تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))

 زندگینامه امام حسین(ع)وبعد از کربلابخش دوم

پیمان صلح امام حسن (ع) با معاویه

اگر حسین بن على (ع) در زمان معاویه قیام مى‏كرد، معاویه مى‏توانست از پیمان صلحى كه با امام حسن (ع) بسته و مورد تایید حسین بن على (ع) نیز قرار داشت، به منظور متهم ساختن حسین بن على (ع) بهره بردارى كند، زیرا همه مردم مى‏دانستند كه امام حسن و امام حسین متهد شده‏اند تا زمانى كه معاویه زنده است سكوت كرده به حكومت او گردن نهند، حال اگر حسین (ع) بر ضد معاویه قیام مى‏كرد، امكان داشت معاویه او را شخصى فرصت طلب و پیمان شكن قلمداد كند.

البته مى‏دانیم كه امام حسین (ع) پیمان معاهده خود را با معاویه، پیمانى لازم الوفأ نمى‏دانست؛ زیرا این پیمان از روى آزادى و میل و اختیار صورت نگرفته بود، بلكه پیمانى بود كه تحت فشار و اجبار، و در شرائطى صورت گرفته بود كه بحث و گفتگو فایده‏اى نداشت، بعلاوه خود معاویه آن را نقض كرده و محترم نشمرده بود و خود را به رعایت آن ملزم نمى‏دانست، بنابراین چنین عهد و پمانى، اگر هم در اصل صحیح و معتبر بود، حسین بن على(ع) مقید به آن نبود، زیرا خود معاویه آن را زیر پا گذاشته و در نقض آن از هیچ كوششى فرو گذار نكرده بود، اما در هر حال معاهده صلح، مى‏توانست دستاویز تبلیغاتى معاویه در برابر قیام احتمالى حسین (ع) قرار گیرد.

از طرف دیگر، باید دید در برابر قیام احتمالى او اجتماع چگونه قضاوت مى‏كرد؟

پیداست اجتماع زمان امام حسین ع - چنانكه گذشت - اجتماعى بود كه حال قیام و انقلاب نداشت و شمشیر جهاد به آب عافیت شسته بود. طبعاً چنین اجتماعى عافیت‏طلبى خود را چنین توجیه مى‏كرد كه حسین (ع) با معاویه پیمان بسته است و باید به آن وفا كند.

بنابراین اگر امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام مسلحانه مى‏كرد، معاویه مى‏توانست آن را به عنوان یك شورش غیر موجه و برخلاف مواد پیمان صلح بین طرفین معرفى كند و چون جامعه آن روز چنانكه گفتیم - جامعه‏اى بود كه حال قیام و انقلاب نداشت، طبعا منطق معاویه را تایید مى‏كرد.

2- ژست دینى معاویه‏

قیام امام حسین (ع) در زمان یزید، چنان پرشور و مهیج بود كه خاطره آن در دلهاى مردم جاوید مانده است و چنانكه مشاهده مى‏كنیم پس از قرون متمادى، هنوز هم مردم، قهرمانان كربلا را براى خود نمونه و سرمشق قرار مى‏دهند و در ابراز قهرمانى و فداكارى از آنها الهام مى‏گیرند، ولى به گمان قوى اگر امام حسین (ع) در زمان معاویه قیام مى‏كرد، قیام او داراى چنین شور و حماسه‏اى نمى‏شد. راز این مطلب را باید در نفوذ و شیطنت و بازیگرى معاویه، و روش خاص او در حل و فصل مشكلات جستجو كرد.

گر چه معاویه عملا اسلام را تحریف كرده، حكومت اشرافى اموى را جایگزین خلافت ساده و بى پیرایه اسلامى ساخته و جامعه اسلامى را به یك جامعه غیر اسلامى تبدیل كرده بود، اما او این مطلب را بخوبى درك مى‏كرد كه چون بنام دین و خلافت اسلامى حكومت مى‏كند، نباید مرتكب كارهایى بشود كه مردم آن را مبارزه با دین - همان دینى كه بنام آن حكومت مى‏كند- تلقى نمایند، بلكه او لازم مى‏دید همیشه به اعمال خود، رنگ دینى بدهد تا اعمال وى با مقامى كه دارد، سازگار باشد، و آن دسته از كارهایى را كه مشروع جلوه دادن آنها مقدور نیست در خفا انجام دهد.

