تبلیغات
حسینیه حضرت علی اکبر ((ع))

زندگینامه امام حسن مجتبی(ع) بخش دوم

متن پیمان

ماده اول: حسن بن على (ع) حكومت و زمامدارى را به معاویه واگذارى مى‏كند، مشروط به آنكه معاویه طبق دستور قرآن مجید و روش پیامبر (ص) رفتار كند.

ماده دوم: بعد از معاویه، خلافت از آن حسن بن على (ع) خواهد بود و اگر براى او حادثه‏اى پیش آید حسین بن على (ع) زمام امور مسلمانان را در دست مى‏گیرد. نیز معاویه حق ندارد كسى را به جانشینى خود انتخاب كند.

ماده سوم: بدعت ناسزا گویى و اهانت نسبت به امیر مومنان (ع) و لعن آن حضرت در حال نماز باید متوقف گردد و از على (ع) جزبه نیكى یاد شود.

ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم كه در بیت المال كوفه موجود است از موضوع تسلیم حكومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبى (ع) مصرف شود.

نیز معاویه باید در تعیین مقررى و بذل مال، بنى هاشم را بر بنى امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یك میلیون درهم در میان بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین كه در ركاب امیر مومنان كشته شدند، تقسیم كند.(39)

ماده پنجم: معاویه تعهد مى‏كند كه تمام مردم، اعم از سكنه شام و عراق و حجاز، از هر نژادى كه باشند، از تعقیب و آزار وى در امان باشند و از گذشته آنها صرفنظر كند احدى از آنها را به سبب فعالیتهاى گذشته‏شان بر ضد حكومت معاویه تحت تعقیب قرار ندهد، و مخصوصاً اهل عراق را به خاطر كینه‏هاى گذشته آزار نكند.

علاوه بر این معاویه تمام یاران على (ع) را، در هر كجا كه هستند، امان مى‏دهد كه هیچ یك از آنها را نیازارد و جان و مال و ناموس شیعیان و پیران على در امان باشند، و به هیچ وجه تحت تعقیب قرار نگیرند، و كوچكترین ناراحتى براى آنها ایجاد نشود، حق هر كس به وى برسد، و اموالى كه از بیت المال در دست شیعیان على (ع) است از آنها پس گرفته نشود.

نیز نباید هیچ گونه خطرى از ناحیه معاویه متوجه حسن بن على (ع) و برادرش حسین بن على (ع) و هیچ كدام از افراد خاندان پیامبر (ص) بشود و نباید در هیچ نقطه‏اى موجبات خوف و ترس آنها را فراهم سازد.

در پایان پیمان، معاویه اكیدا تعهد كرد تمام مواد آن را محترم شمرده دقیقا به مورد اجرا بگذارد. او خدا را بر این مسئله گواه گرفت، و تمام بزرگان و رجال شام نیز گواهى دادند.(40)

بدین ترتیب پیشگویى پیامبر اسلام (ص)، در هنگامى كه حسن بن على (ع) هنوز كودكى بیش نبود، تحقق یافت: پیامبر (ص) روزى برفراز منبر، با مشاهده او فرمود:

«این فرزند من سرور مسلمانان است و خداوند بوسیله او در میان دو گروه از مسلمانان صلح برقرار خواهد ساخت.(41)

هدفهاى امام (ع) از صلح با معاویه

بزرگان و زمامداران جهان، هنگامى كه اوضاع و شرائط را بر خلاف هدفها و نظریات خود مى‏یابند، همواره سعى مى‏كنند در موارد دوراهى، جانبى را بگیرند كه زیان كمترى دربر داشته باشد، و این یك اصل اساسى در محاسبات سیاسى و اجتماعى است.

