات المكتبة الحیدریة, 1383هـ.ق , ص 262
45- سبط ابن الجوزى , همان كتاب , ص 290
46- البته این قسمت را یزید, یا مورخان دربارى آن روزگار, از خود اضافه كرده اند زیرا هرگز امام حسین ـ علیه السلام ـ نگفته بود كه حاضر است دست بیعت در دست یزید بگذارد, و اساساً پیام نهضت عاشورا, از اول تا آخر, نفى بیعت با یزید و یزیدیان است 
47- ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 87ـ این جریان را طبرى در تاریخ خود(چاپ بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 266 و نیز سبط ابن الجوزى در تذكرة الخواص (چاپ نجف , المطبعة الحیدریة, 1383 هـ. ق , ص 261و 265 به اختصار نقل كرده اند
حتى ابن زیاد نیز پس از فاجعهء كربلا از عواقب جنایتى كه مرتكب شده بود, نگران شد. گواه این معنا گفتگویى است كه بین او و عمر بن سعد رد و بدل شده است و طبرى و ابى مخف آن را بدین صورت نقل كرده اند
پس از كشته شدن حسین بن على علیه علیه السلام , عبید الله بن زیاد به عمر بن سعد گفت : آن نوشته اى كه دربارهء قتل حسن به تو داده بودم , كجاست ؟ عمر سعد گفت 
ـ به دنبال اجراى فرمان تو رفتم و آن نامه گم شد
ـ حتما باید آن را بیاورى 
ـ گم شده است 
ـ به خدا سوگند باید آن را به من برگردانى 
ـ آن را نگهداشته ام تا در مدینه به پیر زنان قریش نشان داده دستاویز قرار دهم , من به تو یك خدمت و خیر خواهى كردم كه اگر به پدرم سعد وقاص كرده بودم , حق پدرى او را ادا كرده بودم 
در این هنگام برادر ابن زیاد بنام <عثمان > گفت : عمر بن سعد راست گفت , به خدا سوگند دوست داشتم كه تا روز قیامت نسل زیاد خوار مى شد ولى حسین بن على كشته نمى شد
رواى قضیه كه خود شاهد این گفتگو بوده , اضافه مى كند: به خدا سوگند ابن زیاد خوف برادر خود را رد نكرد!(تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 268ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 229
48- مروان پس از مرگ معاویه در مدینه بود است , مگر اینكه بگوییم در این مدت به شام سفر كرده بوده است 
49- عماد الدین طبرى , كامل بهائى , تهران , مكتب مرتضوى , ص 302
50- تاریخ یعقوبى , نجف , منشورات الحیدریة, 1384هـ. ق , ج 3 ص 49ضمن حوادث زمان حكومت عمر بن عبدالعزیز). این نامه را در صفحات گذشته نیز نقل كرده ایم 
51- عبدالله بن عفیف از یاران على علیه السلام بود و یك چشمش را در جنگ جمل و چشم دیگر را در جنگ صفین از دست داده بود
52- محمد بن جریر الطبرى , تاریخ الاءمم و الملوك , بیروت , دار القاموس الحدیث , ج 6 ص 263ـ ابو مخنف , مقتل الحسین , قم , ص 207ـ سید ابن طاووس , اللهوف فى قتلى الطفوف , قم , منشورات مكتبة الداورى , ص 69
53- و اذ قال موسى لقومه یا قوم انكم ظلمتم اءنفسكم باتخاذكم العجل فتوبوا الى باركم فاقتلوا اءنفسكم ...(بقره :54
54- از مدائن هفتاد نفر و از بصره سیصد نفر جهت پیوستن به توابى حركت كرده بودند, اما هنگامى به میدان جنگ نزدیك شدند كه توابین شكست خورده بودند
55- ابو مخنف , مقتل الحسین , ص 248ـ 310ـ ابن اثیر, الكامل فى التاریخ , بیروت , دار صادر, ج 4 ص 158ـ 186
56- ابوالعباس المبرد, الكامل فى اللغة و الاءدب , ط 1 بیروت , دارالكتب العلمیة, 1407هـ.ق , ج 2 ص 112ـ 116ـ اخطب خوارزمى , مقتل الحسین , تحقیق و تعلیق شیخ محمد سماوى , قم , منشورات المفید, ج 2 ص 202به بعد. در آن ایام توابین در كوفه سرگرم آمادگى و جمع آورى نیرو بودند, ولى مختار مى گفت : سلیمان آگاهى لازم را در مسائل جنگى و نظامى ندارد و بزودى شكست خواهد خورد
57- ابن اثیر, همان كتاب , ج 4 ص 211ـ 244
58- ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه , قاهر, دار احیاء الكتب العربیة, ج 7 ص 130 این قضیه را مسعودى نیز در مروج الذهب (بیروت , دارالاءندلس ) ج 3 ص 257نقل كرده , ولى به جاى دو هزار نفر, دویست نفر نقل كرده است 
59- ابن ابى الحدید, همان كتاب , ج 7 ص 139