زندگینامه امام حسین(ع)وبعد از کربلا بخش چهارم


نفوذ حزب اموى در مركز قدرت‏

از آنچه پیرامون نقش امر به معروف و نهى از منكر در قیام امام حسین (ع) گفتیم روشن شد كه علت اصلى قیام آن حضرت انحراف حكومت اسلامى از مسیر اصلى خود و به دنبال آن رواج بدعتها، از بین رفتن سنت پیامبر، گسترش فساد و آلودگى و منكرات و اعمال ضد اسلامى در جامعه آن روز بوده است.

اینك براى توضیح بیشتر، یادآورى مى‏كنیم كه در آن زمان حكومت اسلامى و مقدرات مردم مسلمان به دست حزب ضد اسلامى و جاهلى بنى امیه افتاده بود. این حزب پس از سالها نبرد با پیامبر اسلام (ص) در فتح مكه به ظاهر اسلام آورد، اما كفر و نفاق خود را مخفى كرد و پس از رحلت پیامبر با قیافه ظاهراً اسلامى به فعالیت زیرزمینى پرداخت و بتدریج در دستگاه حكومت اسلامى نفوذ كرده كارهاى كلیدى را در دست گرفت، تا آن‏كه پس از شهادت امیر مومنان (ع) با قبضه حكومت توسط معاویه به اوج قدرت رسید.

گر چه سران و صحنه گردانان اصلى این حزب، مقاصد پلید خود را در جهت ضربت زدن به اسلام از داخل، و زنده كردن نظام جاهلیت، پنهان مى‏ساختند اما هم مطالعه اقدامات و كارهاى آنان این معنا را بخوبى نشان مى‏داد، و هم گاهى در مجالسى كه گمان مى‏كردند صحبتهاى آنجا به بیرون درز نمى‏كند، پرده از روى مقاصد خود بر مى‏داشتند چنانكه ابوسفیان كه در رأس این حزب قرار داشت، روزى كه عثمان (نخستین خلیفه از دودمان بنى امیه) به حكومت رسید و بنى امیه در خانه او اجتماع كردند و در را بستند، گفت: غیر از شما كسى اینجا هست؟(آن روز ابوسفیان نابینا بوده است.) گفتند: نه، گفت:

اكنون كه قدرت و حكومت به دست شما افتاده است آن را همچون گویى به یكدیگر پاس دهید و كوشش كنید كه از دودمان بنى امیه بیرون نرود، من سوگند یاد مى‏كنم به آنچه به آن عقیده دارم كه نه عذابى در كار است و نه حسابى، نه بهشتى است و نه جهنمى و نه قیامتى! (24)

نیز همین ابوسفیان در دوران حكومت عثمان روزى از احد عبور مى‏كرد، بالگد به قبر «حمزه بن عبدالمطلب»زد و گفت: چیزى كه دیروز بر سر آن با شمشیر با شما مى‏جنگیدیم، امروز به دست كودكان ما افتاده است و با آن بازى مى‏كنند!(25)

حركتهاى ضد اسلامى معاویه‏

معاویه بن ابى سفیان در زمان حكومت خود در یك شب نشینى با «مغیره بن شعبه» (یكى از استانداران خود) آرزوى خود را مبنى بر نابودى اسلام با وى در میان گذاشت، و این معنا توسط «مطرف»، پسر مغیره، فاش شد. مطرف مى‏گوید: با پدرم مغیره در «دمشق» مهمان معاویه بودیم. پدرم به كاخ معاویه زیاد تردد مى‏كرد و با او به گفتگو مى‏پرداخت و در بازگشت به اقامتگاهمان از عقل و درایت او یاد مى‏كرد و وى را مى‏ستود، اما یك شب كه از كاخ معاویه برگشت، دیدم بسیار اندوهگین و ناراحت است، فهمیدم حادثه‏اى پیش آمده كه موجب ناراحتى او شده است/

وقتى علت آن را پرسیدم، گفت: پسرم! من اكنون از نزد پلیدترین مردم روزگار مى‏آیم! گفتم مگر چه شده است؟

گفت: امشب با معاویه خلوت كرده بودم، به او گفتم: اكنون كه به مراد خود رسیده‏اى و حكومت را قبضه كرده‏اى، چه مى‏شد كه در این آخر عمرم با مردم با عدالت و نیكى رفتار مى‏كردى و با بنى هاشم این قدر بد رفتارى نمى‏نمودى، چون آنها بالاخره خویشان تو بوده و علاوه اكنون در وضعى نیستند كه خطرى از ناحیه آنها متوجه حكومت تو گردد؟