امام مجتبى (ع) نیز بر اساس همین رویه معقول مى‏كوشید هدفهاى عالى خود را تا آنجا كه مقدور است، به طور نسبى تامین نماید. از اینرو هنگامى كه ناگزیر شد با معاویه كنار آید، طبق ماده اول با این شرط حكومت را به وى واگذار كرد كه در اداره امور جامعه اسلامى تنها بر اساس قوانین قرآن و روش پیامبر (ص) رفتار نماید.

بدیهى است نظر امام تنها رسیدن به قدرت و تشكیل حكومت اسلامى نبود، بلكه هدف اصلى، صیانت و نگهدارى قوانین اسلام در اجتماع و رهبرى جامعه بر اساس این قوانین بود و اگر این روش به وسیله معاویه اجرا مى‏شد، باز تا حدودى هدف اصلى تامین شده بود.

بعلاوه، طبق ماده دوم، پس از مرگ معاویه، حسن بن على (ع) مى‏توانست آزادانه رهبرى جامعه اسلامى را به عهده بگیرد، و با توجه به اینكه معاویه در حدود سى سال از آن حضرت بزرگتر بود(42)و در آن ایام دوران پیرى را مى‏گذرانید و طبق شرائط عادى امید زیادى مى‏رفت كه عمر وى چندان طول نكشد، روشن مى‏گردد كه این شرط، روى محاسبات عادى تا چه حد به نفع اسلام و مسلمانان بود.

بقیه مواد پیمان نیز هر كدام حائز اهمیت بسیار بود، زیرا در شرائطى كه امیر مومنان (ع) در مراسم نماز جمعه و در حال نماز با كمال بى پروایى مورد سب و شتم قرار مى‏گرفت و این كار به صورت یك بدعت ریشه دارى در آمده بود و شیعیان و دوستداران آن حضرت و افراد خاندان پیامبر همه جا مورد تعقیب و در معرض تهدید و شكنجه بودند، ارزش گرفتن چنین تعهدى از معاویه غیر قابل انكار بود.

اجتماع در كوفه

پس از انعقاد پیمان صلح، طرفین همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ این شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پیمان طى سخنرانیهایى از ناحیه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تایید شود تا جاى هیچ گونه شك و تردیدى در اجراى آن باقى نماند.

این انتظار بیجا نبود، ایراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاویه بر فراز منبر نشست و خطبه‏اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پایبندى به شرائط صلح تاكیدى نكرد، بلكه باطعنه و همراه با تحقیر چنین گفت:

«من به خاطر این با شما نجنگیدم كه نماز و حج به جا آورید و زكات بپردازید! چون مى‏دانم كه اینها را نجام مى‏دهید، بلكه براى این با شما جنگیدم كه شما را مطیع خود ساخته و بر شما حكومت كنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشید كه هر شرط و پیمانى كه با حسن بن على (ع) بسته‏ام زیر پاهاى من است، و هیچ گونه ارزشى ندارد.»(43)

بدین ترتیب، معاویه تمام تعهدات خود را زیر پا گذاشت و پیمان صلح را آشكارا نقض كرد.

جنایات معاویه

معاویه به دنبال اعلام این سیاست، نه تنها تعدیلى در روش خود به عمل نیاورد بلكه بیش از پیش بر شدت عمل و جنایت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقدس امیر مومنان (ع) را بیش از گذشته روج داد، عرصه زندگى را بر شیعیان و ویاران بزرگ و وفادار على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصیت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‏اى دیگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانید، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پیروان على (ع) افزایش یافت به طورى كه نوعاً شیعیان یا زندانى و یا متوارى شدند و یا دور از خانه و كاشانه خود در محیط فشار و خفقان به سر مى‏بردند.

معاویه نه تنها ماده مربوط به حفظ احترام على (ع) و پیران آن حضرت را زیر پا نهاد، بلكه در مورد خراج «دارابگرد» نیز طبق پیمان رفتار نكرد.