پاره‏اى از اسناد و شواهد تاریخى نشان مى‏دهد كه معاویه فردى بیدین بوده و به هیچ چیز اعتقاد نداشته است؛ به طورى كه «مغیره بن شعبه» معلوم الحال و بى بند و بار، از سخنانى كه در بعضى از مجالس خصوصى معاویه، از خود وى شنیده بود، اظهار تاسف و اندوه كرده مى‏گفت:«معاویه خبیث‏ترین افراد مردم است.»(9)

ولى با وجود اینها، همین روش معاویه در تظاهر به برخى از ظواهر دینى، درك ماهیت او را براى عامه مردم مشكل ساخته بود.

معاویه براى آنكه به منصب و مقام خود، رنگ مذهبى بدهد، از اوضاع و شرائط بخوبى بهره بردارى مى‏كرد. او از یك طرف خونخواهى عثمان را عنوان مى‏ساخت و از طرف دیگر پس از جریان حكمیت و همچنین به واسطه صلح با امام حسن (ع) و بیعت مردم با وى، خود را در افكار عمومى شایسته خلافت قلمداد مى‏كرد.

بنابراین اگر امام حسین (ع) در زمان او قیامى مسلحانه به راه مى‏افكند، وى بسهولت مى‏توانست آن را در افكار عمومى یك اختلاف سیاسى و كشمكش بر سر قدرت و حكومت معرفى كند، نه قیام حق در برابر باطل!

مبارزات امام حسین (ع) با حكومت معاویه

اما هیچ یك از این موانع باعث نمى‏شد كه امام حسین (ع) در برابر بدعتها و بیدادگریهاى بى شمار معاویه سكوت كند، بلكه او در آن شرائط پرخفقان كه كسى جرات اعتراض نداشت، تا آنجا كه در توان داشت، در برابر مظالم معاویه به مبارزه و مخالفت برخاست. در اینجا سه مورد از مبارزات امام حسین (ع) با حكومت معاویه را به عنوان نمونه مورد بررسى قرار مى‏دهیم:

1- سخنرانیها و نامه‏هاى اعتراض آمیز

در دوران ده ساله امامت امام حسین (ع)، كه آن حضرت در صحنه سیاسى با معاویه روبرو بود، نامه‏هاى متعددى بین او و معاویه رد و بدل شده است كه نشانه موضعگیرى سخت و انقلابى امام حسین (ع) در برابر معاویه است/

امام بدنبال هر جنایت و اقدام ضد اسلامى معاویه او را بشدت مورد انتقاد و اعتراض قرار مى‏داد. یكى از مهمترین این موارد، موضوع ولیعهدى یزید بود/

مخالفت با ولیعهدى یزید

معاویه به دنبال فعالیتهاى دامنه دار خود به منظور تثبیت ولیعهدى یزید، سفرى به مدینه كرد تا از مردم مدینه، بویژه شخصیتهاى بزرگ این شهر كه در رأس آنان امام حسین (ع) قرار داشت، بیعت بگیرد. او پس از ورود به این شهر، با «حسین بن على (ع)» و «عبدالله بن عباس» دیدار كرد و طى سخنانى موضوع ولیعهدى یزید را پیش كشیده و كوشش كرد كه موافقت آنان را با این موضوع جلب كند. حسین بن على (ع) در پاسخ سخنان وى با ذكر مقدمه‏اى چنین گفت:...تو در برترى و فضیلیت كه براى خود قائلى، دچار لغزش و افراط شده‏اى و با تصاحب اموال عمومى مرتكب ظلم و اجحاف گشته‏اى. تو از پس دادن اموال مردم به صاحبانش خوددارى و بخل ورزیدى، و آنقدر آزادانه به تاخت و تاز پرداختى كه از حد خود تجاوز نمودى، و چون حقوق حقداران را به آنان نپرداختى، شیطان به بهره كامل و نصیب اعلاى خود (در اغواى تو) رسید/