معاویه گفت: «هیهات! هیهات! ابوبكر خلافت كرد و عدالت گسترى نمود و پس از مرگش فقط نامى از او باقى ماند. عمر نیز به مدت ده سال خلافت كرد و زحمتها كشید، پس از مرگش جز نامى از او باقى نماند. سپس برادر ما عثمان كه كسى در شرافت نسب به پاى او نمى‏رسید، به حكومت رسید، اما به محض آنكه مرد، نامش نیز دفن شد. ولى هر روز در جهان اسلام پنج بار بنام این مرد هاشمى (پیامبر اسلام) فریاد مى‏كنند و مى‏گویند: «اشهد ان محمداً رسول الله». اكنون با این وضع (كه نام آن سه تن مرده و نام محمد باقى مانده) چه راهى باقى مانده است جز آنكه نام او نیز بمیرد و دفن شود؟!»

این گفتار معاویه كه به روشنى از كفر وى پرده بر مى‏دارد، زمانى كه از طریق راویان حدیث به گوش «مامون» - خلیفه عباسى - رسید، او طى بخشنامه‏اى در سراسر كشور اسلامى دستور داد مردم معاویه را لعن كنند.(26)

اینها نشان مى‏دهد كه حزب اموى چگونه در صدد نابودى اسلام بوده و یك حركت ارتجاعى را رهبرى مى‏كرده است؟

یزید چهره منفور جامعه اسلامى

یزید كه در دامن چنین خانواده‏اى پرورش یافته و با فرهنگ چنین حزبى بزرگ شده بود، به آیین اسلام كه مى‏خواست بنام آن بر مردم حكومت كند، كمترین اعتقادى نداشت.

یزید جوانى ناپخته، شهوت پرست، خودسر، و فاقد دوراندیشى و احتیاط بود. او فردى بیخرد، بیباك، خوشگذران، عیاش، و كوتاه فكر بود.

یزید كه پیش از رسیدن به حكومت اسیر هوسها و پایبند تمایلات افراطى خود بود، بعد از رسیدن به حكومت نیز نتوانست حداقل مثل پدر، ظواهر اسلام را حفظ كند، بلكه در اثر روح بى پروایى و هوسبازى كه داشت، علنا مقدسات اسلامى را زیر پا مى‏گذاشت و در راه ارضاى شهوات خود از هیچ چیز فرو گذارى نمى‏كرد.

یزید علناً شراب مى‏خورد و تظاهر به فساد و گناه مى‏كرد، او وقتى در شب نشینیها و بزمهاى اشرافى مى‏نشست و به باده گسارى مى‏پرداخت، بى باكانه اشعارى بدین مضمون مى‏سرود:

«یاران هم پیاله من! برخیزید و به نغمه‏هاى مطربان خوش آواز گوش دهید و پیاله‏هاى شراب را پى در پى سربكشید و بحث و مذاكره علمى و ادبى را كنار بگذارید. نغمه‏هاى (هوس‏انگیز) ساز و آواز، مرا از شنیدن «اذان» و نداى «الله اكبر» باز مى‏دارد و من حاضرم حوران بهشتى را (كه نسیه است) با خم شراب (كه نقد است) عوض كنم» (نقدمال ما و نسیه براى كسانى كه به قیامت معتقدند)!(27)

و با این وقاحت به مقدسات اسلامى دهن كجى مى‏كرد!

او صراحتاً موضوع رسالت و نزول وحى بر حضرت محمد (ص) را انكار مى‏كرد و همچون جد خود ابوسفیان همه را پندارى بیش نمى‏داست، چنانكه پس از پیروزى ظاهرى بر حسین بن على (ع) ضمن اشعارى گفت:«هاشم با ملك و حكومت بازى كرده است، نه خبرى از عالم غیب آمده و نه وحیى نازل شده است»!!