«طبرى» در این باره مى‏نویسد:

«اهل بصره خراج دارابگرد را ندادند و گفتند این مال، متعلق به بیت المال ما و از آن ماست». (44) «ابن اثیر» مى‏نویسد:

«اهل بصره از دادن خراج دارابگرد امتناع ورزیدند و این كار را به دستور معاویه انجام دادند».(45)

بیدارى و آگاهى مردم

مردمى كه به سبب تحمل جنگهاى متعدد از جنگ خسته و بیزار بودند و به پیروى از روساى خود و تحت تاثیر تبلیغات و وعده‏هاى فریبنده عمال معاویه دل به صلح و سازش بسته بودند، لازم بود بیدار شوند و متوجه گردندكه به خاطر اظهار ضعف از تحمل عواقب جنگ، و فریفتگى به وعده‏هاى معاویه و پیروى كوركورانه از روساى خود، چه اشتباه بزرگى مرتكب شده‏اند؟! و این ممكن نبود مگر آنكه به چشم خود آثار و عواقب شوم و خطرناك عمل خود را مى‏دیدند.

بعلاوه لازم بود مسلمانان عملاً با چهره اصلى حكومت اموى آشنا شده و به فشارها، محرومیتها، تعقیبهایى مداوم، و خفقانهایى كه حكومت اموى به عمل مى‏آورد، پى ببرند.

در حقیقت، آنچه لازم بود امام حسن(ع) و یاران صمیمى او در آن برهه حساس از تاریخ انجام دهند، این بود كه این واقعیتها را عریان و بى پرده بر همگان مكشوف سازند و در نتیحه عقول و افكار آنها را براى درك و فهم این حقایق تلخ، و قیام و مبارزه بر ضد آن، آماده سازند.

بنابراین اگر امام مجتبى(ع) صلح كرد، نه براى این بود كه شانه از زیر بار مسئولیت خالى كند، بلكه براى این بود كه مبارزه را در سطح دیگرى شروع كند.

اتفاقاً حوادثى كه پس از انعقاد پیمان صلح به وقوع پیوست به این مطلب كمك كرد و عراقیان را سخت تكان داد. «طبرى» مى‏نویسد: «معاویه(پس از آتش بس) در «نخلیه» (نزدیكى كوفه) اردو زد. در این هنگام گروهى از خوارج بر ضد معاویه قیام كرده وارد شهر كوفه شدند. معاویه یك ستون نظامى از شامیان را به جنگ آنها فرستاد. خوارج آنها را شكست دادند. معاویه به اهل كوفه دستور داد خوارج را

سركوب سازند، و تهدید كرد كه اگر با خوارج نجنگند، در امان نخواهند بود!»(46)

بدین ترتیب مردم عراق كه حاضر به جنگ در ركاب امیرمومنان و حسن بن على(ع) نبودند، از طرف معاویه كه دشمن مشترك آنها و خوارج بود،مجبور به جنگ با خوارج شدند! و این نشان داد كه در حكومت معاویه هرگز به صلح و آرامشى كه آرزو مى‏كردند نخواهند رسید.

سیاست تهدید و گرسنگى

علاوه بر این، معاویه برنامه ضد انسانى دامنه دارى را كه باید اسم آن را برنامه تهدید و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقیان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد.

معاویه از یك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهدید قرار داد و از طرف دیگر حقوق و مزایاى آنها راقطع كرد.

«ابن ابى الحدید»، دانشمند مشهور جهان تسنن، مى‏نویسد: شیعیان در هر جا كه بودند به قتل رسیدند. بنى امیه دستها و پاهاى اشخاص را به احتمال اینكه از شیعیان هستند،بریدند. هر كس كه معروف به دوستدارى و دلبستگى به خاندان پیامبر(ص) بود، زندانى شد، یا مالش به غارت رفت، و یا خانه‏اش را ویران كردند.

شدت فشار و تضییقات نسبت به شیعیان به حدى رسید كه اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به كفر و بیدینى بدتر شمرده مى‏شد! و عواقب سخت‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى این سیاست خشونت‏آمیز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زیرا كوفه مركز شیعیان امیرمومنان(ع) شمرده مى‏شد.

