خضر نبی (ع) در خدمت امام زمان (عج)

 

همة ما خضر نبی را به عنوان نماد عمر جاودانه و طولانی می‌شناسیم؛ امّا در روایات، او حجّتی برای طول عمر امام زمان(ع) و مونس تنهایی‌های ایشان معرفی شده است

·  

در روایات چهار پیامبر را می‌توانیم ببیینم که عمری چند هزار ساله یافته‌اند و از زمان خود تا کنون زنده هستند. این پیامبران عبارتند از:
 ادریس(ع)؛
 الیاس(ع)؛

. خضر(ع)؛
 مسیح(ع).
از میان آنان خضر و الیاس در زمین و مسیح و ادریس در آسمان زیست می‌کنند

در این میان خضر و الیاس با هم برادرند و هم دوره با ذوالقرنین بوده‌اند
«خضر، پیغمبر مرسل بود و حق تعالی او را بر قوم او مبعوث گردانید و او قوم خود را به توحید و به اقرار انبیا و رسل و كتب انبیا دعوت نمود و معجزة او این بود كه بر بالای چوب خشكی یا بر زمین سادة بی‏گیاهی نمی‏نشست جز آنكه آنها سبز می‌شد و او را خضر از این جهت نامیدند؛ زیرا كه خضر مشتق از سبزیست و اسم او تالیا بن ملكان‌ست كه اجداد او به نوح منتهی می شوند.»
گفته شده او در سفری همراه با ذوالقرنین بوده و هر دو به دنبال آب حیات می‌گشته‌اند. پس از طیّ مسافتی طولانی خضر آب حیات را یافته و از آن می‌نوشد و ذوالقرنین بی بهره می‌ماند.

 البتّه در روایات، گاه علّت طول عمر او را دعای حضرت آدم(ع) گفته‌اند
در روایات مربوط به معراج رسول خدا(ص) آمده که بوی مطبوعی را ایشان در آسمان احساس می‌کنند. وقتی از علّت آن می‌پرسند، پاسخ می‌شنوند این بو مربوط به خانة زن و شوهری است از مؤمنان به حضرت خضر بوده و پس از برملا شدن ایمانشان در خانة خود زنده زنده به آب جوش افکنده شده و سپس خانه را برسرشان ویران می‌کنند.

·   خضر(ع) و موسی(ع)