آنگاه كینه‏هاى دیرینه خود را از سرداران اسلام، كه در جنگ بدر و زیر پرچم اسلام بستگان او را از دم شمشیر گذرانده بودند، یاد كرده كشتن امام حسین (ع) را تلافى آن ماجرا معرفى كرد و گفت: «كاش بزرگان ما كه در بدر كشته شدند، امروز زنده بودند و مى‏گفتند: یزید دست مریزاد!»(28)

یك سال معاویه یزید را با لشگرى براى جنگ با رومیها فرستاد (گویا مى‏خواست وانمود كند كه یزید تنها اهل بزم نیست، اهل رزم نیز هست!) و «سفیان بن عوف غامدى» را با وى همراه نمود. یزید در این سفر زن محبوب و مورد علاقه خود «ام كلثوم» را همراه مى‏برد. سفیان پیش از یزید با لشگریان وارد سرزمین روم شد و بر اثر بدى آب و هوا سربازان مسلمان در محلى بنام «غذقذونه»(29)به تب و آبله مبتلا شدند.

یزید كه در راه در منزلى بنام «دیرمران»(30) در كنار «ام كلثوم» به استراحت و عیش و نوش پرداخته بود، چون از این حادثه خبر یافت، گفت:

ما ان ابالى بما لاقت جموعهم بالغذقذونه من حمى و من موم

اذا اتكات على الانماط فى غرف‏بدیر مران عندى ام كلثوم

من كه در دیرمران در میان غرفه‏ها و بالشها تكیه زده‏ام وام كلثوم در كنار من است، باكى ندارم كه سربازان مسلمان در غذقذونه دچار تب و آبله شوند و بمیرند!(31)

كسى كه میزان دلسوزى او نسبت به نیروهاى رزمنده و جوانان كشور این مقدار باشد، پیداست كه اگر مقدرات كشور را در دست بگیرد، چه به روزگار امت اسلامى مى‏آورد؟!

درباریزید مركز انواع فساد و گناه شده بود. آثار شوم فساد و بى دینى دربار او در جامعه چنان گسترش یافته بود كه در دوران حكومت كوتاه مدت او، حتى محیط مقدسى همچون «مكه» و «مدینه» نیز آلوده شده بود.(32)

یزید سرانجام جان خود را در راه هوسرانى از دست داد و افراط در شرابخوارى سبب مسمومیت و مرگ وى گردید.(33)

«مسعودى»، یكى از مورخان نامدار اسلامى، مى‏گوید: یزید در رفتار با مردم روش فرعون را در پیش گرفته بود و بلكه رفتار فرعون از او بهتر بود!(34)

شواهد و مدارك فساد و آلودگى یزید و زندگى ننگین و حكومت پلید وى به قدرى زیاد است كه طرح همه آنها از حدود این بحث فشرده خارج است و گمان مى‏كنیم آنچه گفته شد براى معرفى چهره پلید او كافى باشد/

گرایش یزید به مسیحیت تحریف شده‏

از اینها گذشته یزید اصولا بر اساس تعلیمات مسیحیت پرورش یافته بود و یا حداقل به مسیحیت تمایل داشت/

استاد «عبدالله علائلى» با اشاره به این معنا مى‏نویسد:

«شاید عجیب به نظر آید اگر تربیت یزید را تربیت مسیحى بدانیم به طورى كه از تربیت اسلامى و آشنایى با فرهنگ و تعلیمات اسلامى دور بوده باشد، و شاید خواننده تا حد انكار از این معنا تعجب كند، ولى اگر بدانیم كه یزید از طرف مادر از قبیله «بنى كلب» بود كه پیش از اسلام دین مسیحى داشتند، تعجب نخواهیم كرد،زیرا از بدیهیات علم الاجتماع این است كه ریشه كن ساختن عقاید یك ملت كه اساس خویها و خصلتها و ارزشهاى اجتماعى و سرچشمه افكار و عادات و فرهنگ عمومى آنهاست، نیازمند گذشت زمانى طولانى است.

تاریخ به ما مى‏گوید: یزید تا زمان جوانى در این قبیله پرورش یافته بود و این به آن معنا است كه وى دوران تربیت پذیرى و شكل‏گیرى شخصیت خود را كه مورد توجه مربیان است، در چنین محیطى گذارنده بود و با این تربیت، علاوه بر تاثیرپذیرى از مسیحیت، خشونت با دیه و سختى طبیعت صحرا نیز با سرشت او در هم آمیخته بود.