معاویه«زیاد بن سمیه» را حاكم كوفه قرار داد و بعدها فرمانروایى بصره را نیز به وى محول كرد. زیاد كه روزى در صف یاران على(ع) بود و همه آنها را بخوبى مى‏شناخت، پیدا كرده و كشت، تهدید كرد، دستها و پاهاى آنها را قطع كرد، نابینا ساخت، بر شاخه درختان خرما به دار آویخت و از عراق پراكنده نمود، به طورى كه احدى از شخصیتهاى معروف شیعه در عراق باقى نماند.

اوج فشار در كوقه و بصره

چنانكه اشاره شد، مردم عراق و مخصوصاً كوفه بیش از دیگران زیر فشار قرار گرفته بودند، به طورى كه وقتى به خانه دوستان و افراد مورد وثوق و اطمینان خود رفت و آمد مى‏كردند و اسرار خود را با آنها در میان مى‏گذاشتند،چون از خدمتكار صاحبخانه مى‏ترسیدند، مادام كه از آنها سوگندهاى مؤكد نمى‏گرفتند كه آنها را لو ندهند، گفتگو را آغاز نمى‏كردند!

معاویه طى بخشنامه‏اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هیچ یك از شیعیان و خاندان على(ع) را نپذیرند!

وى طى بخشنامه دیگرى چنین نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستدادان على(ع) و خاندان او است، اسمش را از دفتر بیت المال حذف كنید و حقوق و مقررى او را قطع نمایید»!

زیاد كه بتناوب شش ماه در كوفه و شش ماه در بصره حكومت مى‏كرد، «سمرة بن جندب» را به جاى خود در بصره گذاشت تا در غیاب وى امور شهر را اداره كند. سمره در این مدت هشت هزار نفر را به قتل رسانید. زیاد به وى گفت: آیا نمى‏ترسى كه در میان آنها یك نفر بیگناه را كشته باشى؟ گفت: اگر دو برابر آنها رانیز مى‏كشتم هرگز از چنین چیزى نمى‏ترسیدم!

«ابو سوار عدوى» مى‏گوید: سمره در بامداد یك روز چهل و هفت نفر از بستگان مرا كشت كه همه حافظ قرآن بودند.

صلح، زمینه ساز قیام عاشورا

این حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهیت اصلى حكومت اموى را تا حدى آشكار نمود.

در همان حال كه روساى قبائل، از آثار و منافع پیمان صلح امام حسن(ع)بهره‏مند مى‏شدند و از بذل و بخششهاى معاویه برخوردار مى‏گشتند، مردم عادى عراق كم كم به ماهیت اصلى حكومت بیدادگر و

خودكامه معاویه كه پاى خود به سوى آن رفته و به دست خود آن را تثبیت كرده بودند،پى مى‏بردند. (47)

معاویه «مغیره بن شعبه» را بر كوفه حاكم ساخت و كار بصره را به «عبدالله بن عامر» وا گذاشت و این شخص كه پس از قتل عثمان آن شهر را ترك گفته بود، به بصره بازگشت. معاویه خود نیز به شام رفت و از دمشق به تدبیركار دولت خویش پرداخت.

مردم عراق هر گاه به یادزندگانى در روزگار على(ع) مى‏افتادند، اندوهناك مى‏شدند و از آن سستى كه در حمایت از على(ع) نشان داده بودند، اظهار پشیمانى مى‏نمودند و نیز از صلحى كه میان ایشان و مردم شام اتتفاق افتاده بود، سخت پشیمان بودند. آنان چون به یكدیگر مى‏رسیدند، همدیگر را سرزنش مى‏كردند و از یكدیگر مى‏پرسیدند كه چه خواهد شد و چه باید كرد؟ هنوز چند سالى نگذشته بود كه نمایندگان كوفه میان آن شهر و مدینه براى دیار حسبن بن على و گفتگو با او و شنیدن سخنان وى به رفت و آمد پرداختند.(48)

بنابراین دوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرین تدریجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مى‏رفت تا روز موعود، روزى كه جامغه اسلامى آمادگى قیام داشته باشد، فرا رسد.