معتبرترین گزارش زندگی دربارة حضرت خضر، ماجرایی است که دربارة سفر مشترک موسی(ع) با ایشان است که در آیات 60 به بعد سورة کهف به این شکل آمده است:
«ای پیامبر، بخوان برای مردم هنگامی كه موسی به دوست خود گفت: من دست از جست‌وجو و تلاش بر نمی‏دارم تا به مجمع البحرین، آنجا كه دو دریا به هم برخورد می‏كند، برسم هر چند مدّت طولانی به راه خود ادامه دهم.
هنگامی كه به مجمع البحرین رسیدند ماهی خود را كه برای تغذیه همراه داشتند، فراموش كردند و ماهی دوباره جان گرفت و راه خود را در پیش گرفت و رفت. هنگامی كه از آنجا گذشتند، موسی به یار همسفرش گفت: غذای ما را بیاور كه از این سفر سخت، خسته شده‏ایم.
او گفت: به خاطر داری هنگامی كه ما به كنار آن صخره پناه بردیم و استراحت كردیم من در آنجا فراموش كردم جریان ماهی را بازگو كنم این شیطان بود كه یاد آن را از خاطر من برد و ماهی به‌طرز شگفت‏انگیزی راه خود را در پیش گرفت.
موسی گفت: این، همان‌جاست كه ما می‏خواستیم و آنها در حالی‌كه جای قدم‌های خود را دنبال می‏كردند، باز گشتند.
در آنجا، بنده‏ای از بندگان ما را یافتند كه او را مشمول رحمت خود ساخته و از سوی خود، علم فراوانی به او تعلیم داده بودیم.
موسی به او گفت: آیا اجازه می‏دهی من با تو هم‌سفر شوم تا از آنچه به تو تعلیم داده شده است و مایة رشد و صلاح است به من بیاموزی؟
خضر گفت: تو هرگز نمی‏توانی با من شكیبایی كنی.
و چگونه می‏توانی در برابر چیزی كه از رموزش آگاه نیستی، شكیبا باشی؟
موسی گفت: ان‌شاء الله مرا شكیبا خواهی یافت و در هیچ كاری مخالفت فرمان تو نخواهم كرد.
خضر گفت: پس اگر می‏خواهی به دنبال من بیایی از هیچ چیز سؤال مكن تا خودم آن را به موقع به تو باز گویم.
آنها به راه افتادند تا اینكه سوار كشتی شدند و او كشتی را سوراخ كرد، موسی گفت:
آیا آن را سوراخ كردی كه اهلش را غرق كنی، راستی! چه كار بدی انجام دادی؟
خضر گفت: نگفتم تو هرگز نمی‏توانی با من شكیبایی كنی؟
موسی گفت: مرا به خاطر این فراموش‌كاری مؤاخذه مكن و بر من به خاطر این امر سخت مگیر.
باز به راه خود ادامه دادند تا اینكه كودكی را دیدند و خضر آن كودك را كشت.
موسی گفت: آیا انسان پاكی را بی‏آنكه قتلی كرده باشد، كشتی؟ به راستی كار منكر و زشتی انجام دادی.
خضر گفت: به تو نگفتم تو هرگز توانایی نداری با من صبر كنی؟
موسی گفت: اگر بعد از این دربارة چیزی از تو سؤال كردم دیگر با من مصاحبت نكن. چرا كه از ناحیة من دیگر معذور خواهی بود.
باز به راه خود ادامه دادند تا به قریه‏ای رسیدند از اهل آن قریه خواستند كه به آنها غذا دهند؛ ولی آنها از مهمان كردنشان خودداری نمودند؛ با این حال آنها در آنجا دیواری را كه در حال فرو ریختن بود، از نو بر پا كردند. موسی گفت: لااقل می‏خواستی در مقابل این كار اجرتی بگیری؟
او گفت: وقت جدایی من و تو فرا رسیده است؛ امّا به زودی سرّ آنچه را كه نتوانستی در برابر آن صبر كنی برای تو بازگو می‏كنم.
امّا آن كشتی، متعلّق به گروهی از مستمندان بود كه با آن در دریا كار می‏كردند و می‏خواستم آن را معیوب كنم؛ زیرا پشت سر آنها پادشاهی ستمگر بود كه هر كشتی را از روی غصب، می‏گرفت.
و امّا آن نوجوان، پدر و مادرش با ایمان بودند، ما نخواستیم او آنها را به طغیان و كفر وا دارد.
ما از خداوند خواستیم تا فرزند پاك‌تر و پر محبّت‏تری به جای او، به آنها بدهد.
و امّا آن دیوار، متعلّق به دو نوجوان یتیم در آن شهر بود و زیر آن گنجی متعلّق به آنها وجود داشت و پدرشان مرد صالحی بود. پروردگار تو می‏خواست آنها به حدّ بلوغ برسند و گنجشان را بیرون بیاورند، این رحمتی از پروردگارت بود، من به دستور خود این كار را نكردم و این بود سرّ كارهایی كه توانایی شكیبایی در برابر آنها نداشتی.7
همان طور که می‌بینیم از این پیامبر با تعبیر «بنده‌ای از بندگان ما» یاد شده که حاکی از مقام فوق العادّه اوست. همچنین علم لدنی او با بیان مصداق‌هایی برای موسی و دیگران به نمایش گذاشته شده است. به استناد این آیات در ادبیات ما و به خصوص اشعار حافظ از خضر با تعبیر استاد یاد شده است.