بعلاوه به نظر گروهى از مورخان، از آن جمله «لامنس» مسیحى در كتاب «معاویه» و كتاب «یزید»، بعضى از استادان یزید از مسیحیان شام بوده‏اند، و آثار سؤ چنین تربیتى در مورد كسى كه مى‏خواست زمامدار مسلمانان باشد بر كسى پوشیده نیست. «علائلى» آنگاه مى‏گوید: «اینكه یزید «اخطل»، شاعر مسیحى را واداشت كه انصار را هجو كند و نیز سپردن تربیت پسرش به یك نفر مسیحى كه مورخان به اتفاق آن را نقل كرده‏اند، ریشه در همین تربیت مسیحى وى داشت.»(35)

به گواهى تاریخ، خود یزید گرایش خود را نسبت به مسیحیت كتمان نمى‏كرد، بلكه علنا مى‏گفت:

فان حرمت على دین احمد فخدها على دین المسیح بن مریم

:اگر شراب در دین احمد (پیامر اسلام ) حرام است , تو آن را بر دین مسیح بگیر (و بیا شام ) (1.اصولاً باید توجه داشت كه دولت روم در دربار بنى امیه نفوذ داشت و برخى از مسیحیان روم در دربار شام مستشار بودند, چنانكه به تصریح مورخان , یزید هنگام حركت امام حسین ـ علیه السلام ـ به سمت كوفه , به توصیه ء<سرجون > رومى <2<عبیدالله بن زیاد> را كه تا آن موقع والى <بصره > بود, (با حفظ سمت ) به حكومت كوفه منصوب كرد, و تا آن موقع حاكم كوفه از طرف یزید<نعمان بن بشیر> بود(3اینك كه چهرهء پلید یزید و كفر و دشمنى او با اسلام روشن گردید, بخوبى به علت قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ بر ضد حكومت او پى مى بریم و بروشنى در مى یابیم كه حكومت یزید نه تنها از این نظر كه آغاز گر بدعت رژیم سلطنتى موروثى در اسلام بود, بلكه از نظر بى لیاقتى شخص وى نیز از نظر امام حسین ـ علیه السلام ـ نا مشروع بود, بنابر این با توجه به اینكه با مرگ معاویه موانع زمان او بر طرف شده بود, وقت آن رسیده بود كه امام حسین اعلان مخالفت كند و اگر امام حسین ـ علیه السلام ـ با یزید بیعت مى كرد, این بیعت بزرگترین حجت مشروعیت حكومت یزید به شمار مى آمد

علت مخالفت امام حسین ـ علیه السلام ـ, در بیانات و نامه هاى آن حضرت بخوبى به چشم مى خورد. در همان نخستین روزهایى كه حسین بن علیه ـ علیه السلام ـ در مدینه براى اخذ بیعت در فشار بود, در پاسخ ولید كه پیشنهاد بیعت با یزید را مطرح كرد, فرمود: اینك كه مسلمانان به فرمانروایى مانند یزید گرفتار شده اند باید فاتحهء اسلام را خواند (4و ضمن در پاسخ نامه هاى دعوت كوفیان , ویژگیهاى زمامدار مسلمانان را چنین بیان كرد

<... امام و پیشواى مسلمانان كسى است كه به كتاب خدا عمل نموده , و راه قسط و عدالت را در پیش گیرد و از حق پیروى كرده و با تمام وجود خویش مطیع فرمان خدا باشد>(5

پیام آوران قیام كربلا

هر قیام و نهضتى عمدتا از دو بخش <خون > و<پیام > تشكیل مى گردد مقصود از بخش خون , مبارزات خونین و قیام مسلحانه است كه مستلزم كشتن و كشته شدن و جانبازى در راه آرمان مقدس است

مقصود از بخش پیام نیز, رساندن و ابلاغ پیام انقلاب و بیان آرمانها و اهداف آن است

در پیروزى یك انقلاب اهمیت بخش دوم كمتر از بخش اول نیست , زیرا اگر اهداف و آرمانهاى یك انقلاب در سطح جامعه تبیین نشود, انقلاب از حمایت و پشتیبانى مردم برخوردار نمى گردد و در كانون اصلى خود به دست فراموشى سپرده مى شود و چه بسا گرفتار تحریفها و دگرگونیها توسط دشمنان انقلاب مى گردد