اظهار آمادگى براى آغاز قیام‏

روزى كه امام حسن(ع) صلح كرد، هنوز اجتماع به آن پایه از درك و بینش نرسیده بود كه هدف امام را تأمین كند. آن روز هنوز جامعه اسلامى اسیر زنجیرهاى آمال و آرزوها بود؛ آمال و آرزوهایى كه روح شكست را در آنها تزریق كرده بود.

ازینرر و هدفى كه امام حسن(ع) تعقیب مى‏كرد این بود كه افكار عمومى رابراى قیام بر ضد حكومت اموى آماده كند و به مردم فرصت دهد تا خود بیندیشند و به حقایق اوضاع و ماهیت حكومت اموى پى ببرند، بویژه آنكه اشارتهایى كه حضرت مجتبى(ع) به ستمگریها و جنایات حكومت اموى وزیر پا گذاشتن احكام اسلام مى‏نمود، افكار مردم را كاملاً بیدار مى‏كرد.(49)

كم كم این آمادگى قوت گرفت و شخصیتهاى بزرگ عراق متوحه حسین بن على(ع) شده از او خواستند كه قیام كند.

ولى حسین بن على(ع) آنها را به پیروى از امام مجتبى(ع) توصیه مى‏كرد و مى‏فرمود: اوضاع فعلى براى قیام مساعد نیست و تا زمانى كه معاویه زنده است،نهضت و قیام به ثمر نمى‏رسد.

بازتاب حوادث در مدینه‏

پس از شهادت حضرت مجتبى(ع) كه حسین بن على(ع) امامت را عهده دار بود، خبر جنایتهاى معاویه بلا فاصله در مدینه طنین مى‏افكند و محور بحث در اجتماعاتى مى‏گشت كه حسین بن على(ع) با شركت بزرگان شیعه در عراق و حجاز و مناطق دیگر اسلامى تشكیل مى‏داد. براى نمونه، هنگامى كه معاویه «حجر بن عدى» و همراهان او را كشت، عده‏اى از بزرگان كوفه نزد حسین(ع) آمده جریان را به حضرت خبر دادند و پخش این خبر موجى از نفرت در همه افراد با ایمان برانگیخت.

این مطلب نشان مى‏دهد كه در آن هنگام جنبش منظمى بر ضد حكومت اموى شكل مى‏گرفت كه مبلغین و عوامل موثر آن، همان پیروان اندك و صمیمى امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبیر هوشمندانه خویش جان آنان را از گزند قشون معاویه حفظ كرده بود. هدف این گروه این بود كه با تذكار جنایاتى كه در سراسر دوران حكومت معاویه موج مى‏زد، روح قیام را در دلهاى مردم برانگیزند تا روز موعود فرا رسد!(50)

چرا امام حسن(ع) صلح امام حسین(ع) قیام كرد؟

بحثهاى پیشین، راز و رمز صلح امام مجتبى(ع) را روشن ساخت، ولى دراینجا، جاى یك سوال باقى است و آن این است كه چرا امام حسن(ع) صلح كرد ولى امام حسین قیام نمود؟ اگر صلح، كار درستى بود، چرا امام حسین(ع) با یزید صلح نكرد؟ و اگر قرار بر جنگ بود، چرا امام حسن نجنگید؟

پاسخ این سوال را باید در اوضاع و شرائط متفاوت زمان این دو امام بزرگ، و نحوه رفتار و شخصیت معاویه و یزید جستجو كرد. ذیلاً به گوشه هایى از تفاوت شیوه معاویه و یزید اشاره مى‏كنیم: