تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))

 زندگینامه امام حسین(ع)وبعد از کربلابخش سوم

ماهیت و عوامل قیام عاشورا

در مورد نهضت امام حسین (ع) سوالاتى مطرح است كه روشن شدن علل قیام آن حضرت بستگى به پاسخ این سوالات دارد. سوالات چنین است:

1- آیا اگر یزید براى گرفتن بیعت از امام حسین (ع) به او فشار نمى‏آورد، باز هم او با حكومت یزید مخالفت مى‏كرد؟

2 - آیا اگر مردم كوفه امام حسین را به عراق دعوت نمى‏كردند، باز هم این قیام رخ مى‏داد؟

3- آیا این قیام و نهضت، یك اقدام حساب نشده و ناآگاهانه و یك انقلاب انفجارى بود از نوع قیامها انفجارهاى اجتماعى كه امروز مادیها مطرح مى‏كنند؟ یا یك انقلاب آگاهانه و حساب شده بود؟

براى روشن شدن پاسخ این سوالات لازم است مقدمتاً یادآور شویم كه برخلاف پدیده‏هاى طبیعى كه معمولا تك ماهیتى هستند، پدیده‏هاى اجتماعى ممكن است چند ماهیتى باشند مثلا یك فلز نمى‏تواند در یك زمان، هم ماهیت طلا داشته باشد و هم ماهیت مس، ولى پدیده‏هاى اجتماعى مى‏توانند در آن واحد چند بعد داشته باشند و عوامل مختلفى در پیدایش آن‏ها موثر باشد. مثلا یك نهضت مى‏تواند داراى ماهیت عكس العملى باشد یعنى صرفاً یك عكس العمل باشد، و در عین حال ماهیت تهاجمى نیز داشته باشد و در صورت داشتن ماهیت عكس العملى، ممكن است در برابر یك جریان، عكس العمل منفى و در برابر جریان دیگر عكس العمل مثبت به شمار برود.

قیام امام حسین (ع) از این گونه پدیده‏ها بود و همه اینها در نهضت آن حضرت وجود داشت، زیرا عوامل مختلف در آن اثر داشت كه ذیلا توضیح مى‏دهیم:

عوامل پیدایش نهضت امام حسین (ع)

سه عامل یاد شده در زیر، در پیدایش این قیام و نهضت اثر داشت:

1- درخواست بیعت از امام حسین (ع) براى یزید و وارد آوردن فشار به آن حضرت به این منظور؛

2- دعوت مردم كوفه از امام حسین (ع) به عراق؛

3- عامل امر به معروف و نهى از منكر كه امام حسین (ع) از روز نخست از مدینه با این شعار حركت كرد.

اكنون هر كدام از اینها را توضیح مى‏دهیم تا ببینیم قیام امام حسین ع با توجه به هر یك از اینها چه ماهیتى داشته و سهم هر كدام از اینها در این انقلاب چقدر بوده است؟

1- مخالفت با بیعت یزید

از نظر زمانى، نخستین عامل، درخواست بیعت از امام حسین (ع) از طرف حكومت یزید و مخالفت آن حضرت با این بیعت است. چنانكه مورخان مى‏گویند، پس از مرگ معاویه در نیمه ماه رجب سال 60 هجرى (16)یزید به «ولید بن عتبه بن ابى سفیان»، حاكم مدینه، نوشت كه از حسین بن على براى خلافت او بیعت بگیرد و به وى فرصت تأخیر در این كار را ندهد. با رسیدن نامه یزید، حاكم مدینه حسین بن على (ع) را خواست و موضوع را با او در میان گذاشت. حسین (ع) كه از زمان حیات معاویه با ولیعهدى یزید بشدت مخالفت كرده بود، این بار نیز از بیعت سرباز زد. زیرا بیعت با یزید، نه تنها به معناى صحه گذاشتن بر خلافت شخص ننگینى مانند او بود، بلكه به معناى تأیید بدعت بزرگى همچون تاسیس رژیم سلطنتى بود كه معاویه آن را پایه گذارى كرده بود. چند روز فشار از طرف حاكم مدینه ادامه داشت، ولى حسین بن على (ع) در برابر آن مقاومت مى‏كرد. بر اثر تشدید فشار، حضرت در 28 رجب با اعضاى خانواده و گروهى از بنى هاشم، مدینه را به سوى مكه ترك گفت و در سوم شعبان وارد این شهر شد/

انتخاب مكه از میان شهرهاى مختلف، به این دلیل بود كه مكه، حرم امن بود، و علاوه بر آن موسم حج در پیش بود و با توجه به اجتماع قریب الوقوع حجاج در مكه، این شهر بهترین جا براى ابلاغ پیام امام و رساندن اهداف او به اطلاع مسلمانان بود.