آنچه درباره كمالات یزید و لیاقت وى براى اداره امور امت اسلامى گفتى فهمیدم. تو یزید را چنان توصیف كردى كه گویا شخصى را مى‏خواهى معرفى كنى كه زندگى با او بر مردم پوشیده است و یا از غایبى خبر مى‏دهى كه مردم او را ندیده‏اند! و یا در این مورد فقط تو علم و اطلاع به دست آورده‏اى! نه، یزید آنچنانكه باید خود را نشان داده و باطن خود را آشكار ساخته است. یزید را آنچنانكه هست معرفى كن! یزید جوان سگباز و كبوتر باز و بوالهوسى است كه عمرش باساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى‏شود. یزید را این گونه معرفى كن و این تلاشهاى بى ثمر را كنار بگذار! گناهانى كه تاكنون درباره این امت بر دوش خود بار كرده‏اى بس است، كارى نكن كه هنگام ملاقات پروردگار، بار گناهانت از این سنگینتر باشد. تو آنقدر به روش باطل و ستمگرانه خود ادامه دادى و با بیخردى مرتكب ظلم شدى كه كاسه صبر مردم را لبریز نمودى، اینك دیگر مابین مرگ و تو بیش از یك چشم بر هم زدن باقى نمانده است، بدان كه اعمال تو نزد پروردگار محفوظ است و باید روز رستاخیز پاسخگوى آنها باشى...!(10)

نگرانى معاویه از قیام امام حسین (ع)

در همان ایام یك سال «مروان بن حكم» كه از طرف معاویه حاكم مدینه بود، به وى نوشت: عمرو بن عثمان گزارش كرده است كه، «گروهى از رجال و شخصیتهاى عراق و حجاز نزد حسین بن على (ع) رفت و آمد مى‏كنند» و اظهار كرده است كه، «اطمینان ندارد حسین قیام نكند.»

مروان در نامه خود اضافه مى‏كرد كه: من در این باره تحقیق كرده‏ام، طبق اطلاعات رسیده او فعلا قصد قیام و مخالفت ندارد، ولى اطمینان ندارم كه در آینده نیز چنین باشد، اینك نظر خود را در این باره بنویسید.

معاویه، پس از دریافت این گزارش، علاوه بر پاسخ نامه مروان، نامه‏اى نیز به این مضمون به حسین بن على(ع) نوشت:

«گزارش پاره‏اى از كارهاى تو به من رسیده است كه اگر صحت داشته باشد من آنها را شایسته تو نمى‏دانم. سوگند به خدا هر كس پیمان و معاهده‏اى ببندد، باید به آن وفادار باشد و اگر این گزارش صحت نداشته باشد، تو سزاوارترین شخص براى چنین وضعى هستى. اینك مواظب خود باش و به عهد و پیمان خود وفا كن. اگر با من مخالفت كنى با مخالفت روبرو مى‏شوى و اگر بدى كنى بدى مى‏بینى، از ایجاد اختلاف میان امت بپرهیز...»(11)

پاسخ تاریخى امام حسین (ع) به معاویه

امام حسین (ع) در پاسخ او چنین نوشت:

اما بعد، نامه تو بدستم رسید، نوشته‏اى كه خبرهایى از من به گوش تو رسیده است كه به گمان تو هیچ وقت زیبنده من نبوده و تو آنها را در خور شأن من نمى‏دانسته‏اى! باید بگویم تنها خدا است كه انسان را به كارهاى نیك هدایت مى‏كند و توفیق اعمال خیر را به انسان مى‏دهد.

اما آنچه در باب من به گوش تو رسیده، یك مشت سخنان بى اساس است كه چاپلوسان و سخن چینان تفرقه انداز و دورغ پرداز، از پیش خود ساخته و پرداخته‏اند. این گمراهان بیدین دروغ گفته‏اند من نه تدارك جنگى بر ضد تو دیده‏ام و نه قصد خروج بر ضد تو داشته‏ام، ولى از اینكه بر ضد تو و بر ضد دوستان ستمگر و بى دین تو، كه حزب ستمگران و برادران شیطانند، قیام نكرده‏ام از خدا مى‏ترسم.

آیا تو قاتل «حجربن عدى» و یارانش نبودى؟ قاتل كسانى كه همه، از نمازگزاران و پرستندگان خداوند بودند؛ كسانى كه بدعتها را ناروا شمرده و با آن سخت مبارزه مى‏كردند، و كارشان امر به معروف ونهى از منكر بود. تو پس از آنكه به آنان امان دادى و سوگندهاى اكید یاد كردى كه به خاطر حوادث گذشته آزارشان نكنى، برخلاف امان و سوگند خود، آنان را ظالمانه كشتى، و با این كار، بر خدا گستاخى نموه، عهد و پیمان او را سبك شمردى.