با بررسى قیام مقدس امام حسین ـ علیه السلام ـ این دو بخش كاملا در آن به چشم مى خورد, زیرا انقلاب امام حسین ـ علیه السلام ـ تا عصر عاشورا مظهر بخش اول یعنى بخش خون و شهادت و ایثار خون بود و رهبر و پرچمدار آن نیز خود حسین بن على ـ علیه السلام ـ در حالى كه بخش دوم آن از عصر عاشورا آغاز گردید و پرچمدار آن امام زین العابدین و زینب كبرى ـ علیهما السلام ـ بودند كه پیام انقلاب و شهادت سرخ آن حضرت و یارانش را با سخنان آتشین خود به اطلاع افكار عمومى مى رساندند و طبل رسوایى حكومت پلید اموى را به صدا در آوردند

با توجه به تبلیغات بسیار گسترده و دامنه دارى كه حكومت اموى از زمان معاویه به بعد بر ضد اهل بیت (بویژه در منطقهء شام ) به راه انداخته بود, بى شك اگر باز ماندگان امام حسین ـ علیه اسلام ـ به افشاگرى و بیدار سازى نمى پرداختند, دشمنان اسلام و مزدوران قدرتهاى وقت , قیام و نهضت بزرگ و جاویدان آن حضرت را در طول تارخ لوث مى كردند و چهرهء آن را وارونه نشان مى دادند. همچنانكه برخى از آنان به امام حسن ـ علیه السلام ـ تهمت زده ];ّّ گفتند: در اثر ذات الریه و سل از دنیا رفت ! عده اى دیگر هم ادعا مى كردند كه حسین بن على ـ علیه السلام ـ با سرطان از دنیا رفت !! ما تبلیغات گستردهء بازماندگان حضرت سید الشهدا ـ علیه السلام ـ در دوران اسیرى كه كینه توزى سفیهانه ء یزید چنین فرصتى را براى آنان پیش آورده بود, اجازهء چنین تحریف و خیانتى را به دشمنان حسین ـ علیه السلام ـ نداد

اینك براى آنكه نقش تاریخساز اسیران آزادیبخش كربلا در بیدار سازى افكار عمومى و رساندن پیام انقلاب بزرگ امام حسین ـ علیه السلام ـ بخوبى روشن گردد, در اینجا نا گزیریم قدرى به عقب بر گردیم و نگاهى به تاریخچهء حكومت معاویه در شام بیفكنیم

دوران سلطهء معاویه در شام

اصولاً باید توجه داشت كه شام از آن روز كه به تصرف مسلمانان در آمد, فرمانروایانى چون <خالد> پسر ولید و<معاویه > پسر ابوسفیان را به خود دید. مردم این سرزمین , نه صحبت پیغمبر را در یافته بودند, نه روش اصحاب او را مى دانستند, و نه اسلام را دست كم انگونه كه در مدینه رواج داشت مى شناختند. البته یكصد و سیزده تن از صحابهء پیغمبر, یا در فتح این سرزمین شركت داشته و یا بتدریج در آنجا سكونت گزیده بودند, اما نگاهى به ترجمهء احوال این عده نیز نشان مى دهد كه جز چند تن از آنان بقیه , مدت كمى محضر پیغمبر را درك كرده بودند, و جز یك یا چند حدیث از آن حضرت بیشتر روایت نداشتند. بعلاوه , بیشتر این عده در طول خلافت عمر و عثمان تا آغاز حكومت معاویه مردند. در زمان قیام و شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ تنها یازده تن از آنان زنده بودند و در شام به سر مى بردند; مردمانى در سنین هفتاد تا هشتاد سال كه گوشه نشینى را بر آمیختن با توده ترجیح داده بودند و در عامه نفوذى نداشتند در نتیجه نسل جوان ـ آنان كه در سن یزید بودند ـ از اسلام حقیقى چیزى نمى دانستند و شاید در نظر آنان اسلام هم حكومتى بود مانند حكومت كسانى كه پیش از این دسته بر آن سرزمین فرمان مى راندند. تجمل دربار معاویه , حیف و مال مال مردم , پرداختن به تشریقات معمول قدرتهاى خود كامه چون ساختنى كاخهاى عظیم و ایجاد گارد احترام و كوكبهء مفصل , و بالاءخره تبعید و زندانى كردن و كشتن مخالفان , براى آنان امرى طبیعى بود, زیرا تا نیمقرن پیش چنین نظامى در حكومت قبلى نیز دیده مى شد و مسلماً كسانى بودند كه مى پنداشتند آنچه در مدینهء عصر پیامبر گذشته نیز چنین بوده است (6. در نتیجه مردم شام كردار معاویه پسر ابوسفیان و پیرامونیان او را سنت مسلمانى مى پنداشتند

معاویه در حدود 42سال در دمشق امارت و خلافت كرد. در حدود پنج سال از طرف خلیفهء دوم , و در حدود دوازده سال از طرف خلیفهء سوم امیر شام بود. كمتر از پنج سال هم در زمان خلافت امیر موءمنان على بن ابیطالب ـ علیه السلام ـ و در حددود شسش ماه نیز در خلافت ظاهرى اما حسن ـ علیه السلام ـ حكومت شام را به دست داشت . چیزى كمتر از بیست سال هم عنوان خلافت اسلامى را یدك مى كشید(7

تبلیغات زهر آگین

معاویه در این مدت نسبتاً طولانى مردم شام را طورى پرورش داد كه فاقد بصیرت و آگاهى دینى باشند, و در برابر اراده و خواست معاویه بى چون و چرا تسلیم گردند

معاویه در طى این مدت نه تنها از نظر نظامى و سیاسى مردم شام را تحت سلطهء خود قرار داد, بلكه از نظر فكرى و مذهبى نیز مردم آن منطقه را كور و كر و گمراه بار آورد تا آنچه او به عنوان تعلیمات اسلام به آنان عرضه مى كند, بى هیچ اشكالى بپذیرند! او با مكر و شیطنت خاصى كه داشت , در این زمینه به كامیابیهاى بزرگى دست یافت كه درخور توجه است . دسیسه هاى او را در وارونه نشان دادن چهرهء درخشان مرد بزرگى مثل على ـ علیه السلام ـ, و ایجاد بدعت ];ّّ ناسزا گویى به آن حضرت , همه مى دانیم . پس از شهادت عمار یاسر(سرباز نود ساله و مبارز دیرین و نستوه اسلامى ) در جنگ صفین در ركاب على ـ علیه السلام ـ, كه پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله و سلم شهادت او را به دست ستمگران پیشگویى كرده بود, معاویه با ترفند عوامفریبانه اى در میان سپاه شام شایع ساخت كه قاتل عمار, على است , زیرا على او را به میدان جنگ آورده و باعث قتل او شده است !!(8

داستان <ناقه > و<جمل > و قضیهء فضاحتبار خواندن <نماز جمعه > در روز<چهار شنبه >! توسط معاویه نیز موءیدى دیگر براى این معنا است , و چندان مشهور است كه نیازى به توضیح ندارد(9

حكومت پلید بنى امیه با تبلیغات زهر آگین و كینه توزانه اش , خاندان پاك پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم را در نظر مردم شام منفور جلوه و در مقابل , بنى امیه را خویشان رسول خدا قلمداد كرده بود, به طورى كه مورخان مى نویسند: پس از پیروزى قیام عباسیان و استقرار حكومت <ابوالعباس سفاح > ده تن از امراى شام نزد وى رفتند و همه

سوگند خوردند كه ما تا موقع قتل مروان , ـ آخرین خلیفهء اموى ـ نمى دانستیم كه رسول خدا جز بنى امیه خویشاوندى داشته باشد كه از او ارث ببرد, تا آنكه شما امیر شدید(10

بنابر این جاى شگفت نیست اگر در كتب مقتل بخوانیم

به هنگام در آمدن اسیران به دمشق مردى در برابر على بن الحسین ـ علیه السلام ـ ایستاد و گفت : سپاس خدایى را كه شما را كشت و نابود ساخت و مردمان را از شرتان آسوده كرد و امیر الموءمنین را بر شما پیروز گردانید

على بن الحسین ـ علیه السلام ـ خاموش ماند تا مرد شامى آنچه در دل داشت , بیرون ریخت . سپس از او پرسید: قرآن خوانده اى ؟

ـ آرى

ـ این آیه را خوانده اى ؟

قل لا اسئلكم علیه اجرا الا المودة فى القربى (11:(بگو بر رسالت خود مزدى از شما نمى خواهم جز دوستى نزدیكان

ـ آرى

ـ و این آیه را؟: وآت ذالقربى حقه :(12(و حق خویشاوندان را بده

ـ آرى

ـ و این آیه را

انما یرید الله لیذهب عنكم الرجس اهل البیت و یطهركم تطهیرا(13

(بى شك خداى متعال مى خواهد هر گونه پلیدى را از شما اهل بیت ببرد و شما را پاك سازد, پاك ساختنى