·   خضر(ع)، در خدمت ائمة اطهار(ع)

گزارش‌های بسیار کمی دربارة پس از این ایّام تا زمان ظهور اسلام به دست ما رسیده است، از همین رو به نقش این پیامبر خدا در تاریخ اسلام نگاه می‌کنیم. روایتی از حضرت رضا(ع) در منابع شاخص و معتبر ما آمده که گویای حضور پررنگ و فعّال حضرت خضر در تاریخ اسلام است.8 در این دوران خانة خضر و محلّ سکونت او در «مسجد سهله» است.9
روایات نقل شده در منابع شیعه و سنّی حاکی از آن است که خضر اوّلین تسلیت گوینده به امیرالمؤمنین(ع در رثای پبامبر(ص) بود10 و او را صحابة حاضر نیز مشاهده کرده بودند. حضرت علی(ع) خضر را با عنوان «برادرم» یاد می‌کردند و خضر نیز ارادتی ویژه به امیرمؤمنان(ع) داشت و گاه و بیگاه و در منظر دیگران آن را به نمایش می‌گذاشت، شاید به اشتباه خود در شناخت جایگاه ایشان پی ببرند.11 جالب این است که گاه حضرت علی(ع) بلافاصله پس از این صحنه، اعلام می‌کردند هر سؤالی دارید با من مطرح کنید که من به راه‌های آسمان از زمین آگاه‌ترم و در مقابل، حاضران می‌پرسیدند: تعداد موهای سر ما چند تاست؟!!!
روزی امیرالمؤمنین(ع) همراه حسن بن علی(ع) می‏آمد و به دست سلمان تكیه كرده بود تا وارد مسجد الحرام شد و نشست، مردی خوش قیافه و خوش لباس پیش آمد و به امیر‌المؤمنین(ع) سلام كرد، حضرت جوابش را دادند. او نشست آنگاه عرضه كرد: یا امیرالمؤمنین سه مسئله از شما می‌پرسم و سپس پرسش‌های خود را طرح می‌کند و امام(ع) به حضرت مجتبی(ع) امر می‌کنند که او پاسخ دهد و ایشان نیز پاسخ داده و مایة تحیّر حاضران می‌شوند.12 در منابع جریان دیدار خضر با دیگر امامان(ع) و تسلّا دادن به ایشان در مصائب و ناراحتی‌ها13 و گاه بزرگانی مانند مرحوم نخودکی اصفهانی14 قابل مشاهده است که برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به همین مقدار اکتفا می‌شود.

·   خضر و امام زمان(عج):

خداوند متعال خضر را حجّتی قرار داد تا هر که دربارة طول عمر امام زمان(ع) دچار شکّ و تردید شود، به ایشان بنگرد و ببیند خداوند بندگانی از طایفة انسان‌ها دارد که چند هزار سال عمرشان از امام عصر(ع) بیشتر است.15علاوه بر این، او در دورة غیبت و پس از ظهور به سان انیسی مهربان و همراهی دل‌سوز در خدمت امام عصر(عج) خواهد بود:
خضر (ع) از آب حیات نوشید و بنابراین تا روز قیامت زنده خواهد بود، او به نزد ما می‏آید و بر ما سلام می‏كند و ما صدای او را می‏شنویم، گرچه او را نمی‏بینیم و او در هر جا كه یاد شود، حضور می‏یابد. پس هر كس از شما كه او را یاد نمود به او سلام كند. او در هنگام حج در مكّه حضور می‏یابد و جمیع عبادات و مناسك را به جا می‏آورد و در عرفه، وقوف می‏كند و برای مؤمنان دعا می‏نماید و به زودی خداوند در هنگام ظهور قائم ما وحشت و تنهایی او را، به انس مبدّل می‏سازد و او در كنار حضرت مهدی(عج) حضور می‏یابد.
سلام بر او به گاه ولادت و حیات و در تمام لحظاتی که با ماست و در خدمت مولای ما.
پی‌نوشت‌ها:
1. المیزان فی تفسیرالقرآن، ج‏13، ص 353.
2. تاریخ طبری، ج1، ص188.
3. علل الشّرائع، ج‏1، ص 59.
4. كمال الدّین وتمام النّعمه، ج‏1، ص 298.
5. المیزان فی تفسیر القرآن، ج‏13، ص 35.
6. همان، ص 672.
7. سورة (18) کهف، آیات60 ـ 82.
8. كمال‌الدّین و تمام‌النّعمه،ج‏2، ص 390.
9. بحارالأنوار،ج‏52، ص 376.