آیا تو قاتل «عمرو بن حمق»، آن مسلمان پارسا كه از كثرت عبادت چهره و بدنش تكیده و فرسوده شده بود، نیستى كه پس از دادن امان و بستن پیمان -پیمانى كه اگر به آهوان بیابان مى‏دادى، از قله‏هاى كوهها پایین مى‏آمدند - او را كشتى؟!

آیا تو نبودى كه «زیاد» (پسر سمیه) را برادر خود خواندى و او را پسر ابوسفیان قلمداد كردى، در حالى كه پیامبر فرموده است:«نوزاد به پدر ملحق مى‏گردد و زناكار باید سنگسار گردد»؟!

اى كاش جریان به همینجا خاتمه مى‏یافت، اما چنین نبود، بلكه پسر سمیه را پس از برادر خواندگى، بر ملت مسلمان مسلط ساختى و او نیز با اتكا به قدرت تو مسلمانها را كشت، دستها و پاهایشان را قطع كرد، و بر شاخه‏هاى نخل به دار آویخت! اى معاویه تو عرصه را چنان بر مسلمانان تنگ ساختى كه گویى تو از این امت، و این امت از تو نبوده‏اند!

آیا تو قاتل «حضرمى» نیستى كه جرم او این بود كه همین زیاد به تو اطلاع داد كه «وى پیرو دین على است»، در حالى كه دین على همان دین پسر عمویش پیامبر (ص) است و بنام همان دین است كه اكنون تو براریكه حكومت و قدرت تكیه زده‏اى! و اگر این دین نبود، تو و پدرانت هنوز در جاهلیت به سر مى‏بردید و بزرگترین شرف و فضیلت شما، رنج و مشقت دو سفر زمستانى و تابستانى به یمن و شام بود، ولى خداوند در پرتو رهبرى ما خاندان، شما را زا این زندگى نكبتبار نجات بخشید/

اى معاویه! یكى از سخنان تو این بود كه در میان این امت ایجاد اختلاف و فتنه نكنم. من هیچ فتنه‏اى بزرگتر و مهمتر از حكومت تو بر این امت سراغ ندارم! دیگر از سخنان تو این بود كه مواظب رفتار و دین خود، و امت محمد (ص) باشم. من (وقتى به وظیفه خود مى‏اندیشم و به دین خود و امت محمد (ص) نظر مى‏افكنم) وظیفه‏اى بزرگتر از این نمى‏دانم كه با تو بجنگم، و این جنگ، جهاد در راه خدا خواهد بود، و اگر (به خاطر یك رشته عذرها) از قیام بر ضد تو خوددارى كنم از خدا طلب آمرزش مى‏كنم (چون ممكن است آن عذرها در پیشگاه خدا پذیرفته نباشد) و از خدا مى‏خواهم مرا به آنچه موجب رضا و خشنودى اوست، ارشاد و هدایت كند.

اى معاویه! دیگر از سخنان تو این بود كه: اگر من به تو بدى كنم، با من بدى خواهى كرد و اگر با تو دشمنى كنم دشمنى خواهى نمود. باید بگویم: در این جهان نیكان و صالحان همواره با دشمنى بدكاران روبرو بوده‏اند، و من امیدوارم دشمنى تو زیانى به من نرساند و زیان بداندیشیهاى تو بیش از همه متوجه خودت گردد و اعمال تو را نابود سازد، پس هر قدر مى‏توانى دشمنى كن!.

اى معاویه! از خدا بترس و بدان كه گناهان كوچك و بزرگت همه در پرونده خدایى ثبت شده است. این را نیز بدان كه خدا جنایات تو را كه به صرف ظن و گمان مردم را مى‏كشى، و به محض اتهام، آنان را به حكومت رسانده‏اى، هرگز به دست فراموشى نخواهد سپرد.