نهضت امام حسین (ع) تا اینجا ماهیت عكس العملى داشت،آنهم عكس العمل منفى در برابر یك تقاضاى نامشروع، زیرا حكومت یزید از او با فشار و اصرار بیعت مى‏خواست و او خوددارى مى‏ورزید؛ ولى در هر حال این موضوع روشن است كه امام پیش از آنكه دعوت كوفیان پیش آید، در برابر فشار حكومت یزید، از خود مخالفت نشان داد و اگر دعوت آنان نیز نبود، باز امام با یزید بیعت نمى‏كرد.

2- دعوت كوفیان از امام حسین (ع)

امام حسین (ع) كه در سوم شعبان وارد مكه شده بود، در این شهر اقامت گزید و به افشارى ماهیت ضد اسلامى رژیم وقت پرداخت. گزارش مخالفت امام حسین (ع) با خلافت یزید و اقامت او در مكه به عراق رسید، مردم كوفه كه خاطره حكومت عدل على ع در حدود بیست سال پیش را در خاطر داشتند و آثار تعلیم و تربیت امیرمومنان (ع) در آن شهر بكلى از میان نرفته بود و هنوز یتیمهایى كه على ع بزرگ كرده و بیوه‏هایى كه از آنها سرپرستى كرده بود، زنده بودند، دور هم گرد آمدند وبا ارزیابى اوضاع تصمیم گرفتند از اطاعت یزید سرباز زده از حسین بن على (ع) جهت رهبرى خود دعوت كنند و از او پیروى نمایند.

به دنبال این مذاكرات، سران شیعیان كوفه مانند: «سلیمان بن صرد»، «مسیب بن نجبه»، «رفاعة بن شداد بحلى»، «حبیب بن مظاهر» نامه‏هایى به حضور امام حسین (ع) نوشتند و از او دعوت كردند به عراق برود و رهبرى آنان را در دست بگیرد. نخستین نامه در دهم ماه رمضان سال 60 هجرى به دست امام حسین (ع)رسید.(17)ارسال نامه‏ها از طرف شخصیتها و گروههاى متعدد كوفى همچنان ادامه یافت به طورى كه تنها در یك روز ششصد نامه به دست امام رسید و مجموع نامه‏هایى كه به تدریج مى‏رسید، بالغ بر دوازده هزار نامه گردید.(18)

امام حسین (ع) با توجه به این استقبال عظیم و سیل نامه‏ها و تقاضاها، چون احساس وظیفه كرد كه درخواست عراقیان را بپذیرد، عكس العمل مثبت نشان داد و پسر عموى خود، «مسلم بن عقیل» را به نمانیدگى خود به كوفه اعزام نمود تا اوضاع عراق را مطالعه كرده نتیجه را گزارش كند و اگر مردم كوفه عملا به آنچه نوشته‏اند وفادارند، امام نیز رهسپار عراق گردد.

چنانكه ملاحظه مى‏شود، برخورد امام حسین (ع) با دعوت كوفیان عكس العمل مثبت بود و ماهیت اقدام حضرت ماهیت مثبت است و نوعى همكارى و تعاون با عراقیان به شمار مى‏رود. با توجه به آنچه گفته شد، روشن مى‏گردد كه امام حسین (ع) در مكه از نظر خوددارى از بیعت یزید دیگر وظیفه‏اى به عهده نداشت چون در هر حال بیعت نكرده بود؛ اما دعوت كوفیان بعد تازه‏اى به قضیه داد و وظیفه تازه‏اى براى امام ایجاد كرد. گویى ارزیابى امام حسین (ع) این بود: حال كه كوفیان با این همه اصرار و اشتیاق مرا دعوت كرده‏اند، به عراق بروم، اگر آنان به وعده‏هاى خود وفادار بودند كه چه بهتر، و اگر چنین نبود، باز به مكه برگردم یا به یكى از مناطق اسلامى مى‏روم.

بدین ترتیب از نظر زمانى، خوددارى از بیعت یزید پیش از آن بود كه اسمى از دعوت كوفیان به میان آید، و نخستین نامه كوفیان نیز در حدود چهل روز پس از اقامت امام حسین (ع) در مكه به دست آن حضرت رسید، بنابراین مسئله این نیست كه چون امام از طرف مردم كوفه دعوت شده بود، با یزید بیعت نكرد، بلكه ابتدأاً از بیعت خوددارى كرد و سپس نامه‏هاى كوفیان را دریافت داشت، یعنى اگر كوفه‏اى هم نبود و اگر مردمى هم او را دعوت نمى‏كردند، و اگر تمام اقطار زمین را بر او تنگ مى‏گرفتند، باز با یزید بیعت نمى‏كرد.

3- عامل امر به معروف و نهى از منكر

امام حسین (ع) از روز نخست از مدینه با شعار امر به معروف و نهى از منكر حركت كرد. از این نظر، مسئله این نبود كه چون از امام حسین (ع) بیعت خواسته‏اند و او بیعت نكرده، پس قیام مى‏كند، بلكه اگر بیعت هم نمى‏خواستند، باز قیام را لازم مى‏دانست. نیز مسئله این نبود كه چون مردم كوفه از او دعوت كرده‏اند، قیام مى‏كند، زیرا دیدیم كه حدود یك ماه و نیم بعد از خوددارى از بیعت بود كه دعوت كوفیان آغاز شد. از این دیدگاه، منطق‏امام حسین (ع) منطق اعتراض و تهاجم بر حكومت ضد اسلامى بود، منطق او این بود كه چون جهان اسلام را منكرات و فساد و آلودگى فراگرفته، و حكومت وقت به صورت سرچشمه فساد در آمده است، او به حكم مسئولیت شرعى و وظیفه الهى خود باید قیام كند.

چنانكه گفتیم این هر سه عامل در قیام و نهضت عظیم امام حسین (ع) نقش داشتند و هر كدام یك نوع تكلیف و وظیفه براى امام ایجاب مى‏كردند و موضع حضرت در برابر هر كدام، فرق مى‏كرد:

از نظر عامل اول، امام حسین حالت دفاعى داشت، زیرا از او بزور بیعت مى‏خواستند و او خوددارى مى‏ورزید.

از نظر عامل دوم، حضرت موضع تعاون و همكارى داشت زیرا او را به همكارى دعوت كردند و او نیز پاسخ مثبت داد.

اما از نظر عامل سوم، او مهاجم و معترض و پرخاشگر بود، زیرا اگر هم از او بیعت نمى‏خواستند باز به حكومت هجوم برده، آن را غیر اسلامى مى‏خواند.

ارزش هر یك از عوامل سه گانه؟

اكنون ببینیم در میان این عوامل سه گانه كدامیك ارزش بیشترى دارد؟

بى شك عامل اجابت دعوت مردم كوفه ارزشى بسیار دارد، زیرا حضرت در پاسخ مردمى كه از اطاعت یزید سرپیچى نموده و او را براى رهبرى خود دعوت كرده بودند آمادگى خود را اعلام كرد، و اگر اوضاع و شرائط مساعد بود، اقدام به تشكیل حكومت اسلامى مى‏نمود. اما خوددارى حضرت از بیعت یزید ارزشى بیشتر دارد ؛ زیرا امام بارها اعلام كرد كه به هر قیمت و در برابر هر گونه فشارى، با یزید بیعت نخواهد كرد و این امر، ایستادگى و مقاومت حضرت را در برابر زور و فشار نشان مى‏دهد ولى بیشترین ارزش را عامل سوم یعنى امر به معروف و نهى از منكر دارد، زیرا در اینجا اقدام حضرت نه جنبه عكس‏العمل و دفاع داشت و نه جنبه همكارى و تعاون و اجابت دعوت، بلكه جنبه تهاجم و پرخاش و اعتراض داشت.

اگر دعوت مردم كوفه عامل اساسى بود، وقتى كه خبر رسید كه زمینه كوفه منتفى شده است، طبعاً امام دست از سخنان و مواضع خود برمى داشت و از ادامه سفر به سوى عراق صرفنظر مى‏كرد، اما مى‏بینیم داغترین خطبه‏هاى امام حسین (ع) و شورانگیزترین و پرهیجانترین سخنان او، بعد از ماجراى شهادت حضرت مسلم است. از اینجا روشن مى‏گردد كه امام حسین (ع) تا چه اندازه روى عامل امر به معروف و نهى از منكر تكیه داشت و تا چه حد نسبت به حكومت فاسد یزید مهاجم و پرخاشگر بود؟(19)

با توضیحاتى كه تا اینجا دادیم پاسخ سوال اول و دوم كه در آغاز این بحث مطرح كردیم روشن شد و مشخص گردید كه اگر فرضاً یزید براى گرفتن بیعت از امام حسین (ع) فشار نمى‏آورد، باز هم او با حكومت یزید مخالفت مى‏كرد و نیز دانستیم كه اگر دعوت كوفیان نبود بازهم این قیام رخ نمى‏داد. اینك براى آنكه پاسخ سوال سوم نیز روشن گردد ذیلا چند سند و گواه زنده را كه نمایانگر میزان توجه امام حسین (ع) به وظیفه امر به معروف و نهى از منكر در این قیام و نهضت است، یادآورى مى‏كنیم:

1- وصیت نامه اعتقادى - سیاسى امام

امام حسین (ع) پیش از حركت از مدینه، وصیتنامه‏اى خطاب به برادرش «محمد حنفیه» نوشت و طى آن علت قیام و نهضت خود را اصلاح امور امت اسلامى و امر به معروف و نهى از منكر، و زنده كردن سیره جدش پیامبر و پدرش على معرفى كرد. امام در این وصیتنامه پس از بیان عقیده خویش درباره توحید و نبوت و معاد، چنین نوشت: «...من، نه از روى خودخواهى و سركشى و هوسرانى (از مدینه) خارج مى‏گردم، و نه براى ایجاد فساد و ستمگرى، بلكه هدف من از این حركت، اصلاح مفاسد امت جدم و منظورم امر به معروف و نهى از منكر است و مى‏خواهم سیره جدم (پیامبر) و پدرم على بن ابیطالب را در پیش گیرم. هر كس در این راه به پاس احترام حق از من پیروى كند، راه خود را در پیش خواهم گرفت، تا خداوند میان من و این قوم داورى كند كه او بهترین داوران است...»(20)

چنانكه مى‏بینیم امام در این وصیتنامه، انگیزه قیام خود را چهار چیز اعلام مى‏كند:

1- اصلاح امور امت؛

2- امر به معروف؛

3- نهى از منكر؛

4- پیروى از سیره جدش پیامبر و پدرش على (ع) و زنده كردن سیره آن دو بزرگوار/

2- سكوت نابخشودنى

امام حسین (ع) هنگام عزیمت به سوى عراق در منزلى بنام «بیضه» خطاب به سپاه «حر» خطبه‏اى ایراد كرد و طى آن انگیزه قیام خود را چنین شرح داد:

«مردم! پیامبر خدا (ص) فرمود: هر مسلمانى با سلطان ستمگرى مواجه گردد كه حرام خدا را حلال شمرده و پیمان الهى را در هم مى‏شكند، با سنت و قانون پیامبر از در مخالفت در آمده در میان بندگان خدا راه گناه معصیت و عدوان و دشمنى در پیش مى‏گیرد، ولى او در مقابل چنین سلطانى، با عمل و یا با گفتار اظهار مخالفت نكند، برخداوند است كه این فرد (ساكت) را به كیفر همان ستمگر (آتش جهنم) محكوم سازد.

مردم! آگاه باشید اینان(بنى امیه) اطاعت خدا را ترك و پیروى از شیطان را برخود فرض نموده‏اند، فساد را ترویج و حدود الهى را تعطیل نموده، فئ را (كه مختص به خاندان پیامبر) به خود اختصاص داده‏اند و من به هدایت و رهبرى جامعه مسلمانان و قیام بر ضد این همه فساد و مفسدین كه دین جدم را تغییر داده‏اند، از دیگران شایسته ترم...»(21)

3- محو سنتها و رواج بدعتها

امام حسین (ع) پس از ورود به مكه نامه‏اى به سران قبایل «بصره» فرستاد و طى آن پس از اشاره به دوران خلفاى گذشته كه در آن پیشوایان راستین اسلام را از صحنه سیاست كنار گذاشتند، و این پیشوایان براى جلوگیرى از اختلاف و تفرقه و به خاطر مصالح عالى اسلام این وضع را تحمل كردند، چنین نوشت:

«...اینك پیك خود را با این نامه به سوى شما مى‏فرستم. شما را به كتاب خدا و سنت پیامبر دعوت مى‏كنم، زیرا در شرائطى قرار گرفته‏ایم كه سنت پیامبر بكلى از بین رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هداست خواهم كرد. درود و رحمت و بركات خدا بر شما باد!»(22)

4- دیگر به حق عمل نمى‏شود

حسین بن على (ع) در راه عراق در منزلى بنام «ذى حسم» در میان یاران خود بپاخاست و خطبه‏اى بدین شرح ایراد نمود:

«پیشامد ما همین است كه مى‏بینید. جداً اوضاع زمان دگرگون شده، زشتیها آشكار و نیكیها و فضیلتها از محیط ما رخت بر بسته است، و از فضیلتها جز اندكى مانند قطرات ته مانده ظرف آب باقى نمانده است. مردم در زندگى پست و ذلتبارى به سر مى‏برند و صحنه زندگى، همچون چراگاهى سنگلاخ و كم علف، به جایگاه سخت و دشوارى تبدیل شده است.

آیا نمى‏بینید كه دیگر به حق عمل نمى‏شود، و از باطل خوددارى نمى‏شود؟

در چنین وضعى كه دارد كه شخص با ایمان (از جان خود گذشته) مشتاق دیدار پروردگار باشد، در چنین محیط ذلتبار و آلوده‏اى، مرگ را جز سعادت و زندگى با ستمگران را جز رنج و آزردگى و ملال نمى‏دانم.

این مردم بردگان دنیا هستند، و دین لقلقه زبانشان مى‏باشد، حمایت و پشتیبانیشان از دین تا آنجا است كه زندگیشان همراه با رفاه و آسایش باشد، و آن‏گاه كه در بوته امتحان قرار گرفتند، دینداران كم خواهند بود.»(23)

قیام آگاهانه

براساس تفسیرى كه امروز مادیها در مورد قیامهاى اجتماعى مى‏كنند، انفجار یك جامعه مانند انفجار یك دیگ بخار به هنگام بسته شدن دریچه‏هاى اطمینان آن است كه در این صورت، چه انسان بخواهد و چه نخواهد، به علت تراكم بخار، انفجار خود بخود رخ مى‏دهد، زیرا هنگامى كه فشارها و تضادهاى طبقاتى افزایش یافت ظرفیت تحمل جامعه در برابر فشار و ستم لبریز مى‏گردد و قهراً انفجار به صورت یك پدیده طبیعى انجام مى‏گیرد. به تعبیر دیگر، قیام انفجارى در مقیاس كوچك مانند انفجار عقده یك فرد خشمگین و پرعقده است كه هنگام لبریز شدن كاسه صبرش بى اختیار آنچه را در دل دارد بیرون مى‏ریزد، گر چه بعداً پشیمان مى‏گردد.

با توجه به نمونه هایى از سخنرانیها و نامه‏هاى امام حسین (ع) كه یادآورى كردیم، بخوبى روشن مى‏شود كه قیام این پیشواى بزرگ از این مقوله نبوده است، بلكه یك قیام آگاهانه و بر اساس احساس وظیفه و با توجه به تمام خطرات بوده است. امام حسین (ع) نه تنها خود، آگاهانه از شهادت استقبال كرد، بلكه مى‏خواست یارانش نیز شهادت را آگاهانه انتخاب كنند، به همین جهت شب عاشورا آنان را آزاد گذاشت كه اگر خواستد، بروند، و اعلام كرد كه هر كس تا فردا با او بماند، كشته خواهد شد. آنان نیز با توجه به همه اینها ماندن و شهادت را پذیرفتند.

بعلاوه از نظر مادیها در قیامهاى انفجارى، رهبران و شخصیتها چندان نقشى ندارند، بلكه نقش «ماما» را در تولد «نوزاد» به عهده دارند، و چون ظهور و بروز این گونه قیامها خارج از اختیار قهرمانان انقلاب است، فاقد هر نوع ارزش اخلاقى است در حالى كه نقش رهبرى امام حسین (ع) در قیام كربلا بر احدى پوشیده نیست.