ـ آرى

ـ اى شیخ , این آیه ها در حق ما نازل شده است , ما ییم ذوى القربى , ما ییم اهل بیت پاكیز از هر گونه آلایش

شیخ دانست آنچه دربارهء این اسیران شنیده درست نیست ; آنان خارجى نیستند, بلكه فرزندان پیغمبرند, لذا از آنچه گفته بود پشیمان شد و گفت

ـ خدایا, من از بغضى كه از اینان در دل داشتم , به درگاه تو, توبه مى كنم . من از دشمنان محمد و آل محمد بیزارم (14

ره آورد سفر اسیران

اینك با توجه به این همه تبلیغات گسترده و زیانبار بر ضد خاندان پیامبر, اهمیت سفر باز ماندگان امام حسین ـ علیه السلام ـ به شام بخوبى روشن مى گردد, زیرا آنان در این سفر, آثار چهل سال تبلیغات مسموم كننده را از بین بردند و چهرهء كریه حكومت اموى را بخوبى معرفى كردند و افكار خفتهء مردم شام را بیدار و متوجه حقایق ساختند, به طورى كه مى توان گفت هنگام باز گشت به مدینه حكم ارتشى فاتح را داشتند كه ماءموریت خود را بخوبى انجام داده باشد!

در اینجا براى آنكه عظمت رسالت و ماءموریتى كه پیام آوران قیام امام حسین ـ علیه السلام ـ انجام دادند, كاملاً روشن گردد بى مناسبت نیست به دو نمونهء تاریخى اشاره كنیم

1ـ مصونیت خاندان امامت در فاجعهء حَرّه

پس از شهادت امام حسین ـ علیه السلام ـ همزمان با مناطق دیگر كشور اسلامى , اندك اندك شهر مدینه نیز كه مركز خویشاوندان پیامبر بود, به هیجان آمد. حاكم مدینه به گمان خود تدبیرى اندیشید و گروهى از بزرگان شهر را به <دمشق > فرستاد تا از نزدیك خلیفهء جوان را ببینند و از مراحم وى بر خوردار شوند تا شاید در باز گشت به مدینه مردم را به اطاعت از وى تشویق كنند

یزید كه نه تربیت درستى داشت , نه از تدبیر و دور اندیشى بر خوردار بود, و نه ظاهر اسلام را رعایت مى كرد, پیش روى نمایندگان <مدینه > نیز به شرابخوارى و سگبازى و كارهاى خلاف شرع پرداخت . نمایندگان مدینه همین كه از شام باز گشتند, فغان بر آوردند و گفتند:یزید مردى شرابخواره و سگباز و فاسق است و چنین كسى نمى تواند خلیفه و امام مسلمانان باشد. سر انجام شورش سراسر شهر را فرا گرفت و مردم , حاكم شهر و خاندان اموى را از شهر بیرون كردند. چون این خبر به شام رسید, یزید لشگرى را ماءمور سر كوبى مردم مدینه كرد و<مسلم بن عقبه > را كه مردى سالخورده بود, امیر آن لشگر كرد. مسلم مدینه را محاصره كرد. پس از چندى ساكنان شهر تاب مقاومت از كف دادند و تسلیم شدند. سپاهیان شام سه روز مدینه را قتل عام كردند و از هیچ زشتكارى باز نایستادند. چه مردان دیندار و پارسا و شب زنده دار كه كشته شدند, چه حرمتها كه درهم شكست و چه زنان و دختران كه از تجاوز این قوم وحشى ایمن نماندند (15. از این فاجعه , در تاریخ به نام جریان <حره > یاد مى شود

اما در این فاجعهء بزرگ , خانهء امام زین العابدین و بنى هاشم از تعرض مصون ماند, و به همین جهت دهها خانواده مسلمان در مدت محاصرهء شهر, به خانهء آن حضرت پناهنده شده و از خطر نجات یافتند

<طبرى > مى نویسد

هنگامى كه یزید, مسلم بن عقبه را به مدینه فرستاد بدو گفت

على بن الحسین در كار شورشیان دخالتى نداشته است , دست از او باز دار و باوى به نیكى رفتار كن (16

شیخ <مفید> نیز مى نویسد

مسلم بن عقبه وقتى وارد مدینه شد على بن الحسین ـ علیه السلام ـ را خواست . وقتى على بن الحسین حاضر شد او را نزدیك خود نشاند و احترام كرد و گفت : امیر الموءمنین مرا سفارش كرده است كه به تو نیكى و بخشش كنم , و حساب تو را از دیگران جدا سازم . على بن الحسین او را سپاس گفت . آنگاه مسلم به اطرافیان خود گفت : استر مرا براى او زین كنید و به او گفت : به میان خانواده ات بر گرد, گویا آنان را ترسانیدیم و شما را به سبب آمدنت به اینجا به زحمت افكندیم , و اگر در دست ما چیزى بود, چنانكه سزاوار هستى , تراصله مى دادیم (17

به دلائلى كه در سیرهء امام چهارم خواهیم گفت , شك نیست كه یكى از علل رفتار مسلم آن بود كه على بن الحسین ـ];ّّ علیه السلام ـ از آغاز شورش , خود را كنار كشید و با شورشیان همداستان نگشت ; اما این نیز مسلم است كه شهادت حسین بن على ـ علیه السلام ـ براى حكومت یزید گران تمام شده بود و هنوز حكومت وى به علت این جنایت بزرگ تحت فشار افكار عمومى بود, ازینرو یزید نمى خواست با آزار خاندان امامت , خود را بدنامتر سازد

2ـ دستور عبدالملك بن مروان به حجاج

<یعقوبى > مى نویسد عبدالملك بن مروان به <حجاج > كه از طرف وى حاكم حجاز بود, نوشت : مرا به خون فرزندان ابوطالب آلوده نكن , زیرا خود دیدم كه چون خاندان حرب (ابوسفیان ) با آنان در افتادند, بر افتادند (18

از آنجا كه مى دانیم عبدالملك از خلفاى با هوش و سیاستمدارى اموى بود (19و نیز مى دانیم كه او پنج سال پس از فاجعهء كربلا به حكومت رسید, به اهمیت و ارزش این اعتراف پى مى بریم , زیرا این دستور نشان مى دهد كه خاندان ابو ـ سفیان , با همهء فشارى كه به دودمان ابى طالب وارد آوردند, در اهداف شوم خود كامیاب نشدند و جز روسیاهى و لعن ابدى براى آنان چیزى نماند

درهم كوبیدن پشتوانهء فكرى امویان

معمولاً در جوامع بشرى , قدرتها و حكومتهاى ستمگر هر اندازه زور داشته باشند, بالاخره نیاز به

یك پشتوانهء فكرى و فلسفى و عقیدتى دارند, یعنى به یك نظام اعتقادى نیاز دارند كه تكیه گاه نظام اقتصادى و سیاسى و توجیه گر وضع موجود آنها باشد. به تعبیر دیگر, قدرتهاى حاكم ستمگر همواره در كنار ابزار سلطهء نظامى و پلیسى بر مردم , نیازمند ابزار فكرى و روانى نیز هستند تا مردم را براحتى رام و مطیع خود سازند, زیرا اگر مردم , مردمى دارى فكر و اندیشهء درست باشند و نظام حاكم بر خود را نظام فاسد و خائن بدانند, هرگز زیر بار آن نمى روند, از این نظر ضرورت یك پشتوانهء فكرى و عقیدتى براى این گونه حكومتها بخوبى روشن مى گردد. البته ممكن است این پشتوانهء فكرى بر حسب تفاوت جامعه ها, به صورت یك فلسفه , یك مكتب , یك <ایسم > و یا به صورت یك مذهب و اندیشهء مذهبى باشد

حكومت جبار و ضد اسلامى بنى امیه نیز خود را شدیداً نیازمند چنین پشتوانهء فكرى و عقیدتى مى دید, و چون جامعه , جامعهء اسلامى بود, ناگزیر بود جنایات خود را با توجیهات مذهبى پوشانده و فكر مردم را با یك سلسله تبلیغات مذهبى تخدیر كند. نباید خیال كنیم كه بنى امیه نسبت به داورى مردم بى تفاوت بودند, و در برابر جنایاتشان مى گفتند: بگذار مردم هر چه مى خواهند بگویند. نه , آنان در مقام اغفال افكار مردم نیاز به القاى یك سلسله افكار و اندیشه هاى داشتند تا اذهان عمومى بپذیرد كه وضع موجود بهترین وضع است , و بنابر این باید حفظ شود