تو با این كار، خود را به هلاكت افكندى، دین خود را تباه ساختى، و حقوق ملت را پایمال كردى، والسلام.(12)

2- سخنرانى كوبنده و افشاگرانه در كنگره عظیم حج

یك (یا دو سال) پیش از مرگ معاویه كه فشار و تضییقات نسبت به شیعیان از طرف حكومت وى به اوج شدت رسیده بود، امام حسین (ع) به حج مشرف شد و در حالى كه «عبدالله بن عباس» و«عبدالله بن جعفر» آن حضرت را همراهى مى‏كردند، از «صحابه» و «تابعین» و بزرگان آن روز جامعه اسلامى كه به پاكى و صلاح شهرت داشتند، و نیز عموم بنى هاشم خواست كه در چادر او واقع در «منى» اجتماع كنند. بالغ بر هفتصد نفر از تابعین و دویست نفر از صحابه در چادر آن حضرت گرد آمدند. آنگاه امام بپاخاست و سخنانى به این شرخ ایراد كرد:

«دیدید كه این مرد زورگو و ستمگر با ما و شیعیان ما چه كرد؟ من در اینجا مطالبى را با شما در میان مى‏گذارم، اگر درست بود، تصدیق، و اگر دروغ بود، تكذیب كنید. سخنان مرا بشنوید و گفتار مرا بنویسید؛ وقتى كه به شهرها و میان قبائل خود برگشتید، با افراد مورد اعتماد و اطمینان در میان بگذارید و آنان را به رهبرى ما دعوت كنید، زیرا مى‏ترسم این موضوع (رهبرى امت توسط اهل بیت) به دست فراموشى سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»

امام سپس فضیلتها و سوابق درخشان پدرش امیر مومنان (ع) و خاندان امامت را برشمرد و بدعتها و جنایتها و اعمال ضد اسلامى معاویه را تشریح كرد(13)و بدین وسیله یك حركت عظیم تبلیغى را بر ضد حكومت پلید معاویه پدید آورد و زمینه را براى قیام فراهم ساخت.

«حسن بن على بن شعبه»، از دانشمندان بزرگ قرن چهارم، در كتاب «تحف العقول» خطبه‏اى را از امام حسین (ع)نقل كرده كه محل و تاریخ ایراد آن روشن نیست، ولى قرائن و شواهد و محتواى خطبه نشان مى‏دهد كه این همان خطبه است كه حضرت در «منى» ایراد نموده است. ما به مناسبت بحث، ترجمه بخشهایى از این خطبه را در زیر مى‏آوریم:

اى رجال مقتدر! شما گروهى هستید كه به دانش و نیكى و خیرخواهى شهرت یافته‏اید، در پرتو دین خوا در دلهاى مردم، عظمت و مهابت یافته‏اید، شرافتمند از شما حساب مى‏برد و ضعیف وناتوان شما راگرامى مى‏دارد، و كسانى كه با شما هم پایه و در جه‏اند بر آنها حق نعمتى ندارید شما را بر خود مقدم مى‏دارند...من بر شما، كه (به سبب سوابق و ایمانتان) برگردن خدا منت مى‏نهید! مى‏ترسم كه از طرف خدا بر شما عذاب و گرفتارى فرود آید، زیرا شما به مقام بزرگى رسیده‏اید كه دیگران دارا نیستند و بر دیگران برترى یافته‏اید، نیكان و پاكان را احترام نمى‏كنید، در صورتى كه شما به خاطر خدا در میان مردم مورد احترام هستید.

شما به چشم خود مى‏بینید كه پیمانهاى الهى را مى‏شكنند و با قوانین خدا مخالفت مى‏كنند، ولى بیم و هراسى به خود راه نمى‏دهید. از نقض عهد و پیمان پدرتان به هراس مى‏افتید، ولى به اینكه پیمانهاى رسول خدا شكسته یا خوار و بى مقدار گشته است هیچ اهمیت نمى‏دهید. افراد كور و لال و زمینگیر در كشور اسلامى بدون سرپرست و مراقبت مانده‏اند و بر آنها رحم نمى‏شود، اما شما در خور موقعیت و منزلت خویش كارى نمى‏كنید، و با كسى هم كه وظیفه خود را در این مورد انجام مى‏دهد یارى و همكارى نمى‏كنید، و با سازش و همكارى و مسامحه با ستمگران، خود را آسوده مى‏دارید. خداوند فرمان جلوگیرى از منكرات و بازداشتن مردم از آنها را داده است، ولى شما از آن غافلید. مصیبت شما عالمان امت از همه بیشتر است، زیرا موقعیت و منزلت عالمان دین مورد تعرض قرار گرفته است، و اى كاش این را مى‏دانستید.

زمام امور باید در دست كسانى باشد كه عالم به احكام خدا و امین بر حلال و حرام او هستند و شما داراى این مقام بودید و از دستتان گرفتند، و هنگامى این مقام را از دست شما گرفتند كه پیرامون حق پراكنده شدید، و با وجود دلیل روشن، در سنت پیامبر اختلاف ورزیدید. اگر در راه خدا مشكلات را تحمل كرده در برابر آزارها و فشارها شكیبایى از خود نشان مى‏دادید، زمام امور در قبضه شما قرار مى‏گرفت و همه امور زیر نظر شما اداره مى‏شد، ولى شما ستمگران را بر مقدرات خود مسلط ساختید و امور خدا(حكومت) را به آن‏ها تسلیم كردید تا حلال و حرام را در هم آمیزند و در شهوات و هوسرانیهاى خود غوطه خورند. آنان را بر این مقام مسلط نساخت مگر گریز شما از مرگ و دلبستگیتان به زندگى چند روزه دنیا. شما با این كوتاهى در انجام وظیفه، ناتوان را زیر دست آنها قرار دادید تا گروهى را برده و مقهور خویش، و گروه دیگر را براى زندگى توام با شكست، بیچاره سازند، و به پیروى از اشرار، و در اثر گستاخى در پیشگاه خداوند جبار، در اداره حكومت، به میل و هواى خود رفتار كنند و دل به رسوایى و هوسرانى بسپارند.

در هر شهرى از شهرها، گوینده‏اى (مزدور را براى تبلیغ اهدافشان) برفراز منبر مى‏فرستند، و همه كشور اسلامى در قبضه آنهاست، و دستشان در همه جا باز است و مردم برده آنان و در اختیار آنان هستند، هر ستمى كه بر این مردم بى پناه كنند، مردم نمى‏توانند از خود دفاع كنند. دسته‏اى از این قوم، زورگو و معاندند كه بر هر ناتوان و ضعیفى فشار مى‏آورند، و برخى دیگر فرمانروایانى هستند كه به خداى زنده كننده و میراننده عقیده‏اى ندارند.

شگفتا از این وضع! و چرا در شگفت نباشم در حالى كه زمین در تصرف فردى ستمگر و دغلكار، و باجگیرى نابكار است كه بر مومنان بى هیچ ترحم و دلسوزى حكمرانى مى‏كند! خدا در كشمكش میان ما حاكم، و او به حكم خود، بین ما داور است.

پروردگارا! این حركت ما نه به خاطر رقابت بر سر حكومت و قدرت، و نه به منظور به دست آوردن مال دنیاست؛ بلكه به خاطر آن است كه نشانه‏هاى دین تو را به مردم نشان دهیم و اصلاحات را در كشور اسلامى اجرا كنیم تا بندگان ستمدیده‏ات از چنگ ظالمان در امان باشند و واجبات و احكام و سنتهاى تو اجرا گردد/

اینك (شما بزرگان امت) اگر مرا یارى نكنید ستمگران بر شما چیره مى‏گردند و در پى خاموش ساختن نور پیامبرتان مى‏كوشند....(14)

3- ضبط اموال دولتى

در همان ایام كاروانى از یمن كه حامل مقدارى از بیت المال بود، از طریق مدینه، رهسپار دمشق بود. امام حسین (ع)با اطلاع از این موضوع، آن را ضبط كرد و در میان مستمندان بنى هاشم و دیگران تقسیم كرد و نامه‏اى بدین شرح به معاویه نوشت: «كاروانى از یمن از اینجا عبور مى‏كرد كه حامل اموال و پارچه‏ها و عطریاتى براى تو بود تا آنها را به خزانه دمشت سرازیر كنى و به خویشانت كه تاكنون شكمها و جیبهاى خود را از بیت المال پر كرده‏اند، ببخشى، من نیاز به آن اموال داشتم، و آنها را ضبط كردم، والسلام»! معاویه از این اقدام سخت ناراحت شد و نامه تندى به امام نوشت. (15)

بى شك این اقدام امام حسین (ع) یك گام آشكار در جهت نامشروع معرفى نمودن حكومت معاویه و مخالفت صریح با وى به شمار مى‏رفت، و در آن شرائط هیچ كس جز آن حضرت، جرات چنین كارى را نداشت.